تبليغاتX
اخگر - کالبد شکافی روشنفکران نفتی 0( قسمت اول )

سالی را پشت سر نهادیم ودغدغه های سال گذشته را با خود به سال جدید انتقال دادیم زیرا رضا شاه : آتش به جان انگلیسها زد

.

خاورمیانه   همچنان در آتش جهالت و نا بسامانی و فقدان سازوکار و امنیت می سوزد و چهره بشریت از گستره فریب و ریا به غم نشسته است .

سالی که پیش رو داریم   غبار آلود وپر از هیاهوی لاف و گزاف سیاست بازان و دولت مردان است و در این میان حقیقت خسته و ناتوان راهش را از واقعیت های تلخ و سیاه جدا ساخته است.....

بازار حرف و حدیث و سخنوری و گزافه گویی بشدت داغ و ادعاهای پوشالی و گمراه کننده  از همه سو بگوش میرسد و بوی نامطبوع خیانت و شرارت از بحران اقتصادی جهانی . شامه انسانها را آزار میدهد .

مدیران حقه باز دست در دست مافیای اقتصادی تا آنجا   دروغ میگویند که تو گویی راست مرده است و در ایران نیز هشداراشو زرتشت را از پس قرنهاگذ شت زمانه احساس میکنیم که برای امروز بیان شده است   آنجا که میگوید :

هرگاه مردمی کمتر از آزادی بر خوردار باشند بیشتر میترسند و هرجه بیشتر بترسند بیشتر دروغ میگویند و هرجه بیشتر دروغ بگویند بیشتر ستم میکنند و کمتر خواهان آگاهی و دانایی وآزادی و آزاد اندیشی هستند .

ترس از گزمه ها – از اتهامات – از سفره خالی – از فردای تاریک . بر جان مردم خانه کرده و دیوار دفاعی دروغ را روز به روز بلندتر و استوارتر میسازد وبدین روی مردم از خرد ورزی فاصله گرفته اند... و من در این فضای ملول و بی نشا ط  تلاشی دیگر را آغاز میکنم ...تا امیدوارانه بر دیوار بلند دروغ تلنگری بزنم....شاید که راهی هر چند ناهموار بسوی حقیقت گشوده گردد. !!!

در کالبد شکافی روشنفکران سیاسی مخالف نظام پیشین و نگاه گذرایی که به پیدایش آنان داشته و سیر حرکت شان در داخل و خارج کشوررا مرور مینمودم  – بوی نا مطبوع نفت و تاثیر دلارهای نفتی  بر این جریانهای سیاسی  شامه ام را بشدت آزار میداد و احساس میکردم شرکت های نفتی جهان چه نقش پر رنگی بر رویدادهای آن عصر واین زمان داشته و دارند و چگونه برخی دولت های ظاهرا دمکرات جهان را با سیاست های خود همسو و هم آهنگ میسازند و با ایجاد فضای رسانه ای گسترده - افکار جهانی را بمباران کرده و شعور روشنفکران سیاسی چپ و راست را در مسلخ شعارهای تو خالی ومزورانه قربانی کرده و میکنند .....

من که خود در کمسیون بودجه مجلس شورای ملی  عضویت و حضور داشتم واز در آمد و هزینه کشور بی خبر نبودم – بنا به توصیه رهبر فراکسیون حزب پان ایرانیست سرور محسن پزشکپور – در آمد حاصل از فروش نفت را با حساسیت دنبال میکردم - در نتیجه با داستان کسر بودجه و گستردگی برنامه های عمرانی و فشاری که از این بابت بر دولتها بود و تلاشهایی که از سوی کارشناسان نفت برای ایجاد در آمد بیشترصورت میگرفت آشنایی پیدا کردم و دریافتم که چه جنگ نفس گیری بین کنسر سیوم و پادشاه ایران بر سر استیفای حقوق حقه ایران در جریان است...متاسفانه سیستم خبر رسانی دوران پهلوی که آلوده به نفوذ عوامل چپ و ناراضیان روشنفکر نما ی راست بود جامعه رااز این مبارزات سرنوشت ساز باخبر نمیساختند و پادشاه ایران نیز علاقه ای به افشای خبرهای جنگ نفت نداشتند زیرا امید وار بودند که در یک سلسله مذاکرات آرام و بدور از جنجال های سیاسی بهتر میتوان به تفاهم رسید ... در حالیکه هرچه فشار شاهنشاه ایران بر شرکت های نفتی بیشتر میشد صدای روشنفکران سیاسی در کنفدراسیونها و مطبوعات غربی و بی بی سی و رادیوهای وابسته به کمونیسسم جهانی رسا تر میگردید و ما از این طریق در می یافتیم که شاهنشاه ایران در این نبرد جهانی چگونه تنها و بی یاور میجنگد.

در سالهای 1354 تا 1357 که اوج مبارزات دولت ایران با کنسرسیوم نفت بود شرکت های نفتی  همه نیروهای داخلی و خارجی خود را برای از پای در آوردن ایران که درفش فرماندهی اوپک  را بر دوش داشت به خدمت گرفته بود که  متاسفانه پیشاپیش نیروی پیاده نظام شرکتهای نفتی – روشنفکران ایرانی قرار داشتند و گمان میکردند دارند شاخ استبداد را میشکنند !!

در چنین فضایی بود که یکی از بزرگترین و سهمناک ترین رویداد های سیاسی جهان شکل گرفت واقتدار ایران دچار فروپاشی شد و نمایندگان خدا قدرت و سرنوشت کشوررابدست گرفتند

بنا براین قصه غم انگیز نفت را نمیتوان نا تمام گذاشت و گذشت زیرا روشنفکری سیاسی و انقلابی ایران متاثر از این ماده بد بو و عفن است .

بنا براین پرداختن به تاریخ صد ساله نفت در ایران و ضربه های هولناکی که نفتخواران جهانی بدست سیاست بازان مزدور بر پیکر ملت ایران وآزادی ودموکراسی و اقتدار این کشور وارد ساخته اند از ضروریات است زیرا حدیث نفت است وروایت شارلاتانیسم رو شنفکری که سخت بهم گره خورده و تاریخ معاصر ایران را با جوهر نفتی نوشته اند .

با پیدا شدن نفت ایرانیها به ناتوانی علمی و مالی خود نسبت به بیرون کشیدن آن از قلب زمین و فروشش به جهانیان آگاه بودند و برای مشارکت با سرمایه گذاران نفتی سختگیر نبودند ولی سرنوشت و نادانی ما را به چنگال دولتی انداخت که بویی از انسانیت و شرافت و اخلاق به مشامش نرسیده بود و جز برای منافع بی انتهای خود به چیزی نمی اندیشید و برای ماندگاری خود در پهنه جهانی از شنیع ترین روشهای استعماری استفاده میکرد .

 ایران در آغاز با یک شخص برای استخراج نفت قرار داد بست ولی طولی نکشید که دولت استعماری بریتانیای غاصب از پشت سر ویلیام ناکس دارسی بیرون پرید و خود را متولی نفت دانست و با استفاده از زور و تزویر دامان دولتمردان ایرانی را آلوده به دزدی و رشوه گیری و خیانت و جنایت و سر سپردگی به بیگانه نمود و ارکا ن کشور را به فساد آلوده ساخت و از همان آغاز با این سیاست به میدان آمد که باید از شخصیت های قابل معامله حمایت کرد و میهن پرستان را خانه نشین – بد نام و از صحنه بدر کرد...!!

با این نگاه – به کالبد شکافی رویدادهای نفتی میپردازم -  تاریخ نفت را باید از آغاز کار نوشت :

داستان  از زمانی آغاز شد که دمرگان باستان شناس فرانسوی در سال 1895 میلادی برابر با 1274 خورشیدی بر روی تپه شوش و در ارتفاع سی و پنج متری دژی بشکل کشتی با بیست و چهار اطاق  ساخته وچندین عراده توپ بر روی پشت بام این دژ قرار داده بود و از جان  هیات همراه خود مراقبت میکرد  و برای پیشرفت کارهای حفاری که با ناصر الدین شاه قرار داد بسته بود به روسای عرب خوزستان و لرهای سگوند باج میداد.

مرگان عتیقه هایی که در شوش پیدا میکرد بجز طلا و نقره که متعلق به ایران بود بقیه را رایگان به انجمن علمی فر انسه میداد و بدین ترتیب در آن سالها صدها صندوق عتیقه های گرانبها بدون پرداخت عوارض گمرکی به فرانسه ارسال و در موزه لوور پاریس جای میگرفت...

پس از پایان دوره قاجار و روی کار آمدن خاندان پهلوی. امتیاز نامه مرگان مورد اعتراض قر ار گرفت و در سال 1304 خورشیدی میان دولت ایران و سفارت فرانسه مذاکره در باره تجدید نظردر قرر داد آغاز شد...و بالاخره در سال 1309 خورشیدی   قانون حفظ آثار عتیقه  از مجلس گذشت و دولت ایران در نیمی از آثار عتیقه سهیم شد

مرگان در جریان تحقیقات و مطالعات خود به وجود نفت در خوزستان پی برد و در سال 1900 میلادی مقاله ای در این زمینه در مجله معادن پاریس منتشر ساخت ...این مقاله یکی از دلالان اقتصادی بنام   کتابچی خان  را به هیجان  آورد.    کتابچی خان ارمنی که در اداره پست و گمرک ایران در عثمانی ( ترکیه فعلی ) خدمت کرده و با رجال ایران آشنایی داشت با خواندن این مقاله به ایران سفر کرد و از مناطق نفتی خوزستان مانند مسجد سلیمان و رامهرمز و ماماتین بازدید  و بلافاصله به پاریس بازگشت و با درومند  ولف  وزیر مختار پیشین انگلیس در ایران ملاقات کرد و حاصل مطالعات و تحقیقات خود را به آگاهی وی رسانید و او نیزپس از رایزنی های بسیار این خبر خوش را به ویلیام دارسی  اسکاتلندی و تبعه انگلیس که در کار نفت سرمایه گذاری میکرد رسانید.

بوی نفت دلالان و دولتمردان انگلیسی  را سر مست کرده بود ....سفر ها و دیدار ها بین تهران و لندن و پاریس برقرار گردید  و عاقبت هاردینگ وزیر مختار انگلیس در تهران با اتابک صدر اعظم ایران ملاقات و اهمیت وجود نفت در ایران را برای او بیان کرد و اتابک جریان امر را با مظفرالدینشاه درمیان نهاد و در پایان امتیاز نامه ای برای استخراج نفت و گاز در هیجده ماده در خرداد 1280 ( 1901 میلادی) تنظیم گردید. حوزه عملیات استخراج شامل منطقه ای وسیع از ایران به مساحت یک میلیون و دویست هزار کیلومتر مربع به استثنای آذربایجان وگیلان و مازندران و خراسان و گرگان میگردید.

دارسی متعهد شد  تا دو سال پس از عقد قرار داد شرکتی برای استخراج و بهره برداری تشکیل داده و مبلغ بیست هزار لیره نفد و بیست هزارلیره از سهام شرکت به دولت ایران واگذار نماید وصدی شانزده از سود خالص به ایران تعلق گیرد....دولت ایران نیز متعهد شد صادرات و واردات شرکت را از مالیات و عوارض گمرکی معاف داشته و امنیت کارکنان و حفظ اموال شرکت را تضمین نماید . مدت قرار داد شصت سال بود که در پایان مدت قرارداد کلیه  اسباب و ادوات و نیز ساختمانها و لوازم موجود در آن به دولت ایران تعلق میگرفت .

این امتیاز به امضای مظفرالدینشاه و میرزا علی اصغر خان اتابک ( صدر اعظم ) ومیرزا نصرالله خان مشیرالدوله وزیر امور خارجه و مهندس الممالک غفاری وزیر معادن وماریوت نماینده تام الاختیار دارسی  رسید و ماریوت بابت حسن نیت طرف ایرانی مبلغ ده هزار لیره به اتابک و پنج هزار لیره به مهندس الممالک داد و دو سال بعد که  شرکت را تاسیس نمود  مبلغ بیست هزار لیره نقد به مظفرالدینشاه و ده هزار لیره دیگر به اتابک و پنج هزارلیره به مشیرالدوله و پنج هزار لیره به مهندس الممالک پرداخت تا دهان های باز مقامات ایرانی بی بهره نمانده باشد و در این معامله سهم ملت ایران  فقط بیست هزار لیره سهام بود .

 بنابر این باز این ملت ایران بود که سرش بی کلاه ماند چون نماینده واقعی اش در مذاکرات حضور نداشت.

اکنون که از تاریخ عقد قرار داد  بیش از صد سال میگذرد گویی دوباره به جایگاه اولیه برگشته ایم  زیرا ابتدا باید کام متولیان امور شیرین گردد تا کارها به نتیجه برسد

 

بهرحال کار حفاری چاهها در نقاط مختلف بی ثمر بود وسرمایه ها داشت بهدر میرفت که روز     5 خرداد 1287 خورشیدی برابر با 1908 میلادی در فضای یاس و نا امیدی  ناگهان. میدان نفتون مسجد سلیمان به نفتی رسید که همه دلها را چراغان کرد...و آنگاه شرکت نفت انگلیس و ایران با سرمایه  دو میلیون لیره در لندن تشکیل و جانشین شرکت بهره برداری اولیه گردید  . با فوران نفت و آغاز جنب و جوش سیاسی و اقتصادی . خان های محلی نیز به فکر بهره برداری از این سفره گسترده افتادند ...راهزنی و غارت اموال و حتی کشتار کارکنان شروع شد و شرکت به زانو در آمده بود و دولت نیز قادر به تامین امنیت در منطقه نبود. خانهای بختیاری معتقد بودند اراضی که مورد بهره برداری برای احداث خطوط لوله و  خانه ها وتاسسات قرار گرفته اغلب چراگاه  است واجازه نمیدادند که شرکت با مالک حقیقی وارد معامله شود و ایلخانی و ایل بیکی خود را نمایند ه دولت مرکزی  میدانستند وحفظ امنیت منطقه را فقط از طریق دریافت پول عهده دار میشدند..درگیریها و مذاکرات ادامه یافت تا بالاخره بین شرکت و خوانین بختیاری سه فقره قرار داد تنظیم گشت که کام هر دو طرف را  شیرین کرد ...انگلیسها دارای امنیت شدند و خوانین بختیاری به آب و نانی رسیدند .ابتدا شرکتی بنام شرکت نفت بختیاری  با سرمایه چهار صد هزار لیره  که سه در صد آن یعنی 12 هزار سهم یک لیره ای رایگان به خوانین بختاری داده شد .

دو نفر  از سوی خانواده   ایلخانی و دو نفر از طرف ایل بیکی از طرف سایرین نمایندگی داشتند که عواید سهام را هر سال دریافت نموده و بین دیگران تقسیم نمایند .

قرار داد دوم  راجع به خرید اراضی بود که هرگاه اراضی مورد نیاز شرکت نفت در منطقه بختیاری ها قرار میگرفت به قیمت معینی از ایلخانی و ایل بیکی خریداری میکردند و آنان متعهد بودند که وجه آن را به صاحبان حقیقی برسانند ...البته چون خوانین صاحبان حقیقی جان و مال مردم بودند وجوه مربوطه را هرگونه که خود صلاح میدانستند هزینه میکردند .

قرارداد سوم در باره حفاظت محل بود که ایلخانی یکی از خانواده هارا به شرکت نفت معرفی میکرد و عده ای تفنگچی در اختیارش میگذارد ...حقوق سر دسته این افراد که حاکم محل نیز بود از طرف شرکت و در واقع از کیسه ملت ایران پرداخت میشد و آنان امنیت را بر قرار میکردند یعنی در واقع از تجاوز افراد ایل خود جلوگیری میکردند

مساله هنوز حل نشده بود زیرا شیخ خزعل  نیز در خوزستان صاحب خدم و حشم بود و ادعای مالکیت در اراضی را داشت بناچار شرکت نفت قرار داد ی در سال 1909 میلادی برابر با 1327 قمری  با او بست و قسمتی از اراضی آبادان را به مبلغ سالی ششصد و پنجاه پوند در مدت شصت سال از خزعل اجاره کرد تا بتواند پالایشگاه آبادان را تاسیس نماید. ضمنا شیخ متعهد شد زمینهایی برای عبور لوله های نفت و تلمبه خانه وخانه نگهبانان رایگان در اختیار شرکت قرار دهد و حفاظت آنها را بعهده بگیرد . احداث پالایشگاه در سال 1909میلادی آغاز و سه سال بطول انجامید و سپس شرکت هر سال مبلغی دیگر به شیخ خزعل میپرداخت تا حفاظت پالایشگاه را نیز بعهده بگیرد

شیخ خزعل در اهواز وخرمشهر اراضی دیگری را جهت احداث انبار و مغازه به شرکت نفت  داد و اجاره آن را هر ساله از کنسولگری انگلیس در خرمشهر در یافت مینمود و از انگلیسها تعهد گرفته بود چنانچه در اراضی او اشیا عتیقه پیدا شود متعلق به او خواهد بود  . شیخ در هر جا که تفنگچی برای ایجاد امنیت میگماشت  حقوق شان را شرکت نفت میپرداخت  .اشکال عمده این قبیل ارتباطات  آن بود که خوانین محلی به انگلیسها وابستگی پیدا کرده و از دولت مرکزی تبعیت نمیکردند و بتدریج حکومت های وابسته به بیگانه و خود مختار  را پدید می اوردند...بنابراین پیدایش نفت در ایران . اولین تاثیرش متزلزل ساختن حاکمیت ملی و قدرت مرکزی بود که به ماجراهای اسفناکی منتهی میشد و رضا شاه که قصد یکپارچه کردن ایران و پایان بخشیدن به این بساط نوکر پروری و تجاوز به حقوق ملت ایران داشت با مشکلات بسیاری مواجه میگشت زیرا بیگانگان از این خود سریها حمایت میکردند و اجازه نمیدادند دولت اقتدار خود را در سراسر ایران حاکم سازد .

بنابراین نفت پیش از آن که دردی از درد های جامعه را بکاهد و یا با ایجاد سرمایه داری بستر لازم را برای دمکراسی فراهم سازد ابزاری شد در دست استعمار انگلیس و بر مشکلات داخلی افزود و استقلال و تمامیت ارضی ایران را به مخاطره انداخت ...برای توجیه این ادعا لازم است به اقدامات انگلیسها در آن زمان نگاهی هرچند گذ را بیفکنیم :

جنگ جهانی اول برای ایران مصایب فراوانی داشت که بی ارتباط با داستان نفت نبود زیرا انگلستان برای نیروی دریایی خود که در صحنه نبرد های دریایی حضور داشت به نفت و حفظ مناطق نفت خیز خوزستان اهمیت بسیاری قایل بود . از این روی پس از آغاز جنگ . انگلیسها بصره را در مجاورت ایران اشغال کردند و پاسداری از حوزه های نفتی و تاسیسات آن را با پرداخت پول و اسلحه به خوانین بختیای و خزعل سپردند و ظرفیت پالایشگاه را به یک میلیون و سیصد و هشتاد و پنج هزار تن افزایش دادند .....نفت ایران سبب برتری و پیروزی نیروی دریایی و سپس پیروزی انگلیسها در جنگ گردید..اماسهم کشور ما در این نبرد جهانی .تاخت و تاز قوای بیگانه و هرج و مرج  و گسترش فقر و بیماری و نا امنی گردید و شرکت نفت انگلیس و ایران در این شرایط نا مطلوب از پرداخت حق واقعی ایران خود داری میورزید و پولهایی را که به بختیاریها و خزعل داده بود به حساب ایران منظور میکردو به تعهد ایران برای حفظ امنیت اشاره مینمود ....این هم یکی از اثرات حکومت  قاجاریه در ایران بود که بدلیل ناتوانی در ایجاد امنیت . اداره کشور را بدست بیگانگان سپرده بود

کار اختلاف  با شرکت نفت  انگلیس و ایران بدرازا کشید و بین تهران و لندن سفرها انجام شد و حتی احمد شاه به لندن رفت ولی سودی نبخشید تا عاقبت دولت ایران  آرمیتاژ اسمیت کارشناس برجسته اقتصادی را که عضو خزانه داری انگلیس بود به عنوان مشاور استخدام نمود تا بر اجرای قرار داد 1919 میلادی و پیگیری کار نفت نظارت نماید . او پس از یکسال در تیر ماه 1299 با اختیاراتی که از حسن پیرنیا مشیر الدوله نخست وزیر  ایران  داشت به لندن رفت و پس از مذ اکرات موثر موفق به توافق با مدیران نفتی شرکت نفت گردید و آنان را وادار کرد که در ازای تمام ادعاهای ایران مبلغ یک میلیون لیره به ایران بپردازند .

با رو ی کار آمدن رضا خان در سوم اسفند 1299 و ایجاد ارتش . رسیدگی و پایان بخشیدن به نا امنی واستقرار حاکمیت مرکزی در دستور کار قرار گرفت ...اما این امر ساده ای نبود و  تنش ها و مخالفتهای بسیاری را بر انگیخت زیرا قدرت های محلی و ایلات و عشایر بقای خود را در عدم اطاعت ازدولت مرکزی و اقدامات خودسرانه میدانستند ودر اجرای نا فرمانی گاه از حمایت های بیگانگان برخوردار بودند . رضا خان در دوران تصدی وزارت جنگ و سپس نخست وزیری به برچیدن بساط خود مختاری و بیگانه پرستی و نا امنی اهمیت فراوان میداد زیرا اعتقاد داشت تا امنیت را فراهم نسازد  برنامه های عمرانی و توسعه در همه زمینه ها به اجرا در نخواهد آمد وانجام این مقصود جز از طریق اعمال قدرت و سرکوب عوامل خود سر مقدور نمیباشد ...از این روی دوران ده ساله آغاز بر آمدن رضا خان بسیار پر تنش وپر سر و صدا بود ...

رضاخان پس از آنکه بر تخت پادشاهی جلوس کرد توان ونیروی خود را مصروف سرکوب نیروهایی نمود که ابزار دست بیگانگان بودند . تا این مانع از سر راه بر داشته نمیشد استیفای حقوق ملت ایران از شرکت نفت انگلیس و ایران میسر نمیگشت بدین روی رضا شاه در آبان 1307 همراه هیات دولت و برخی نمایندگان مجلس به خوزستان رفت تا راه آهن  اهواز – بندر ماهشهر را افتتاح نماید هنگامی که شاه به اهواز رسید از سوی مدیر شرکت نفت دعوت شد تا از پالایشگاه و تاسیسات نفت بازدید بعمل آورد  رضا شاه این دعوت را نپذیرفت ولی به نمایندگان مجلس و ارباب جراید توصیه کرد دعوت را پذیرفته و به بازدید تاسیسات نفتی بروند ...پس از بازدید و بازگشت آنان به اهواز . رضا شاه خطاب به نماینگان مجلس گفت :

....من میخواستم آقایان ببینند که شرکت نفت چه موسسات بزرگی یرای استخراج و تصفیه نفت ما بر پا کرده و چه سود سر شاری میبرد و در برابر به ما که صاحب این منابع عظیم هستیم پول ناقابلی میدهد

این سخن نه تنها در خوزستان بلکه در سراسر کشور همانند یک بمب خبری منفجر شد و انگلیسها در یافتند که با یک قدرت جدید ولی غیر قابل معامله روبرو شده اند . آنان طی این سالها فهمیده بودند که رضا شاه را تمیتوان مانند مظفرالدینشاه با رشوه و تهدید راضی کرد   بنابراین تن به مذاکره دادند و تیمورتاش وزیر دربار  با همکاری داور وزیر دادگستری و فیروز وزیر دارایی مامور مذ اکره با کدمن رییس شرکت نفت در تهران شدند . از سال 1308 تا 1311 به مدت سه سال   مذاکرات با مقاومت و سرسختی انگلیسها ادامه داشت تا عاقبت رضا شاه که از طفره رفتن انگلیسها به خشم امده بود   در شب ششم آذر 1311 هنگامی که هیات دولت تشکیل جلسه داشت پرونده نفت را گرفت و به میان آتش بخاری انداخت و به هیلت دولت کفت   : نمیروید تا کار نفت را تمام کنید    و سپس در میان حیرت اعضای دولت بیرون رفت .

خبر نه تنها در تهران بلکه در سراسر کشور با بهت و حیرت و شادمانی ایرانیها مواجه گردید ولی در محافل دیپلماتیک معتقد بودند آیا رضا شاه دست به خود کشی سیاسی زده است....؟!!

  

ه

 

 

ا

 

+ نوشته شده در سه شنبه 29 اردیبهشت1388ساعت توسط اخگر |