تبليغاتX
اخگر - کالبد شکافی روشنفکری دینی ( قسمت هفتم )

 

یکی از پایگاههای جریان روشنفکری  د ینی که بعدها به پادگان تربیت نیروهای پیاده نظام انقلاب تبدیل گردید حسینیه ارشاد بود  ، جایی که با حضور دکتر شریعتی و با حمایت ساواک به تریبون پر جنجال روشنفکران ملی - مذهبی شهرت یافت و کانونی شد  برای جمع آوری و متمرکز ساختن  نیروهای پراکنده د ینی و سر گرم ساختن جوانان به اسلام انقلابی

تاسیس  حسینیه ارشاد حکایتی دارد که به خواندنش می ارزد   . در سال 1346 خورشیدی آقایان ناصر میناچی و محمد همایون از شهربانی ، تقاضای  تاسیس موسسه خیریه تعلیماتی و تحقیقات علمی  و دینی  حسینیه ارشاد را مینمایند  ، اداره شهربانی از ساواک کسب تکلیف و اعلام نظرکرده و ساواک نیز طی نامه ای با این در خواست موافقت میکند

دکتر ناصر میناچی روشنفکر ملی - مذهبی  با  اینکه آخوند و روحانی نبوده ولی تعلق خاطرش به روضه و عزاداری و بر پایی مراسم سوگواری و تبلیغ مذهبی دست همه رفقای مذهبی اش را از پشت بسته و بطور اسرار آمیزی سنگ تبلیغات مذهبی را یه سینه میزد و میزند . وی فبل از انقلاب مشاور حقوقی شرکت میلاد به مدیریت مرحوم محمد همایون بود  .  پیش از تاسیس حسینیه ارشاد ، زمینی در مجاورت منزل میناچی وجود داشت که در ایام محرم ، چادری در آ ن بر پا میشد و مراسم سوگواری و سخنرانی بر گزار میگردید ، ناصر میناجی که سر سپرده این قبیل مجالس بود و در منزلش نیز غالبا مجلس وعظ و روضه وخطابه داشت و اشخاصی مانند محمد تقی شریعتی و مطهری سخنرانی میکردند از محمد همایون در خواست میکند این قطعه زمین را خریداری کرده و حسینیه ای بسازد ، این پیشنهاد مورد قبول واقع میشودوحسینیه بر پا میگردد و بلافاصله در سال 1346هیئت امنایی با شرکت محمد همایون ( منبع مالی ) ناصر میتاجی (مدیر ) ومطهری ( سخنران ) تشکیل میگردد و از شگفتیها آن که پس از مدتی استاد مطهری را کنار میگذارند ودکتر علی آبادی دادستان تهران  به جمع هیات امنا می پیوندد  .

اولین سخنران حسینیه ارشاد آقای مطهری بود که ضمنا اختیارات امور تبلیغی و انتخاب سخنران را نیز داشت .

مطهری افرادی همچون  محمد تقی شریعتی و صدر بلاغی  و مکارم شیرازی و هاشمی رفسنجانی را به حسینیه دعوت میکرد ولی  از سال 1349روابط اقای مطهری و میناچی بر سر اداره حسینیه تیره شد و با دور شدن مطهری از حسینیه سخنرانان روحانی جایشان را به افراد غیر معمم نظیر دکتر شریعتی  - زر یاب خویی – کاظم سامی  - و اسماعیل رضوانی  دادند . یکی از عمده ترین دلایل بروز اختلافات  ، سخنرانیهای دکتر شریعتی بود که با با ور های برخی از  روحانیون   مغایرت داشت و در مراکز مذهبی جنحال هایی را پدید آورده بود تا آنجا که هیات مدیره حسینیه ارشاد متهم به در یافت وجوهات از وهابیون عربستان  شدند و حتی در محافل غیر رسمی عامل انتقال این پولها را آقای جعفر رائد سفیر ایران در عربستان نام میبردند ...!!

 ابن جنجال بیشتر از سوی کسانی دامن زده میشد که از حسینیه جدا شده بودند و نقش ساواک را در بر خورد با دکتر شریعتی مشکوک و غیر عادی میدانستند .   پس از انقلاب که اسناد ساواک منتشر شد و ارتباط شریعتی با این سازمان مسجل گردید به نامه ای بر میخوریم که شریعتی به سازمان امنیت واطلاعات کشور نوشته و در آن  چنین آمده است:. ".آنجا قبلا کانون مرتجعین و آخوند ها بود و امثال دکتر کاسمی و فلسفی وامثال آنها نطق میکردند... و من نمی خواهم این سنگر دست مرتجعان و خائنان بیفتد...( به نقل از کتاب شریعتی در اسناد جلد 2 ص79 )

سخنان شریعتی د امنه اختلافات را آن چنان گسترده کرد که مطهری تصمیم به حذف شریعتی از حسینیه گرفت و جلسات متعددی به همین مناسبت تشکیل داد و میناچی و همایون نیز متقابلا تلاش میکردند شریعتی را حفظ و مطهری را حذف  کنند ودر این مصاف قدرت  ، برنامه  زیرکانه میناچی اجرا شد و مرحوم مطهری ناچار به کناره گیری گردید و در پی آن بقیه روحانیون نیز از سخنرانی در آن مکان محروم و یا رانده شدند و  میدان شارلاتانیسم در حسینیه ارشاد برای دکتر شریعتی  و ریاست طلبی میناجی بی رقیب  گشت و یاران نهضت آزادی و جبهه ملی  که تریبون پر جنحالی را یدست گرفته بودند به تخریب مرجعیت شیعه به منظور  ایجاد جریان  " امت و امامت "  و ابلاغ شهادت و تشیع سرخ پرداختند ....

خواننده عزیز  عنایت دارند که این سر و صدا ها و اجتماع روشنفکران مذهبی و دانشجویان ، برای آزادی و دموکراسی و یا حاکمیت ملی نبود و ساواک هم با در اختیار داشتن شریعتی و میناچی  گمان میکرد  اولا – این جریان جدید مذهبی  قادر است میدان را از کمونیستها در محافل دانشگاهی بگیرد و ثانیا – روحانیت سنتی و بویژه پیروان امام خمینی به چالش کشیده میشوند  ... غافل از آن که هر دو جریان شریعتی و مخالفان او در یک مورد وجه اشتراک داشتنند و آن حذف شاه که به تعبیر شریعتی بساط فرعونی گسترده و بزعم دیگران آمریکایی و از اسلام بدور است بود..!! و در این ماجراها آن چه که فراموش شد حقوق ملت ایران و تلا ش های میهن پرستان برای اعتلای نام ایران و رفاه ملت ایران بود و تو گویی همه بسیج شده اند تا آرامش و آسایش را زیر بولدوزر ایدئولژیهای رنگارنگ  له کنند  .

به هر حال تب دلسوزی برای اسلام آن چنان بالا گرفته بود که همه روشنفکران را به اغما کشانید و سخنان شریعتی برای آنان در عوالم بی هوشی به لالایی یک مادر و به سکر آوری یک جام شراب بود .... همه مست و مدهوش کلام شریعتی شده بودند ...همه جا صحبت از حسینیه ارشاد بود ... دانشجویان جایی را برای مفتونی و شیدایی یافته بودند  و با یکبار حضور در این مکان جادویی ، مسحور میشدند .... داستان غریبی بود ... عوامفریبی و شارلاتانیسم بیداد میکرد ....با خدا و بی خدا ... ملی و کمونیست ....مصدقی و استالینی .دانش آموز و دانشجو ..ازهمه رنگی در این بازار مکاره بچشم میخورد ند.....کاش بهرام مشیری هم درآنجا می بود و میدید پیروان آقای مصدق چگونه از سر و کول یکدیگر بالا میرفتند تا پای منبر معبود جدید ، خودشان را قربانی کنند ...  آنها حتی   قاب عکس شریعتی را با تصویر مصدق عوض کرده بودند  و هر روز و شام بر آن قبله نماز میخواندند... بهر حال   بازی با کلام سخنران ، جرات ژرف اندیشی  را از شنوندگانش سلب کرده بود.... حتی سخنورانی مانند دکتر بهشتی نیز شیفته این شعبده بازی شده بودند ....در چنین فضای پر از شور و شر ، مخالفت  استاد مطهری خیلی شجاعت میطلبید  ،  با اینکه این اختلافات و اعتراضات ریشه در درد جامعه نداشت و بعدها ثابت شد که روشنفکران دینی ما به عقربه ساعت زمان آویزان شده  و عرق ریزان  زور میزد ند تا آن را به عقب بر گردانند و در این راه از همه گونه حمایت درونی و بیرونی بر خورداربودند  اما مبارزه با این سودا زدگان هم کار آسانی نبود  

  مطهری جانش در خطر بود زیرا پیروان شریعتی به تشکیل گروه و دسته هایی پرداخته بودند مانند  گروه فرقان و امید مستضعفان  - گروه ارشا د - جنبش مسلمانان مبارز و جاما و غیره که به اسلام منهای روحانیت  باور داشته و حاضر به جهاد با مخالفان شریعتی بودند

یکی از شگفتیهای دوران حسینیه ارشاد آن بود که سخنرانیهای دکتر شریعتی بفاصله 24 ساعت از نوار پیاده  و به صورت جزوه تکثیر و در سراسر کشور توزیع میگردید !!  دامنه کوشش های مشکوک حسینیه ارشاد به شهرها و روستاهای کشور رسیده بود  و   برای گروههای سیاسی نظیر مجاهدین خلق  - نهضت آزادی  - جبهه ملی و شهادت طلبان تازه به دوران رسیده از هر دسته و گروهی خوراک  فراهم میگردید  وشگفت آن که این همه دست و دلبازی ساواک در باره  انصار حسینیه ار شاد زمانی صورت  میگرفت که جنگهای چریکی و خیابانی شدت یافته بود و روشنفکران دانشکده دیده کنفدراسیونی  ، آزادی و آرامش را از جامعه سلب کرده و خون هم میهنان خود را در کوجه و بازار شهرها بر زمین میریختند و ساواک و پلیس با تمام توان خود  و با رشادت و جانبازی کشته میشدند و میکشتند و فضای سیاسی کشور سخت ملتهب  و پر از سوء ظن بود ... اما در چنین آشفته بازاری حسینیه ارشاد  از آزادی کامل برای بیان اظهارات دو  پهلوی شریعتی برخوردار بود  ...

 مطهری  که خطر گروههای ضد روحانیت را لمس میکرد  ناچار  به واکنش علنی علیه شریعتی و میناچی که تعزیه گردان ماجرابود ند  گردید  . وی اساس انحراف حسینیه را دور شدن از مرجعیت و روحانیت و رواج نوعی اجتهاد بازاری در حسینیه ارشاد میدانست و اسلام منهای روحانیت را اندیشه ای استعماری  تلقی میکرد . دکتر شریعتی در پاسخ به این اعتراضات همچنان که رویه او بود به حیله و تزویر متوسل میشد  ، او  در کتابجه عقیده  در دفاع از خود مینویسد   : .....همیشه قوی ترین ، مومنانه ترین و متعصبانه ترین دفاع را از روحانیت راستین و مترقی از جامعه درست و اصیل  اسلامی کرده ام و همیشه گفته ام که   دفاع و نگاهبانی و جانب داری از این جامعه علمی نه تنها  وظیفه هر مسلمان مومن است  بلکه از آنجا که آخرین و تنها سنگری است که در برابر هجوم استعمار فرهنگی غرب ایستادگی میکند ، وظیفه هر روشنفکر مسئول است  .

با آن که شریعتی گاهی برای ارام کردن روحانیت از این قبیل حرفها میزد ولی هرگز به قول و کلامش وفادار نمیماند ، بطوری که در کتابجه " حسن و محبوبه " و  در" با مخاطب های آشنا " به تز  روحانیت منهای آخوند پرداخته  و از روحانیت ابراز نا امیدی کرده و آرزو میکند روشنفکر مذهبی  جایگزین روحانی شود...!!    شریعتی در جای دیگری میگوید  : .." با مرگ روحانیت رسمی ما ، خوشبختا نه ، اسلام نخواهد مرد  " این جمله که در کتابجه  " تخصص " آمده است بعد ها توسط گروه فرقان در اعلامیه های خود پس از ترور روحانیون نقل میگردید .    در همینجا لازم است اشاره کنم که گروه فرقا ن از پیروان جدی اندیشه شریعتی در باب اسلام منهای روحانیت بودند و ترور آیت الله مطهری بدست این گروه ریشه در اختلافات  قبل از انقلاب بین مطهری و شریعتی داشت

یکی دیگر از اعتراضات مطهری ، عدم رعایت برخی از ظواهر شرع توسط شریعتی بود  . از قول  محمد مهدی جعفری نقل شده است که شریعتی در زندگی  شخصی و برخورد هایش آدم فوق العاده بی نظمی بود همین بی نظمی در نماز و عبادات او تاثیر گذاشته بود

یکی از کسانی که تند تر از مطهری علیه شریعتی قد علم کرده بود آقای مصباح یزدی بود  که همراه با حقانی جلسات مبارزه با اندیشه های شریعتی را هدایت میکردند  او حتی از شریعتی درخواست مناظره میکند ، ابتدا شریعتی می پذ یرد و رو ز مشخصی را تعیین میکنند ولی شریعتی همان روز ظهر تلفن کرده و اظهار کسالت و بدحالی میکند و از مناظره طفره میرود.....کار مخالفتها به آنجا رسید که روحانیت سنتی  برای رفع شر به مقامات دولتی متوسل شدند  و داستان به گوش شاهنشاه رسید و ایشان دستور باز بینی نسبت به پروژه شریعتی و حسینیه ارشاد را صادر کردند و بالاخره  حسینیه ارشاد علیرغم میل و نظر برخی از مقامات در آبان  1351 تعطیل گردید .

 آنچه که مسلم است اینست که حسینیه ارشاد بخاطر سخنان شریعتی تعطیل نشد   او  از  آبان 1351 تا مهر ماه 1352 که بازداشت گردید   بمدت  یازده ماه آزاد میگشت  و حقوق اش را میگرفت  ... اما تا آنجا که ما میدانیم دکتر شریعتی نه تنها در شرایط یک زندانی قرار نداشت بلکه بگونه ای  تحت مراقبت و محافظت ساواک بسر میبرد و محاکمه ای  نیزبرای او صورت نگرفت و بالاخره در اسفند 1353که التهابات فرو نشست از پناهگاه بیرون آمد . .شریعتی در تمام مدتی که در حسینیه ارشاد سخنرانی میکرد حقوق اش را ازدانشکده ادبیات مشهد دریافت مینمود و زمانی هم که درب حسینیه بسته شد و به مدت یک سال منبری نداشت  و نیز ایامی که  ظاهرا در زندان بسر میبرد با موافقت ساواک حقوق میگرفت و در همان جا  بود که تقاضای بازنشستگی کرد و دانشگاه مشهد با تقاضای او موافقت نمود و تا آخر عمر از مزایای باز نشستکی بر خوردا ربود ..!!!

آقای جلال متینی رئیس دانشکده ادبیات و سپس رئیس دانشگاه مشهد میگوید : ...در شگفتم که چطور ساواک تحمل کلاس های دکتر شریعتی  در مشهد را در سال 1350 نداشت  اما به وی اجازه داد که تا سیزده ماه بعد همچنان با وجود جمعیت آن چنانی  در حسینیه ارشاد سخنرانی کند ...!!

آقای دکتر متینی توجه ندارند که امداد غیبی منحصر به زمان حال نبوده ونیست ، در هر عصر و زمانی حتی  در عصر طاغوت هم این امداد ها میتوانست وجود داشته باشد....!

شریعتی در ابراز نظرات و سخنرانیها و نوشته هایش به دمکراسی اعتقادی نداشت و متاثر از امامت شیعی بود و  آن را با صدای رسا میگفت و مینوشت  : "  وصایت نه نصب ، نه انتخاب ، نه وراثت ، نه کاندیداتوری است ، زیرا امامت  - زاده هیچ کدام از این ملاکهای سیاسی نیست ،" و یا در جایی دیگر مینویسد  "  امامت عبارت ا ست از رسالت سنگین رهبری و راندن جامعه و فرد از آنچه هست به  آنچه باید باشد ، به هر قیمت ممکن  ، اما نه به خواست شخصی امام ، بلکه بر اساس ایدئولژی ثابتی که امام نیز بیشتر از هر فردی  تابع آن است و در برابر ش مسئول و از همین جا است که امامت از دیکتاتوری جدا میشود  و رهبری فکری انقلابی با رهبری فردی استبدادی  تضاد می یابد " ( مجموعه آثار 26 ص 504 )

شریعتی منویسد  : دموکراسی  یک رزیم ضد انقلابی است و با رهبری ایدئو لژیک جامعه مغایر است

بهر حال این قبیل اندیشه ها و نیز پافشاری بر اسلام علوی و زینبی و ابوذری ، سبب پیدایش فضای انقلابی گردید که در تحولات سال 1356 و در آستانه انقلاب مورد بهره بردار ی قرار گرفت .

اما بد نیست دلایل مخالفت مطهری را با شریعتی مرور کنیم ، بهترین سند در این مورد نامه ای است که آقای مطهری در باره شریعتی به امام خمینی نوشته است که در زیر به آن میپردازیم :

 

 " برای شناختن ماهیت این شخص لازم است  که حضرت عالی مجموعه مقالات او را در کیهان که یکسال و نیم پیش چاپ شد مطالعه بفرمایید . این مقالات دو قسمت است ، یک قسمت بر ضد مارکسیسم است که مقالات خوبی بود  و ایراد های کمی از نظر معارف اسلامی داشت ولی قسمت دوم  مقالاتی بود در باره ملیت  ایرانی  و در حقیقت فلسفه ای بود برای ملت ایرانی  و قطعا تا کنون احدی از ملیت ایرانی به این خوبی و مستند بیک فلسفه امروز پسند  دفاع نکرده است . شایسته است نام آن را فلسفه رستاخیز بگذاریم . خلاصه این مقالات که یک کتاب میشود این بود که ملاک ملیت ، خون و نژاد  که امروز محکوم است نیست . ملاک ملیت ، فرهنگ است و فرهنگ به حکم اینکه زاده تاریخ است نه چیز دیگر ، در ملت های مختلف  ، مختلف است ، فرهنگ هر قوم ، روح آن قوم و شخصیت اجتماعی آنها را میسازد . خود و " من " واقعی هر قوم ، فرهنگ آن قوم است ، هر قوم که فرهنگ مستمر نداشته نابود شده است . ما ایرانیان فرهنگ دو هزار و پانصد ساله داریم که ملاک شخصیت وجودی ما و من واقعی ما و خویشتن اصلی ما است .  در طول تاریخ حوادثی پیش امد که خواست ما را از خود واقعی ما بیگانه کند ولی ما هر نوبت به خود آمدیم و به خود واقعی باز گشتیم . آن سه جریان عبارت بود از  حمله اسکندر ، حمله عرب ، و حمله مغول  . در این میان بیش از همه در باره حمله عرب بحث کرده و نهضت شعوبیگری را تقدیس کرده است . آنگاه گفته  ، اسلام برای ما ایدئولژی است  نه فرهنگ ، اسلام نیامده که فرهنگ مارا عوض کند و فرهنگ واحدی بوجود آورد بلکه تعدد فرهنگها را به رسمیت میشناسد ، همان طوری که تعدد نژادی را  یک واقعیت میداند  . آیه کریمه  " انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبایل لتعارفوا..." که اختلافات نژادی و اختلافات فرهنگی که اولی ساخته طبیعت است و دومی باید بجای خود محفوظ باشد ، ادعا کرده که ایدئو لژی ما  روی فرهنگ ما اثر گذاشته وفرهنگ ما روی   ایدئولژی ما  ، لهذا ایرانیت ما ایرانیت اسلامی شده است  و اسلام ما اسلام ایرانی شده است  ، با این بیان ، عملا و ضمنا – نه صریحا فرهنگ واحد به نام فرهنگ اسلامی را انکار کرده است و صریحا شخصیت های بی نطیر بوعلی و ابوریحان و خواجه نصیر الدین و ملا صدرا را وابسته به فرهنگ ایرانی دانسته است ، یعنی فرهنگ اینها ادامه فرهنگ ایرانی است . این مقالات  بسیار خواندنی  است و در انتساب آنها به او شکی نیست  " ( کیهان 5 و 6 مرداد 1359)

 

 

خواننده عزیز من نقدی بر این نامه که چکیده اندیشه مطهری است  ندارم ، بهترین نقد  ، طرح آن در پیشگاه تاریخ و ملت ایران است  تا بدانیم گره های کور جامعه ما در کجاست و چگونه مریدان یک مذهب میتوانند با تفسیر ها و نظریه پردازیهای خود مردم را بهر سویی که میخواهند بکشانند ...و هویت و افتخارات یک ملت کهنسال را نادیده گرفته و آن را به قبایلی پیوند زنند که اگر تمدن ایرانی نبود آنان هنوز در بربریت و واماندگی باقی مانده بودند ...

 آری خواننده عزیز  در حسینیه ارشاد این قبیل اندیشه ها به مردم القا میشد ، یکی به جنگ دمکراسی و آزادی میرفت و دیگری به نبرد با هویت ملی ما  قد علم میکرد و بدین گونه بود که روشنفکران دینی و مذهبی جامعه ما تلاش میکردند ملت ایران را از ریشه و تاریخ اش و هویت اش و فرهنگ درخشانش و حقوق اولیه انسانی اش دور کنند و در عوض نیرویی از خود بیگانه تربیت کنند تا اسلام ابوذری  در اذهان جا بیفتد و زمینه برای محو  دمکراسی و آزادی مهیا گردد .

و بالاخره  آیا هنوز این ارشادها و هدایت ها به رهبری آقای مینا چی  قادر است آخرین چراغهای رشد و بالندگی را خاموش کند یا در واپسین روز های حیات ، در خواهند یافت   که چراغ تمدن و فرهنگ این ملت خاموش شدنی نیست ...؟

ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست               عرض خود میبری و زحمت ما میداری

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 13 اسفند1387ساعت توسط اخگر |