تبليغاتX
اخگر

کالبد شکافی روشنفکری دینی    

دکترنصر با اسلام دو آتشه از غرب بازگشت

دربار ایران در محاصره سنت گرایان

رئیس دفتر شهبانوی ایران یک ضد تجدد بود

آنان که از مدینه فاضله خود گریختند و در دامان غرب بیتوته کردند

 

 

یکی از شگفتی های دنیای روشنفکری  قبل از انقلاب ، آشفتگی و در هم ریختگی وگونا گونی چهره ها و متولیان دین و سنت و تضاد اندیشه ها در عرصه سیاست و فرهنگ بود که با و رود  شخصیتها و جریانها و آدمهایی از نوع دانشگاهی و بازاری و فیضیه ای و از فرنگ بر گشته و دانشجو و کاسب و وووبه درون جامعه ، کلاف سر در گمی پدید آمده بود  و چنین بنظر میرسید که نه تنها سیاست بازان و نظریه پردازان مذهبی ، خود اسیر طوفان اندیشه ها ی غربی و شرقی شده اند  بلکه کار گزاران نظام را  نیز به این وادی سر در گمی و فرما یشی و عوام زدگی کشانیده اند .

.... از این روی در دهه چهل و پنجاه علاوه بر نهضت آزادی و تروریست های مذهبی و فدائیان اسلام و ملی – مذهبی ها و هیئتی ها و بازاریها که قبای دین به تن کرده بودند موج جدیدی از جریان روشنفکری دینی  پای به میدان نهاد که دین گرایی و بازگشت به خویش و فرار از تهاجم غرب را با اقتباس از مکتب هانری کربن و هایدگر تبلیغ میکرد و به گونه ای از سرمایه باورهای مذهبی مردم و اعتقادات دینی جامعه هزینه مینمود .

این روشنفکران که تازه از فرنگ برگشته بودند و ظاهری اتو کشیده و کراواتی و بشدت بوی غرب میدادند  ، بر خلاف  روند زندگی که بسوی  مدرنیسم  جریان داشت بر طبل اسلام و مخالفت با غرب و مدرنیسم میکوبید ند و  بجای استفاده از منبر  از تریبون های دانشگاهی و مجامع علمی بهره میبردند و ساز بازگشت به سنت و مذهب را  بیخ گوش رژیم کوک کرده بودند ، آنان با نفوذ در حوزه در بار و دانشگاه و اعلام سر سپردگی به رژیم ،از امنیت کامل برخوردار بوده و استقلال ایران را در جدایی از فرهنگ غرب و اتکا به فرهنگ باستانی آسیا و مذهب دانسته و از فرصت های سیاسی برای شکاف بین غرب و ایران بهره میبردند .

 یکی از این روشنفکران دینی تازه به دوران رسیده فردی بود بنام  دکتر حسین نصر .


ادامه نوشته
+ نوشته شده در یکشنبه 18 اسفند1387ساعت توسط اخگر |

 

  

کالبد شکافی روشنفکری دینی

 

حسینیه ارشا د چگونه پدیدآمد

هیاهوی بسیار برای چی  ..؟

ساواک پشت سر حسینیه ارشاد

نفی و انهدام هویت ملی و دموکراسی 

 

 

یکی از پایگاههای جریان روشنفکری  د ینی که بعدها به پادگان تربیت نیروهای پیاده نظام انقلاب تبدیل گردید حسینیه ارشاد بود  ، جایی که با حضور دکتر شریعتی و با حمایت ساواک به تریبون پر جنجال روشنفکران ملی - مذهبی شهرت یافت و کانونی شد  برای جمع آوری و متمرکز ساختن  نیروهای پراکنده د ینی و سر گرم ساختن جوانان به اسلام انقلابی

تاسیس  حسینیه ارشاد حکایتی دارد که به خواندنش می ارزد   . در سال 1346 خورشیدی آقایان ناصر میناچی و محمد همایون از شهربانی ، تقاضای  تاسیس موسسه خیریه تعلیماتی و تحقیقات علمی  و دینی  حسینیه ارشاد را مینمایند  ، اداره شهربانی از ساواک کسب تکلیف و اعلام نظرکرده و ساواک نیز طی نامه ای با این در خواست موافقت میکند

دکتر ناصر میناچی روشنفکر ملی - مذهبی  با  اینکه آخوند نبود ولی تعلق خاطرش به روضه و عزاداری و بر پایی مراسم سوگواری و تبلیغ مذهبی و تو سر زنی - دست همه رفقای مذهبی اش را از پشت بسته و بطور اسرار آمیزی سنگ تبلیغات مذهبی را یه سینه میزد و میزند .

وی فبل از انقلاب مشاور حقوقی شرکت میلاد به مدیریت مرحوم محمد همایون بود  .  پیش از تاسیس حسینیه ارشاد ، زمینی در مجاورت منزل میناچی وجود داشت که در ایام محرم ، چادری در آ ن بر پا میکردند و مراسم سوگواری و سخنرانی و گاهی هم آش نذری بر گزار میگردید ، ناصر میناجی که سر سپرده این قبیل مجالس بود و در منزلش نیز غالبا مجلس وعظ و روضه وخطابه داشت و اشخاصی مانند محمد تقی شریعتی و مطهری سخنرانی میکردند از محمد همایون در خواست میکند این قطعه زمین را خریداری کرده و حسینیه ای بسازد ، این پیشنهاد مورد قبول واقع میشود وحسینیه بر پا میگردد و بلافاصله در سال 1346هیئت امنایی با شرکت محمد همایون ( منبع مالی ) ناصر میتاجی (مدیر ) ومطهری ( سخنران ) تشکیل میگردد و از شگفتیها آن که پس از مدتی استاد مطهری را کنار میگذارند ودکتر علی آبادی دادستان تهران  به جمع هیات امنا می پیوندد  .

اولین سخنران حسینیه ارشاد آقای مطهری بود که ضمنا اختیارات امور تبلیغی و انتخاب سخنران را نیز داشت .

مطهری افرادی همچون  محمد تقی شریعتی و صدر بلاغی  و مکارم شیرازی و هاشمی رفسنجانی را به حسینیه دعوت میکرد ولی  از سال 1349روابط اقای مطهری و میناچی بر سر اداره حسینیه تیره شد و با دور شدن مطهری از حسینیه سخنرانان روحانی جایشان را به افراد غیر معمم نظیر دکتر شریعتی  - زر یاب خویی – کاظم سامی  - و اسماعیل رضوانی  دادند . یکی از عمده ترین دلایل بروز اختلافات  ، سخنرانیهای دکتر شریعتی بود که با با ور های برخی از  روحانیون   مغایرت داشت و در مراکز مذهبی جنحال هایی را پدید آورده بود تا آنجا که هیات مدیره حسینیه ارشاد متهم به در یافت وجوهات از وهابیون عربستان  شدند و حتی در محافل غیر رسمی عامل انتقال این پولها را آقای جعفر رائد سفیر ایران در عربستان نام میبردند ...!!

 ابن شایعه بیشتر از سوی کسانی دامن زده میشد که از حسینیه جدا شده بودند و نقش ساواک را در بر خورد با دکتر شریعتی مشکوک و غیر عادی میدانستند .   پس از انقلاب که اسناد ساواک منتشر شد و ارتباط شریعتی با این سازمان مسجل گردید به نامه ای بر میخوریم که شریعتی به سازمان امنیت واطلاعات کشور نوشته و در آن  چنین آمده است:. "..اینجا قبلا کانون مرتجعین و آخوند ها بود و امثال دکتر کاسمی و فلسفی وامثال آنها نطق میکردند... و من نمی خواهم این سنگر دست مرتجعان و خائنان بیفتد...( به نقل از کتاب شریعتی در اسناد جلد 2 ص79 )


ادامه نوشته
+ نوشته شده در سه شنبه 13 اسفند1387ساعت توسط اخگر |

کالبد شکافی روشنفکران دینی   

مدارس دینی پوششی برای مبارزات سیاسی

در مدرسه رفاه چه میگذشت 

مجادله بهشتی با مصباح بر سر شریعتی 

کاش میماندند و میدیدند با ایران چه کردند

 

در جریان کالبد شکافی روشنفکری دینی  ، از احزاب و گروههایی که دارای تشکل سیاسی مذهبی بودند نام بردیم .. اما داستان استفاده ابزاری از دین و باور های مردم به آنها ختم نمیشد بلکه روشنفکران دینی  که در پی کسب قدرت و فروپاشی رژیم شاهنشا هی بودند با  استفاده از مدارای نظام با جریانهای مذهبی و امنیت و آزادی دینی موجود  به هر مسجد و مدرسه و تکیه و هیاتی سر میزدند و باور های مردم کوچه و بازار و اعتقادات خالص و بی غل و غش مردم را به سمت و سوی سیاسی سوق میدادند و زمینه را برای ایجاد حکومت اسلامی که طرح و نقشه آن از مدتها قبل ریخته شده بود آماده میکردند .

روشنفکران دینی برای رسیدن به این منظور روشهای ویژه ای را دنبال میکردند که یکی از انها تاسیس مدارس و موسسات آموزشی خصوصی و عام المنفعه  و ایجاد تشکل های بی نام و نشان بود که  از معروف ترین آنها در تهران مدرسه رفاه بود این موسسه که شامل دبستان و دبیرستان دخترانه میشد توسط عده ای از بازاریان و فرهنگیان در سال1346 تاسیس شد . بنیانگزار این موسسه آموزشی شخصی بود بنام توکلی بینا که بدلیل عضویت درشبکه تند رو موتلفه بازداشت و تا سال 1345 در زندان بسر میبرد . وی پس از آزادی اززندان با توجه به آموزش هایی که  دیده بود دست به کار حرکت خزنده و آرام مبارزاتی از طریق تربیت سربازان پیاده نظام انقلاب گردید و پس از شور و بر رسی با دوستان خود و یاری افراد زیر پروانه تاسیس مدرسه رفاه را از وزارت آموزش پرورش گرفت

 موسسین وکسانی که در تاسیس موسسه آموزشی رفاه نقش اساسی داشتند عبارت بودند از :

بهشتی – باهنر – رجایی – هاشمی رفسنجانی – حاج حسین اخوان فرشچی – عباس آسیم – علاء میر محمد صادقی – حبیب الله شفیق – محمد جواد رفیق دوست – مهدی غیوران و توکلی بینا و حاج حسین مهدیان .

جمعی که نام بردم همان گونه که از اسامی و سوابق شان پیدا است ، ائتلافی بود از روحانیون و بازاریها .

 نکته قابل توجه اینکه تاسیس مدرسه بوسیله افراد خیر محل ایراد نبود اما اشکال از زمانی آغاز میشد که آموزش های فوق برنامه مدرسه کاملا جهت دار و در راستای اهداف انقلابیون بود ، مدیریت این مدرسه به زنانی سپرده شده بود  که در سازمان مجاهدین خلق فعال بودند ازجمله یکی از اعضای سر شناس سازمان مجاهدین  به نام پوراندخت بازرگان که  مدیریت راهنمایی آنجا را به عهده داشت همسرمحمد حنیف نژاد بود این خانم نه تنها اعتقادی به دین و مذهب نداشت بلکه از سازمان مجاهدین نیز بریده وبا تراب حق شناس ازدواج سیاسی کرده و مارکسیست شد وپس از اندک زمانی به عضویت سازمان تروریستی پیکار درآمد . خانم بازرگان  پس از انقلاب که از خیزش ملی و خلقی مایوس شده بود  سرزمین مادر ی را رها کرد و به پاریس رفت تا خستگی تلاشهای سیاسی را پس از فروپاشی نظام شاهنشاهی و سپردن آن بدست ملا ها در سرزمین بیگانه از تن بدر کند ...!! البته نا گفته نماند که پوران خانم دارای خواهری بود بنام هایده که او نیز مجاهد و همسر لطف الله میثمی بود وی سپس مارکسیست شد و  به شیوه نا معلومی در مرز ایران و ترکیه کشته شد


ادامه نوشته
+ نوشته شده در یکشنبه 3 آذر1387ساعت توسط اخگر |

کالبد شکافی روشنفکران دینی  

 

 

مرز بین یک پان ایرانیست و یک پان ایرانیست مصدقی

تاملی بر نقد علیرضا افشاری

 اشتباهی بزرگ در نهضتی بزرگ

به وحدانیت حق ، خون میکنیم ...!!

 

هنوز کالبد شکافی دینی در نیمه راه بود که جوانی خوش سیما و نقاد  ولی آزرده و خرده گیر از گرد راه رسید و قصه تلخ  نقد را با  قلمی شیرین  روی سفره خاکی ام نهاد .

علیرضا افشاری را میگویم که وبلاگی بنام  " خرده گیر  " دارد و به قصد خرده گیری که لازمه دل های نزدیک و پر شور  است  به سراغمان آمد که چه خوش آمده است ....اما توجه خواننگان عزیز را باید به این نکته جلب کنم که علیرضا یک فدایی اسلام ویا یک موتلفه ای نیست که بین این کالبد شکافی ها به ما سری زده است بلکه ایشان آن گونه که خود نوشته اند .....( من خودم را  پان ایرانیست میدانم و از سوی دیگر مصدقی ، آنهم به زعم خود – بدون کمترین تعصبی  .... )

و به همین دلیل ، من از هیات تحریریه نشریه  " حاکمیت ملت " خواهش کردم نامه آقای افشاری را تمام و کمال چاپ کنند چون به صداقت ایشان باور دارم  .پس ما اینک با نقد گوارای یک مصدقی روبرو هستیم  که میخواهد ما مصدق را تخریب نکنیم ..که البته انتظاری است مطلوب وقابل درک با این تفاوت که منهم  پان ایرانیستی هستم که در نوجوانی برای دکتر مصدق و آرمان نهضت ملی شدن نفت سینه چاک دادم ولی گذر زمان و دیده ها و شنیده ها راه مرا از مصدق جدا کرد ...... شاید این هم حق هر انسان صاحب درک و فهم باشد که در شور و حال جوانی در جا نزند و به خودش مجال آن را بدهد که در بزرگی  ، بزرگتر از دوران کودکی اش  بیندیشد..


ادامه نوشته
+ نوشته شده در یکشنبه 31 شهریور1387ساعت توسط اخگر |

کالبد شکافی روشنفکران دینی

قسمت چهارم

 

هیات موتلفه چگونه تشکیل شد و چه کرد ؟

جرا منصور نخست وزیر ایران را کشتند ؟

گروه های مذهبی عدالت اسلامی را در کجا  می جستند ؟

اپوزیسیون نظام شاهنشاهی را بشناسیم

 

 

در بررسی و کالبد شکافی روشنفکری دینی دوران معاصر ، فداییان اسلام را تشریح کردم و بازیگران و صحنه گردانان اصلی را در ارتباط با جبهه ملی باز نوشتم .. اما باید بدانیم گرچه این گروه از فعالین سیاسی مذهبی از مهمترین ها بودند ولی تنها نبودند و داستان مبارزات مسلحانه مذهبی  به آنان ختم نمیشد .  آزادی سیاسی و اجتماعی دوران آغاز سلطنت محمد رضا شاه ، شرایط را برای بازیگران عرصه خون و آتش  فراهم ساخته بود و هرگروه و دسته سیاسی و مذهبی با سلیقه های شخصی و گاه عقده های روانی در این آشفته بازار به فروش  یا تحمیل کالای خود میپرداختند ...

بنابر این ضرورت دارد که نقش سایر گروههای مذهبی را به اختصار یاد آور شوم تا شما خواننده عزیز به ان دسته از روشنفکرانی که معتقدند در زمان پهلوی ها آزادی نبود یاد آوری فرمایید که  آزادی بود ولی آزاد گان کم بودند ...آزادی را نمیشناختند و اساسا روشنفکران دینی در پی آزادی نبودندبلکه جویندگان عدالت اسلامی آنهم با اسلحه دین بودند .


ادامه نوشته
+ نوشته شده در یکشنبه 13 مرداد1387ساعت توسط اخگر |

کالبد شکافی روشنفکری دینی

 

( قسمت سوم  )

 

ماه عسل یک پیوند سیاسی چگونه به تلخی گرایید

 

نواب صفوی پرده از اسرار قتل رزم آرا برداشت

 

رهبران جبهه ملی در ترور نخست وزیر نقش اساسی داشتند

 

مصدق در برابر نواب گوشهایش را گرفت و چشمانش را بست

 

جمعیت  فدائیان اسلام در سال 1324 بمنظور مبارزه علیه مخالفان و دشمنان اسلام بوجود آمد و در سالهای 1327 و 1328 و 1329 مبارزاتش را دنبال نمود و نیروی متحرک جبهه ملی را تشکیل دادو با ترور هژیر و رزم آرا به عنوان جماعتی از جان گذشته نسبت به آرمان های خود اشتهار یافت.

دکتر حسن آیت که خود در جنگ قدرت آغاز انقلاب ترور شد در کتاب  " نگرشی کوتاه بر نهضت ملی ایران " چاپ دوم از انتشارات دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم مینویسد :

"... مصدق بعنوان نماینده تهران به محلس راه یافت و در این دوره در راس یک فراکسیون اقلیت 8 نفری ، مبارزه ضد استعماری را با شعار ملی شدن نفت در سراسر کشور آغاز کرد . هم زمان با مبارزات وی و یارانش ، در خارج پارلمان نیز یک موج حرکت انقلاب اسلامی که پس از جنگ دوم جهانی شکل گرفته بود گسترش یافته و به یاری نمایندگان اقلیت شتافت . فداییان اسلام بعنوان اولین گروه مسلح به رهبری برادر شهید نواب صفوی شروع بمبارزه مسلحانه کرد و با اعدام های انقلابی خود ، رعشه بر حکومت طاغوتی انداخته بودند و در کنار آیت الله کاشانی به یاری مجلسیان و مبارزه ضد استعماری پرداختند ."


ادامه نوشته
+ نوشته شده در شنبه 27 بهمن1386ساعت توسط اخگر |

کالبد شکا فی  روشنفکری دینی 

 

فدائیان اسلام از نواب صفوی تا شیخ صادق خلخالی

فدائیان اسلام ، شاخه ایرانی  اخوان المسلمین

فدائیان اسلام اولین گروه مسلح پس از جنگ دوم جهانی

 

کالبد شکافی روشنفکران مذهبی و سیاسی ایران ، ما را به سوی جریانی هدایت کرد که نامش  " جمعیت فدائیان اسلام  " بود و این سازمان  دینی – سیاسی و نظامی در شرایطی پای به میدان نهاد که ایران در آتش مداخلات بیگانگان میسوخت و هر دسته و گروه سعی میکرد از فضای آزادی که بوجود آمده بود حد اکثر  استفاده را بعمل آورد و اسب خود را در جاده جدید الاحداث آزادی براند و بتازد ...

آنان که حکومت محمد رضا شاه را عامل و مسبب همه تیره بختی های امروز میدانند توجه داشته باشند که آنچه در سال های پس از جنگ دوم جهانی در ایران بنام مبارزات سیاسی رخ میدا د از چه قماشی بودند و با کشور و ملت خودشان چه کردند.....در آن زمان ، نه ساواکی در کار بود و نه ممانعتی برای مبارزات سیاسی ..در آن سالها ی دهه بیست خورشیدی  نه پادشاه ایران دیکتاتور بود و نه حکومت جابر ...و میدان برای تاخت و تاز هر اندیشه ای خالی و مهیا بود ...حال ببینیم روشنفکران و آزادیخواهان و مبارزان سیاسی چگونه از دمکراسی و فضای باز سیاسی  برای سربلندی ایران که تازه از طوفان تجاوز متفقین کمر راست کرده بود بهره بردند ؟!!

 


ادامه نوشته
+ نوشته شده در یکشنبه 23 دی1386ساعت توسط اخگر |

 

سازمان فدائيان اسلام فرزند انتر ناسيوناليسم اسلامي

سيد مجتبي طلبه اي كه از فرش به عرش رسيد ...

هژير،رزم آرا  و زنگنه ترور شدند تا مجلس شانزدهم به كار خود ادامه بدهد ...

در كالبد شكافي  روشنفكري سياسي ايران به دو جريان عمده بر خورد نموديم  يكي انترناسيوناليسم لنيني و ديگر انتر ناسيوناليسم ديني كه تا بحال به برخي از شعبات اين دو جريان  مانند حزب توده  ، سازمان افسران حزب توده  ، فداييان خلق  ، مجاهدين خلق  ، نهضت آزادي  و ملي مذهبي ها پرداخته ايم   اينك بر حسب ضرورت تاريخي سري به كارنامه جمعيت فداييان اسلام ميزنيم كه با نواب صفوي شكل گرفت و هم چنان در عرصه سياسي  و اقتصادي و نظامي كشور حضور دارد .

فدائيان اسلام مشروعيت خود را از انتر ناسيوناليسم اسلام كسب ميكند و از حمايت بيدريغ  شبكه اخوان المسلمين  بر خوردار است و همجون احزاب سياسي ديگر كه تا بحال از انها نام برديم يك قدرت خارجي را پشت سر خود دارد .


ادامه نوشته
+ نوشته شده در شنبه 10 آذر1386ساعت توسط اخگر |