تبليغاتX
اخگر - کالبد شکافی حزب توده

در جریان باز بینی نهضت ملی شدن نفت و نقش احزاب در آن باید قبل از پرداختن به حزب توده ، نگاهی به یکی از جریان های بسیار موثر در تداوم نهضت  بیندازیم و آن نقش دکتر مظفر بقایی و حزب  زحمتکشان او و روزنامه  شاهد وابسته به دکتر بقایی بود  زیرا براستی باید  اذعان داشت اگر  کوشش های دکتر بقایی و انتشار شاهد نبود کار به ملی شدن صنعت نفت نمی انجامید و جبهه ملی نیز شکل نمیگرفت  .

زمانی که دکتر بقایی وارد عرصه مبارزات سیاسی  شد دکتر مصدق خانه نشین بود  . نقش روز نامه شاهد  در ابطال انتخابات  اول دوره  شانزدهم  تهران بر هیچکس پوشیده نیست  زیرا اگر این انتخابات  منحل نمیشد ، در انتخابات بعدی هشت نماینده جبهه ملی از صندوق ها در نمی آمدند و داستان ملی شدن نفت پدید نمی آمد  .

سر مقاله های روز نامه شاهد آ ن چنان جذاب  و پر خواننده بود که نه تنها در تعیین مشی سیاسی جامعه  موثر بود  بلکه سبب جذ ب  دانشجویان و جوانان و روشنفکران و کارگران به حزب زحمتکشان و سایر سازمانهای دیگری که دکتر بقایی براه انداخته بود میشد از قبیل  سازمان نظارت بر آزادی انتخابات   - سازمان نگهبانان آزادی  -سازمان مبارزه برای ملی شدن نفت در سراسر کشور .

حضور دانش آموزان و جوانان در پای صندوق های انتخابات آن چنان  موثر بود که کسی را یارای تقلب نبود و نیز  جاپ پر تیراژ شاهد و توزیع آن بوسیله جوانان  و بر خورد با ماموران و حراست از چاپخانه ، نشانه مدیریت دکتر بقایی و احترم جامعه نسبت به وی بود  ...  پس از این قبیل زمینه سازیها بود که ابتدا حسین مکی و سپس سنجابی و صالح  در کنار بقایی قرار گرفتند و به مجلس  شانزدهم راه یافتند .

زمانی که دکتر بقایی در عرصه سیاست میدرخشید و یار گیری میکرد نه از حزب توده خبری بود و نه از جبهه ملی .... این حسن شهرت و نفوذ روزنامه شاهد بود که خلیل ملکی را به جدایی از حزب توده و  نوشتن مقالات در  روزنامه شاهد و عضویت در حزب زحمتکشان ترغیب کرد

 داستان از این قرار بود که خلیل ملکی در سال 1326 از حزب توده برید و تا سال 1329به سکوت و خانه نشینی خود ادامه داد  تا یک روز جلال آل احمد  همرا مسعود حجازی و دو سه نفر دیگر به خانه ملکی رفته از او تقاضای همکاری با روزنامه شاهد را مینمایند  . اصرار دوستان گارگر می افتد و خلیل ملکی همکاری با شاهد و دکتر بقایی را آغاز میکند .

 سلسله مقالات مشهور ملکی در پاییز و زمستان سال 1329 زیر عنوان  "  برخورد   آرا و عقاید  "  علاقمندان بسیاری داشت  .   ملکی در این  سلسله مقالات  به حزب توده و ایرادات وارده بر آن و دلایل خروج اش از آن حزب و سکوت طولانی اش را به رشته تحریر در می آورد و جالب تر آن که راهکار های اینده جبهه ملی را مطرح میکرد ولی متاسفانه جبهه ملی در اسارت شور مردمی گرفتار شده بود و از درک این قبیل رهنمود ها غافل و گاه عاجز بود

خلیل ملکی در انتخاب دکتر بقایی راه درستی را انتخاب کرد زیرا دکتر بقایی پر نفوذ ترین  رجل سیاسی در کادر رهبران جبهه ملی بود و اساسا شهرت و وجهه جبهه ملی در آغاز کار بر محور فعالیت های دکتر بقایی چه در مجلس و چه در جامعه استوار بود .. ولی این همکاری به درازا نکشید و ملکی از دکتر بقایی جدا شد

نهضت ملی شدن نفت ، یک نهضت اجتماعی و سیاسی اصیل بود که از سوی یک جریان هوشیار از داخل حکومت با هدف ضد استعماری حمایت و دنبال میشد ، این حامی بی ادعا و ساکت شخص پادشاه ایران بود که قضیه نفت را از مدتها پیش پی گرفته و دولتها را تشویق به کسب حقوق ملت ایران میکرد .

پادشاه ایران بار ها به مصدق پیشنهاد نخست وزیری کرده بود  ولی او  موافقت انگلستان را شرط قبولی خود اعلام میکرد ... وجاهت دکتر مصدق  و نیز خاطره نیکی که پادشاه ایران گمان میکردمصدق از او دارد و وساطت  اورا برای نجات از تبعید  رضا شاهی  ارج مینهد سبب شده بود که نخست وزیری مصدق همیشه در ذهن پادشاه قرار داشته باشد تا روزی که این فرصت فراهم گشت و در اردیبشت 1330 مصدق با نظر و حمایت شاهنشاه و تایید مجلس روی کار آمد  و صنعت نفت ملی شد  و مصدق با حمایت ارتش شیر نفت را بست  و کار کنان انگلیسی را از ایران بیرون راند و مذاکره بر سر آینده نفت آغاز شد ... با اینکه مصدق از این مرحله ببعد نشان داد که توانایی لازم  برای هدایت این جریان را به نفع ملت ایران ندارد و اسیر عوام زدگی شده معذالک پادشاه ایران  بر این باور بود که باید از مصدق آنقدر حمایت شود تا او خود مشگل نفت را حل کند .

 از  شگفتیهای روزگار آن که در روز هایی که ملت ایران به وجود دولتمردان لایق و با تدبیر نیاز  داشت و گمان همگان بر این بود که 12 سال فضای باز سیاسی و دمکراسی باید کشور را از وجود چنین مردانی بی نیاز کرده باشد معذالک دیدیم که آرزویی عبث بود و تدبیر نا رسای دولتمردان  و جبهه ملی  کار ساز نبود  و مسئله نفت لا ینحل ماند و فتنه ها از دل اختلافات سر بر آورد و مصدق راه جاره را در اخذ اختیارات دانست وجبهه نبرد به داخل نیروهای خودی کشیده شد . در این زمان یک قدرت سیاسی دیگر  در صحنه کارزار وجود داشت که مصدق با شگرد های آن بیگانه بود و آن حزب توده بود که از آغاز تا پایان با نهضت  ملی شدن نفت مخالف بود ... زیرا حزب توده از نهضت  پر قدرت ضد استعماری در هراس بود و همه نیرویش را معطوف به شکست نیروهای ملی میکرد و بر این اساس راس هرم قدر ت را که مصدق بود هدف قرار داد و با تبلیغات وسیع راه را بر مصدق دشوار کرد ... مصدق در این شرایط بر سر دو راهی بزرگی قرار گرفت از یک سو حزب توده را برای استفاده ابزاری در برابر آمریکا لازم داشت و به آن میدان میداد و از سوی دیگر قادر به اداره این موج سرکش نبود .... نتیجه این آشفتگی ذهنی ، مصدق را به اعمال روش هایی از نوع ، مطالبه اختیارات مجدد و سپس بر گزاری رفراندم و از بین بردن مجلس واداشت و جنگ خارجی به جنگ داخلی مبدل شد که بر خلاف جنگ خارجی ، از عهده آن بر نمی آمد و در پی این کجرویها بود که مصدق ، مبارزه با شاه را در دستور کار خود قرار داد و گمان میکرد هر آنچه را که در جبهه حزب توده باخته میتواند در جبهه علیه پادشاه دموکرات ایران بدست آورد ... زیرا هیچ دیواری در آن روزهای آشفته کوتاه تر از دیوار شاه پیدا نمیکرد .

این پریشان احوالی سبب شد که حزب توده از سیاست های مصدق بهره فراوان برد  زیرا انحلال مجلس و مبارزه با شاه و ارتش و سپس در گیر شدن با بخشی از نیروهای ملی و ایجاد شکاف در صفوف فشرده ملیون ، برگ های برنده ای بودئد که یکی پس از دیگری در کف حزب توده قرار میگرفت و آن حزب با آزادی بی حد وحصری که بدست آورده بود از این برگها استفاده شایان میکرد و آن را  از کارخانه ها تا دانشگاه و از ادارات تا درون ارتش بکار میبرد و چنان هرج و مرجی در کشور ایجاد کرد که تا بدان روز سابقه نداشت .

هرج و مرج حاصل دست حزب توده بیش از همه دولت انگلیس را خوشنود میساخت زیرا از همین در میتوانست به حریم دیپلماسی امریکا راه یابد و دیوار وحشت از سقوط ایران به دامان کمونیست را بر سر عمو سام ویران کند .

ملت ایران در آن روز های حساس و سر نوشت ساز یک بار دیگر دستهای دولت بریتانیا را در دستان حزب توده که از سوی اتحاد جماهیر شوروی حمایت میشد مشاهده کرد و بالاخره پیوند نا مبارک ارتجاع سرخ و سیاه  بر مزار آرزوهای دیرین ملت ایران علیه استعار رقم خورد ..

ملت ایران در آن روز های غم انگیز شاهد خوش رقصی حزب توده ، بود که دمی را با انگلیس و شبی را در بستر روسها سر میکرد و از فریاد های مردم برای کسب حقوق حقه شان خم به ابرو نمی آورد ... و چه دردناک بود هنگامی که دولت مصدق به نام آزادی  میدان را برای این نا بکاران باز کرده بود .

حزب توده در آن روز ها به کمتر از صلح در عرصه بین المللی و جنگ در جبهه داخلی رضایت نمیداد و مترصد آن بود که شاه بدست مصدق از پای در آید ... آنگاه به زیر کشیدن مصدق زحمتی نداشت و رویای بلعیدن ایران توسط خرس سفیدمیسر میگشت...!!!

حزب توده که سر سپرده شوروی بود و از دامان بیگانه تغذیه میکرد از قضیه آذر بایجان نیاموخت و به خیانت ها و وابستگی خود ادامه میداد ...

  28 مرداد 1332خورشیدی به  دوران تلخ وطن فروشی حزب توده و خطر کمونیسم و نیز عوام فریبی و عوام زدگی رجال بی برنامه و بی آرمان جبهه ملی و بی تدبیری رهبرش خاتمه داد..

با استقرار قدرت مرکزی ، پرده از قدرت نظامی آن سازمان و اندیشه های ضد ایرانی آن بر داشته شد  و حزب توده دچار از هم پاشیدگی جدی گردید ، گروهی از افسران و سران حزب توده بازداشت و به محاکمه کشیده شدند ، عده ای اعدام و جمعی روانه زندان و تعدادی از سران آن فراری و به دامان کمونیزم بین الملل در اروپا و شوروی پناهنده گشتند

 سرکوب حزب توده و سازمان افسران آن حزب که مورد نفرت جامعه ایرانی بودند با  سهولت و در میان استقبال افکار عمومی صورت گرفت، بویژه آن که دولت اتحاد جماهیر شورو ی پس از مرگ استالین ، در صدد تغییراتی در سیاست خارجی اش بر آمده و حضور  آمریکا در منطقه را جدی تلقی میکرد ، بنا بر این پس از 28 امرداد 1332 و تغییرات سیاسی در ایران ، دیپلماسی  اتحاد جماهیر شوروی فراز و نشیب هایی را طی میکرد که با آهنگ آن حزب توده و جریان کمونیزم در ایران از آن متاثر بود و از سالهای 1340 ببعد که روابط ایران و شوروی رو به بهبود گذاشت ، حزب توده  در داخل به کام ساواک غلطید و در خارج دچار تفرقه و فرقه گرایی شد ... با آغاز طرح نوین دهکده جهانی و پایان دوران جنگ سرد ، خاور میانه در کانون تغییرات  قرار گرفت و آهنگ نا موزون مبارزه با حکومتهای لیبرال و مردمی در فضای سیاست جهانی طنین افکن شد و نور امید بر فضای تاریک  منجلاب سیاستهای فرتوت تابیدن گرفت و به لارو ها و کرمهای بی رمق جان بخشید .... و در این تغییر وضعیت بود که یکبار دیگر حزب توده از میان لجنزار بد نامی  و بیگانه پرستی سر بر آورد و هم چنان که سیره آرمانی اش بود  این بار از گنداب سرمایه داری تغذیه کرد و جان تازه ای گرفت و سر بر بالین توطئه جهانی نهاد  و با فاشیسم مذهبی که از جنس خودش بود پیوند الفت بست و بر علیه شرافت انسانی و ارزشهای فرهنگ ایرانی ، خطبه خون و خیانت خواند  و کیانوری از تاریکخانه  به در امد و پرچم ننگ و ادبار و خصومت با ملت ایران را به دوش کشید .

در بهمن ماه 1357 حزب توده سر از لاک در آورد  ، طراح بازگشت به میدان دکتر کیانوری بود  که همه وقت با شامه سیاسی اش حرکت میکرد بوی کباب را اتز غرب استشمام میکرد...گرجه او  چهره منفی از خود باقی گذاشته بود و در میان مردم نفوذی نداشت ولی در پلنوم شانز دهم که آخرین گرد هم آیی رهبری حزب در خارج از کشور بود توانست نظر مساعد حزب را برای همدلی و همراهی با انقلاب اسلامی کسب کند و بلا فاصله حزب پشتیبانی خود را از آیت الله خمینی اعلام داشت و در داخل ایران به تجدید سازمان  پرداخت و 18 نفر زن و مرد به عضویت هیا ت سیاسی بر گزیده شدند  و کیانوری دبیر کل شد .

کیانوری در آغاز کار حزب را به دو بخش تقسیم کرد  ک بخش علنی  - بخش مخفی 

بخش علنی دفتر مرکزی را تاسیس و شروع به دعوت از اعضای قدیمی بر آمد

قخش مخفی به رهبری هاتفی و پرتوی از انظار پنهان ماند و به امر چاپ و تکثیر و توزیع و نیز تهیه و نگهداری اسلحه پرداخت .

 حزب توده بدلیل سابقه بد و ذهنیت منفی که در جامعه داشت به شستشوی خود اقدام کرد و در این رابطه به جعل اسناد و تحریف تارخ همت گماشت تا شاید بتواند لکه های بدنامی در جریان آذر بایجان و وقایع نهضت ملی شدن نفت را از دامان خود پاک کند . حرکت بقعدی حزب نفوذ در میان جریانه و احزاب چپ بود تا شاید بنواند نیروی لازم را کسب کند ... در این مرحله موفق شد با ایجاد شکاف در میان اعضای فداییان خلق ، عده ای از گروه اکثریت را  جذب نماید  ، این نفاق کنی را در مرد حزب دمکرات کردستان نیز اعمال نمود و به نتایجی هم دست یافت و در سال 01360 تعدادی از ان حزب و برخی سازمانهای دیگر را به سوی خود جلب کرد .

حزب توده علاوه بر نفوذ در بین احزاب گوناگون در بدنه تشکیلات جمهوری اسلامی نیز نفوذ یافت و به کسب خبر و اطلاعات میپرداخت   ... و اطلاعات بدست آمده از احزاب و گروههای سیاسی  را گاه به حکومت  میداد تا رابطه بهتری ایجاد کند و گاه اطلاعات جمهوری اسلامی را به احزاب میفروخت و با این روش مکارانه حزب را سر پا نگه داشته بود . یکی از اطلاع رسانی های حزب به جمهوری اسلامی در مورد کودتای نوژه بود که با نفوذ در بین کار گزاران کودتا  ، اطلاعات لازم را به مقامات امنیتی جمهوی اسلامی داد.

حزب توده در برخورد گروههای سیاسی با حکومت  جانب حکومت را میگرفت و در قلع و قمع آنان از هیچ کوششی خود داری نمیکرد و در واقع حزب توده و گروه اکثریت فداییان خلق به بازوی توانای حکومت برای از بین بردن مخالفان جمهوری اسلامی  تبد یل شده بودند و این هم از پدیده های کاملا جدید و بی سابقه بود که حزب توده به عنوان یک جریان چپ به جاسوسی علیه سایر گروههای چپ بپردازد و در قلع و قمع آنان با نیروهای انتظامی و امنیتی همکاری جدی داشته باشد ..!!!   این قبیل اعمال فقط میتوانست در شان حزب توده و رهبران بی پرنسیب آن باشد که در تمام طول عمر ننگینشان در دوران نظام پادشاهی به جاسوسی میژرداختند ... اینها بودند نیروهای آزادیخواه و برابری طلب که به رژیم گذشته ایراد و اعتراض داشتند و سالها در عرصه سیاست ایران جز نوکری بیگانه و آدم فروشی و خیانت به ملت و تخریب  - هنر دیگری نداشتند و در راه توسعه ایران جز ایجاد مانع و سنگ اندازی کاری انجام نمیدادند .

حزب توده و اربابان آن در شوروی هرگز نتوانستند ارزیابی درست و منطقی از ایران در ظرف زمان و نیز جایگاه ایران در عرصه بین المللی داشته باشند و بدین روی یا با دشمنان ایران به سازش میرسیدند و یا راه را برای دشمنان هموار میکردند تا به اصطلاح به منافعی دست یابند و با اینکه همیشه در این مانور سیاسی شکست خورده و منزوی شده بودند معذالک دست از بازی با کارت های سوخته برنمیداشتند   و همین دیپلوماسی بیمار گونه وغیر انسانی بود که عاقبت اتحاد جماهیر شوروی این ابر قدرت پوشالی را به کام مرگ و تجزیه کشانید  .

اشتباه محاسبه حزب توده در بعد از انقلاب همان بود که بار ها آ نر ا دنبال کرده بود و آن توسل به دامان بیگانه.... حتی اگر از لحاظ آرمانی مخالف آن باشد .

در اردیبهشت 1361گروهک فدائیان اقلیت  سند محرمانه ای را منتشر کرد بدین مضمون که جمهوری اسلامی مخالفانش را به سه دسته تقسیم کرده تا آنها را یکی پس از دیگری بر چیند  که حزب توده سومین گروه بود .

رهبران حزب توده با آن که بر خلاف مسلک سیاسی خود همه گونه همکاری را با حکومت جمهوری اسلامی کرده و حتی با حضور در نمایش تلویزیونی به جنایات و جرایم و جاسوسی خود اعتراف کرده  و انتظار داشتند مورد عنایت حاکمیت قرار بگیرند با این حال  ناگهان یکی از مامورین بسیار سر شناس کا . گ ب . که مسئول فرار رهبران حزب توده از کشور  بود به ایران پناهنده شد و ضمن اعترافاتی که در باره همکاری گسترده حزب توده با شوروی نمود ، لیست کسانی را نیز که قصد فرار از کشور  داشتند  به مقامات ایرانی تسلیم کرد و پرده از اسرار برخی از شخصیت های نظامی مانند ناخدا افضلی فرمانده نیروی در یایی برداشت و آنان یکی پس از دیگری بازداشت و به مجازات رسیدند .

پناهندگی کوزیچکین مامور مخفی تیر خلاصی بود که بر حزب توده شلیک گردید .

به این ترتیب حزب توده پس از سال 1362دیگر در داخل کشور موجودیتی نداشت و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نیز هر گونه امیدی را در دل بازماندگان و هواداران حزب توده به یاس مبدل کرد و پرونده جنگ سرد نیز که از جنگ دوم جهانی مفتوح شده بود بسته شد و عصر جدید  اسلامیسم بر خاکستر کمونیسم  آغاز گشت  که هم چنان خروشان و جوشان مانند خلف خود ، پرچم جنگ با امپریالیسم سرمایه داری را  به دوش میکشد ...

+ نوشته شده در سه شنبه 29 بهمن1387ساعت توسط اخگر |