تبليغاتX
اخگر

تبدیل ایران به ایرانستان در دو گام

 

بیکانکان به اهداف شان در گام اول دست یافته اند

گام دوم ، حرکت به سوی فدرالیسم و پاره پاره کردن ایران

شاهزاده رضا پهلوی ، اصول مسلم تاریخی قابل مذاکره نیست

بیگانگان ، تجزیه ایران را پشت پرده فدرالیسم پنهان کرده اند

 

از سال 1357که ترازدی غمبار ی بنام انقلاب رخ داد  ، بطور مداوم و بی وقفه در نشریات ضد استعمار و سپس حاکمیت ملت  و نیز در سخنرانیها و مجالس و محافل گوناگون نوشته و گفته ام که بر اساس دریافت ها و شواهد موجود  ،  سیاستمداران استعمار  جهانی برای میهن ما  خواب آشفته ای دیده و بر آن هستند که ایران را در دو مرحله یا دو گام از پای در آورده و به ایرانستان تبدیل نمایند و شوربختانه انجام   این استراتژی شوم را  به روشنفکران ایرانی سپرده و در آینده نیز خواهند سپرد .

گام اول   -  شورشی بود که  به رهبری روشنفکران چپ و راست آغاز و به فروپاشی نظام شاهنشاهی ایران انجامید  و  نابودی نظامات اداری و مدنی و اقتصادی و فرهنگی کشور و از هم گسیختگی بافت هویت ملی را در پی داشت.   در این راه احزاب و گروههای سیاسی لنینی و دینی دست آموز قدرتهای سرمایه داری پیشگام  و پرچمدار بودند و همچنانکه در سلسله مقالات کالبد شکافی روشنفکران  نوشته ام ، مسلحانه به میدان آمدند و درسهای فرا گرفته نزد بیگانگان را در میهن خود پس دادند و با ارائه همه گونه خوش خدمتی به اربابان غیر ایرانی و بد رفتاری با ملت ایران از هیچ جنایتی دریغ نورزیدند

گام دوم  - حرکت به سوی فدرالیسم و آ نارشیسم و سپس تکه تکه کردن ایران است

در گام اول پس از پیاده شدن طرح توطئه بیگانگان و پیروزی انقلاب  ، جنگ داخلی خونینی بین اصحاب انقلاب بر سر تصرف کرسی های قدرت در گرفت .... این نبرد آن چنان بیرحم بود که از فرزندان دینی نیز نگذشت ، جمعی ترور و عده ای در آتش انفجار و گروهی زنده بگور شدند ...  از همان روز های آغازین روشنفکران چپی زود تر از زمان موعود دست خود را رونمودند و ادعای جدایی کردستان و خوزستان وترکمن صحرا ...را نمودند ولی نائره جنگ ایران و عراق همه این نوچه های تازه به دوران رسیده را به آغوش کشید ... زیرا تداوم جنگ در اولویت قرار داشت و اربابان زر و زور جهانی به سرعت به آرام کردن فرزندان خلف خود پرداختند و هر آن کس را هم که نا آرامی میکرد میکونوسی اش کردند .. زیرا تداوم جنگ در اولویت قرار داشت.....!!


ادامه نوشته
+ نوشته شده در یکشنبه 24 آذر1387ساعت توسط اخگر |

دیپلماسی راه حل سوم

بخش دوم

                                                                                            

 سیاست های داخلی غلط و شعارزدگی در دیپلماسی خارجی دولت دکتر

 احمدی نژاد حافظ منافع ملی نیست .

از شکست مذاکرات مستقیم ایران – انگلیس در  نهضت ملی شدن

نفت  و وساطت آمریکایی ها بیاموزیم

 

انگلیس ها اصل ملی شدن صنعت نفت و افزایش سهم ایران تا 50 %

 را پذیرفتند و آماده ادامه مذاکره بودند

-                                                                                             

     تجربه تاریخی ایران معاصر در مورد احقاق حقوق ملی کشورمان در دو زمینه مجزا یعنی ابتدا بحث " ملی شدن صنعت نفت " در دهه 1330 و دوم بحث حقوق ایرانیان در کسب " دانش و انرژی هسته ای " در ایام کنونی ، ما را به سمت بررسی و تحقیق در مورد نحوه مدیریت مذاکرات و علل مهم شکست آنها و شرایط داخلی ایران در دوران مذاکرات  هدایت می کند :

     در اواخر دهه 1320 انگلیس ها وقتی نیت ایرانیان را در ملی شدن صنعت نفت راسخ دیدند ، بلافاصله پیغام های متنوع و مفیدی برای دولت وقت بخصوص دولت حسین علا فرستادند و اصل ملی شدن و سهم 50 – 50 ایران و انگلیس را پذیرفتند . حسین علا نیز در فکر درمنگنه گذاشتن انگلیس ها با قوانین مالیاتی و ... بود تا اگر انگلیس ها سر میز مذاکره خواستند بد قولی کنند و زیر تعهداتشان بزنند ، وی نیز عرصه را قانونی تنگ تر کند تا انگلیس ها به تعهدات قبلی خود باز گردند و علاوه بر سهم مالی ، سهم مدیریتی و اجرائی ایرانیان را نیز که در قرارداد دوره رضا شاه پذیرفته بودند ولی چندان زیر بار نمی رفتند به مرور بپذیرند و اجرایی تر کنند . حسین علا می دانست که وخامت اوضاع اقتصادی – که با قطع درآمد نفتی به دلیل عدم پرداخت سهم الشرکه ایرانیان توسط انگلیس ها به بهانه تغییرات و معطلی قوانین و قرارداد نفت انجام پذیرفته بود - اجازه طولانی شدن مذاکرات را به ایران نمی دهد و ضمناً ایرانیان ابزارهای لازم برای فروش جهانی نفت را هم ندارند و بالاخره باید یک شریک خارجی انتخاب کنند . یا انگلیس و یا آمریکائی ها به شرط موافقت انگلیسی ها ... !!!.

     حسین علا وقت را تلف نکرد و در جلساتی خصوصی مشکلات را برشمرده و رأی دکتر محمد مصدق و پادشاه جوان و مشاورین بین المللی ایرانی خود و بسیاری دیگر در مجلس را جلب کرده بود ولی وقتی شنید که " جبهه ملی " در کمیسیون نفت و سپس در صحن علنی طرح 9 ماده ای برای خلع ید کامل انگلیس ها از شرکت نفت ( به پیشنهاد دکتر مصدق ) را از تصویب مجلس گذرانده اند ؛ پیام پنهان دکتر محمد مصدق قهرمان ملی شدن نفت ایران و ... را شنید و استعفا داد . با این حال از هیچ کمکی به دولت ایشان دریغ نکرد . 


ادامه نوشته
+ نوشته شده در یکشنبه 17 آذر1387ساعت توسط اخگر |

دیپلماسی راه حل سوم

بخش اول

                                                                                                 

- تأمین حقوق ملی در شرایط آرام سیاسی و بدون تنش میسر است .

- از شکست مذاکرات مستقیم ایران – انگلیس در " نهضت ملی شدن نفت " بیاموزیم  ،

- وظیفه دولتها و حکومتها در ایجاد فضای امن کسب وکار و زندگی سعادتمندانه مردمانشان .

- شکست مذاکرات و شعار زدگی دولت و ادامه رکود اقتصادی

 

از مدتی قبل اخبار پیاپی در زمینه های مختلف ازجمله شکست ایران در مذاکره با گروه 1+5 و فقدان یک راه حل میانه و نبود یک چشم انداز روشن و امید بخش در حل مسئله اتمی و همزمان تصویب قطعنامه 1835 شورای امنیت علیه ایران بدون حتی یک رای ممتنع یا مخالف و عقد قرار داد اتمی هند و آمریکا و شکست ایران در کسب آرای جهانی برای ورود به شورای امنیت سازمان ملل نشانگر آنست که دولت ایران و نهادهای حکومتی نه تنها در عرصه دیپلماسی و مذاکرت خارجی و توجیه جهانیان با مشکل جدی مواجهند بلکه محملی برای باجگیری دیگر کشورهای منطقه شده اند.

     ریشه این شکستها را باید در برآوردهای غلط دولت ها و حکومت ها از اوضاع جهانی ، انتخاب نادرست طرف های گفتگو  و مدیریت گفتگوها و سیاستهای موثر بر سیاست خارجی از جمله سیاستهای داخلی غلط دانست . در این زمینه چند موضوع مهم باید مد نظر هردولت و حکومتی که در ایران حاکمیت دارد قرار گیرد زیرا که اینگونه شکست ها موجب تضییع حقوق ملی و نابودی منافع بلند مدت ملت ایران میگردد و متأسفانه دولتهای چند ساله می آیند و می روند و اکثراًََ پاسخگوی اعمال خود نیستند و یا برای رفتار ناهنجار خود دست به توجیهات عوام فریبانه زده و چشم امید به حافظه نا استوار توده مردم دارند . حال آنکه این امید ، امیدی است واهی و نیروهای ملی و حافظه تاریخی ، بالاخره بیانگر رفتار گذشتگان خواهد بود .

    در تاریخ معروف است زمانی که دکتر محمد مصدق راهی دادگاه لاهه بود در توقف چند روزه در لاهه  با یاران و وفاداران خود و نهضت به گفتگو نشست . ازجمله کاردار ایران در هامبورگ " عبدالحسین مفتاح " ( بعداً قائم مقام وزارت امور خارجه دکتر حسین فاطمی هم شد) که برای حمایت از نهضت شخصاً نشریه چاپ کرده و سخنرانی ها می کرد به دکتر مصدق می گوید"... نشریات آلمانی نوشته اند که شما در حضور نمایندگان مجلس هفدهم در منزل خودتان فرموده اید : من خیال می کردم انگلیسها پس از یکی دو ماه می آیند و تسلیم می شوند و چون تصور نمی کردم که این کار اینقدر طول بکشد ، برنامه ای هم نداشتم . اکنون بیائید با هم بنشینیم و برنامه تنظیم کنیم ! دکتر محمد مصدق گفت : حقیقتش را گفتم .

     مفتاح پس از بیان سوابق دکتر مصدق در سیاست و سابقه انگلسیها در جنگ جهانی دوم و حالا که 7 سال از جنگ گذشته و هنوز هم برای ترمیم اقتصادشان ریاضت می کشند و به سادگی ها صحنه را خالی نمی کنند و از ضرورت بسیج ارتش و مردم برای تولید کشاورزی و تأمین رزق و روزی مردم و تهیه برنامه جامع اقتصادی و رفع کدورت با دربار و یاران و ... سخن می گوید و در مجموع رفتار دکترمصدق و همراهان را باعث نا امیدی می پندارد ..." .( راستی بی رنگ است . عبدالحسین مفتاح صفحات 15 تا 22 ) . این را بدان علت یاد آور شدم که خوانندگان ببینند که عرصه سیاست خارجی و نبرد با دشمنان یک ملت تنها نیازمند میهن پرستی یا به قول ما امروزی ها " تعهد " نیست و دانش و درایت و معلومات و اطلاعات می خواهد و بین مسائل داخلی و خارجی پیوند های ناگسستنی وجود دارد که برای ذکر مصادیق آن مثال های متعددی در ادامه آورده ام .    


ادامه نوشته
+ نوشته شده در چهارشنبه 13 آذر1387ساعت توسط اخگر |

کالبد شکافی روشنفکران دینی   

مدارس دینی پوششی برای مبارزات سیاسی

در مدرسه رفاه چه میگذشت 

مجادله بهشتی با مصباح بر سر شریعتی 

کاش میماندند و میدیدند با ایران چه کردند

 

در جریان کالبد شکافی روشنفکری دینی  ، از احزاب و گروههایی که دارای تشکل سیاسی مذهبی بودند نام بردیم .. اما داستان استفاده ابزاری از دین و باور های مردم به آنها ختم نمیشد بلکه روشنفکران دینی  که در پی کسب قدرت و فروپاشی رژیم شاهنشا هی بودند با  استفاده از مدارای نظام با جریانهای مذهبی و امنیت و آزادی دینی موجود  به هر مسجد و مدرسه و تکیه و هیاتی سر میزدند و باور های مردم کوچه و بازار و اعتقادات خالص و بی غل و غش مردم را به سمت و سوی سیاسی سوق میدادند و زمینه را برای ایجاد حکومت اسلامی که طرح و نقشه آن از مدتها قبل ریخته شده بود آماده میکردند .

روشنفکران دینی برای رسیدن به این منظور روشهای ویژه ای را دنبال میکردند که یکی از انها تاسیس مدارس و موسسات آموزشی خصوصی و عام المنفعه  و ایجاد تشکل های بی نام و نشان بود که  از معروف ترین آنها در تهران مدرسه رفاه بود این موسسه که شامل دبستان و دبیرستان دخترانه میشد توسط عده ای از بازاریان و فرهنگیان در سال1346 تاسیس شد . بنیانگزار این موسسه آموزشی شخصی بود بنام توکلی بینا که بدلیل عضویت درشبکه تند رو موتلفه بازداشت و تا سال 1345 در زندان بسر میبرد . وی پس از آزادی اززندان با توجه به آموزش هایی که  دیده بود دست به کار حرکت خزنده و آرام مبارزاتی از طریق تربیت سربازان پیاده نظام انقلاب گردید و پس از شور و بر رسی با دوستان خود و یاری افراد زیر پروانه تاسیس مدرسه رفاه را از وزارت آموزش پرورش گرفت

 موسسین وکسانی که در تاسیس موسسه آموزشی رفاه نقش اساسی داشتند عبارت بودند از :

بهشتی – باهنر – رجایی – هاشمی رفسنجانی – حاج حسین اخوان فرشچی – عباس آسیم – علاء میر محمد صادقی – حبیب الله شفیق – محمد جواد رفیق دوست – مهدی غیوران و توکلی بینا و حاج حسین مهدیان .

جمعی که نام بردم همان گونه که از اسامی و سوابق شان پیدا است ، ائتلافی بود از روحانیون و بازاریها .

 نکته قابل توجه اینکه تاسیس مدرسه بوسیله افراد خیر محل ایراد نبود اما اشکال از زمانی آغاز میشد که آموزش های فوق برنامه مدرسه کاملا جهت دار و در راستای اهداف انقلابیون بود ، مدیریت این مدرسه به زنانی سپرده شده بود  که در سازمان مجاهدین خلق فعال بودند ازجمله یکی از اعضای سر شناس سازمان مجاهدین  به نام پوراندخت بازرگان که  مدیریت راهنمایی آنجا را به عهده داشت همسرمحمد حنیف نژاد بود این خانم نه تنها اعتقادی به دین و مذهب نداشت بلکه از سازمان مجاهدین نیز بریده وبا تراب حق شناس ازدواج سیاسی کرده و مارکسیست شد وپس از اندک زمانی به عضویت سازمان تروریستی پیکار درآمد . خانم بازرگان  پس از انقلاب که از خیزش ملی و خلقی مایوس شده بود  سرزمین مادر ی را رها کرد و به پاریس رفت تا خستگی تلاشهای سیاسی را پس از فروپاشی نظام شاهنشاهی و سپردن آن بدست ملا ها در سرزمین بیگانه از تن بدر کند ...!! البته نا گفته نماند که پوران خانم دارای خواهری بود بنام هایده که او نیز مجاهد و همسر لطف الله میثمی بود وی سپس مارکسیست شد و  به شیوه نا معلومی در مرز ایران و ترکیه کشته شد


ادامه نوشته
+ نوشته شده در یکشنبه 3 آذر1387ساعت توسط اخگر |