تبليغاتX
اخگر

کالبد شکافی روشنفکری کمونیزم در ایران

( حزب توده )

حزب توده در دوره مصدق به تقویت سازمان نظامی پرداخت

کیانوری در لباس  افسر شهربانی از ایران گریخت

چرا سازمان امنیت و اطلاعات کشور تاسیس شد ...؟

چگونه تیمور بختیار در عراق به قتل رسید ...؟

چرا مدیران و صاحبان صنایع کشور باید ترور میشدند  ..؟

 

ترور نا فرجام شاهنشاه  ، حوادثی را در عرصه سیاست ایران در بر داشت که مهمترین آنها عبارت بودند از :

 1 – اصلاح قانون اساسی و تشکیل مجلس موسسان ، بر این اساس شاهنشاه از حق انحلال مجلسین بر خوردار شد

2 – رویه متداول تایید یک نخست وزیر از سوی مجلس  پیش از صدور فرمان نخست وزیری به وسیله شاه ، منسوخ گردید

3 – تقویت ارتش   بمنظور جلوگیری از گسترش کمونیسم .  دولت ایران از ایالات متحده آمریکا در خواست کمک های نظامی نمود که این خود راه ورود آمریکا را به ایران هموار میکرد

5 – تقدیم پیش نویس قرداد الحاق به قردادنفت ایران وانگلیس به مجلس شورای ملی در تیر ماه    1۳۲۸  با طرح موضوع نفت در پارلمان ایران ، صف بندی های جدیدی در کشور بوجود آمد که ظهور جبهه ملی یکی از انها بود و با حزب توده به رقابت پرداخت

6 – در سال 1329 حزب توده و سازمان های وابسته به آن  ، موفقیت نهضت ملی را نادیده  گرفته و آن را تحقیر میکرد ند

7 – تجدید نظر در استراتژی حزب با بالا گرفتن نیروی نهضت ملی ،

8 – فرار ۹ تن از رهبران حزب در 25 آذر 1329 همراه با خسرو روزبه که  بعدا با هماهنگی های لازم به گسترش حزب پرداختند  ، بطوری که تا بهار سال 1331 حزب توانست تعداد اعضای خود را به پیش از دوران غیر قانونی شدن برساند

9 – مهمترین دستاورد جنبش کمونیستی در این ایام رسوخ در ارتش بود  . این شبکه تا سال 1333 که همه افسران آن حدود 600 نفر دستگیر شدند فعالیت جدی داشت

10 – حزب توده از فرصت آزادی نسبی دوران مصدق استفاده کرد و بطور علنی در جریان حوادث حضور یافت  تا آنجا که در حادثه سی تیر نفش عمده ای در بازگشت مصدق بر سر کار بعهده داشت


ادامه نوشته
+ نوشته شده در شنبه 11 آبان1387ساعت توسط اخگر |

شارلاتا نیسم سیاسی و بی شرمی  رهبر نهضت آزادی

 

بازرگان ،  نا مردی از تبار یزیدیان

 

ابتدا متن نامه بازر گان به محمد رضا شاه پهلوی شاهنشاه فقید ایران  را که اخیرا توسط ابراهیم یزدی فا ش شده است  بخوانید تا میزان بی شرمی یک رجل سیاسی را در عصر وزمان خودمان در یابید ، سپس به آن خواهیم پرداخت  :

 

بسم الله الرحمن الرحیم

اعلیحضرت سابق جناب آقای محمد رضا پهلوی

 

اگر از من صراحت دیده اید که تلخ بوده است  فکر میکنم هر دفعه نیز روشن شده است که گفتارم خالی از صداقت و حسن نیت نبوده و درست از آب در آمده است . حالا هم میخواهم پیشنهادی بدهم که به خواست خدا خیر بزرگ برای همه و از جمله شما و شهبانو در دو دنیا خواهد داشت . دربرابر وضع وحشتناک  حاضر و مساله لاینحلی که گروگان گیری اعضائ سفارت آمریکا و سر سختی طرفین دعوا بر سر استرداد شما بوجود آورده است و میرود که خدای ناخواسته عالمی به آتش و مرگ کشیده شود بیایید یک ژست عالی تاریخی و در عین حال ساده انجام دهید ، اعلام مراجعت به ایران برای حضور و دفاع خود در محکمه بنمایید ، کلید نجات مملکت و باز شدن گره کور بین الملل و همچنین آزادی وجدان تان و خروج از وحشت حاضر بدست شما  است  . به خاطر هموطنان و برای اثبات دوستی و خدمتگزاری به آنان و به شریعت که همیشه مدعی بوده اید  این کار را بکنید و بی در نگ هم بکنید گروگانها آزاد خواهند شد  . مردم آمریکا که نمیگذارند دولت شان شاه را تحویل بدهد  راضی و خلاص خواهند شد . حمله به ایران و هر گونه مشکلات و مصائب احتمالی مرتفع میشود . اروپا و آسیا از نگرانی بیرون می آیند و بالاخره شهرت جهانی و افتخار خدمت بی نظیری که کفاره ای از گذشته  آبرویی برای آینده خواهد بود میخرید . جه بسا همین عمل تاثیر بر دلها و در محکومیت شما داشته باشد .

 در هر حال  من پیشقدم در تقاضای تخفیف و کوشا برای اخذ گذشت خواهم بود . روسای کشور ها نیز چنین وساطت خواهند کرد . این را هم بدانید که در صورت خود داری از چنین شهامت مردانه  وضع مردم ایران و دنیا طوری نیست  که به سلامت و سلطنت بر گردید . عاقلانه ترین و خوش عاقبت ترین راه حل همان است که عرض کردم . خداوند ارحم الراحمین است و در توبه و سعادت را به روی بندگان باز گذاشته است

مهدی بازرگان     تهران   نهم آذر ماه 1358

 

میگویند ، مرد فقیری به قصد مطالبه مال نزد بازرگانی رفت و نزدیک او نشست ، بازرگان از نشستن او در کنارش بر آشفت  و خطاب به او گفت  : میان تو و خر چقدر فرق است  ؟

فقیر گفت :   یک وجب  ...!!

من قبلا بهنگام نگارش سلسله مقالات   " کالبد شکافی روشنفکران نهضت آزادی  " با آگاهی که از مبارزات خائنانه رهبران آن داشتم به این یک وجب فاصله رضایت داده بودم ... اما پس از مطالعه نامه ای که در بالا آمده است ، دریافتم  باید آن یک وجب فاصله را هم از میان برداشت  ..

براستی یک رهبر سیاسی – مذهبی تا چه اندازه باید از خرد و مردانگی و شرافت سیاسی و تقوای دینی تهی باشد که یک عمر با پادشاه کشوری در عناد و لجاج باشد و همراه با بیگانگان اسباب خروج او را از کشور فراهم کنند و با دروغ و ریا وی را به هزاران گناه ناکرده متهم سازند و در بدر دنیای آشفته کنند ولی پس از چند ماه از پادشاه بخواهند که به کشور هیجان زده و منقلب و در آستانه ویرانی و در اوج کشتارهای نا مردمی به کشور باز گردد تا ارباب آمریکایی از گرفتاری خارج شود..

راستی کار سیاست به کجا انجامیده است که کسی در کسوت ایرانی و اسلامی قادر باشد تن به این همه بی آزرمی و سیه اندیشی بدهد... این نامردان روزگار چرا نام شان را عوض نمیکنند تا ایران وایرانی شرمنده از این تفاله های سیاست نباشد ؟ چرا از اعتقاد به ارزشهای دینی روی بر نمی تابند تا چهره ادیان به این همه رذالت آلوده نگردد  " ؟

بازرکان در کمال بلاهت به شاهنشاه ایران مینویسد :

 

(میخواهم پیشنهادی بدهم که به خواست خدا خیر بزرگ برای همه و از جمله شما و شهبانو در دو دنیا خواهد داشت ...)

باید از او و خلف مثل خودش در نهضت آزادی پرسید :  آیا کشانیدن شاهنشاه به کشوری که دولت سراسر آلوده و ریا کار موقت بر آن حکم میراند و رو در  رو  کردن او  با قطب زاده آن حرامی  نابکار ونشانیدن شاه ایران  در بیدادگاههایی با حضور صادق خلخالی آن بیمار روانی  ، جه خیر بزرگی برای شاه و شهبانو میتوانست در بر داشته باشد ؟  آیا بردن  شاهنشاه به قفسی که قطب زاده نا جوانمرد تدارک دیده بود ، نهضت آزادی را به اجر دنیوی و اخروی نزدیک میکرد ؟ آیا اجرای این سناریو ی نامردانه کاری نبود که از یزیدیان آموخته بودند   ؟

بازرگان در این نامه به  گروگان گیری و خطر جنگ عالمگیر اشاره میکند ، در حالی که خود مهجورش بیش از هر کسی میدانست که گروگانگیری با اشاره اربابان شان انجام گردید تا  سناریوی ایران اسلامی  از این طریق جایگزین د نیای کمونیسم شود تا سرمایه داری جهانی بی دشمن باقی نماند و بدون تردید این خیمه شب بازی گروگانگیری بود  که آمریکا توانست  چشم هایش را بر روی ملت ایران بپوشاند و فارغ البال دست از سیاست های قبلی اش نسبت به ایران و ملت ایران بشوید و وفاداری شاهنشاه ایران و ملت ایران را به مردم آمریکا از یاد ببردو با چراغ سبزی که برای  صدام روشن کرد ، خاورمیانه را در گیر جنگی کند که سالها تداوم یابد و همه پیشرفتها و پروژه های زیر بنایی یک کشور را به نابودی کشاند . بازرگان و نهضت آزادی و سایر احزاب و جریان های هم اندیش و همسو با او که از قبل از انقلاب در آغوش رمزی کلارک ها میلولیدند به خوبی میدانستند که دارند درهای جهنم را به روی ایران باز میکنند ولی چون عاشق قدرت بودند ، سر عملگی جهنم را بر بهشتی که داشتند و قدرش را ندانستند ترجیح دادند ...

بازرگان این هیزم بیار جهنم ، در جایی دیگر مینویسد  :

(. به خاطر هموطنان و برای اثبات دوستی و خدمتگزاری به آنان و به شریعت که همیشه مدعی بوده اید  این کار را بکنید و بی در نگ هم بکنید گروگانها آزاد خواهند شد  )

روح بازرگان در آن دنیا و فرومایگان نهضت آزادی در این دنیا بدانند که محمد رضا شاه و پدر میهن پرستش رضا شاه ، برای اثبات دوستی هموطنانشان ، آن چنان عمل کردند که دوران آن پدر و پسر به عصر طلایی ایران  نامیده میشود و بر سر هر کوی و برزنی و از زبان هر ایرانی شرافتمندی جمله بیاد ماندنی  " آن خدا بیامرز " به گوش میرسد و امروز پس از سی  سال که از حضورشما نامردان سیاسی و شما نامردمان بیگانه پرست در عرصه قدرت میگذرد دیگر جای کمترین تردیدی باقی نمانده است که روشنفکران نهضت آزادی و پیروان دکتر شریعتی ها و تروریست های دانشگاه دیده چپ وراست ، چیزی جز عمله سیاست های بیگانه و مافیای قدرت جهانی نبودند و باید امروز سر افکنده و شرمسار از اندیشه های ابلهانه خود در برابر ملت ایران باشند . آیا نامه ای که امروز وسیله دکتر ابراهیم یزدی منتشر شده به نیت افشا گری چهره واقعی بازرگان  نیست  ....؟

این آبرو بر باد رفتگان در این نامه به کسب آبرو در آینده برای پادشاه ایران  می اندیشند در حالیکه ، رسولان انقلابی قبل از آن که پای بر سرزمین مقس ایران نهند تن و جان از آبرو شسته بودند تا بتوانند با نام خدا و قرآن و شریعت ، بر آبروی ملت بزرگ ایران و تاریخ این کهن سرزمین و نجابت یک ملت فرهیخته بتازند و خانه عشق و معرفت و آزادگی را در انظار جهانیان به لانه تروریسم بین المللی و بی آزرمی سیاسی شهرت دهند .

بازرگان در پایان نامه اضافه میکند  :

 ( این را هم بدانید که در صورت خود داری از چنین شهامت مردانه  وضع مردم ایران و دنیا طوری نیست  که به سلامت و سلطنت بر گردید . )

 کاش نویسنده نامه از بکار بردن واژه   " شهامت  " خود داری می ورزید و چیزی را که خود از آن بویی نبرده بود از دیگران طلب نمی نمود ...

ایران فرزندان نا خلف و چهره های نا بکار در خود فراوان دیده است ولی بنظر میرسد بازرگان و جانشین او در نهضت آزادی سر آمد همه آنانند .

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 8 آبان1387ساعت توسط اخگر |

کالبد شکافی روشنفکری کمونیزم در ایران

( حزب توده )

قسمت چهارم

 

شورش افسران خراسان عضو حزب توده

افسرانی که سوگند وفاداری خود را شکستند

خسرو روزبه در دادگاه به جنایات خود اعتراف کرد .

 

در ادامه جنایات و خیانت های حزب توده  باید ار سازمان نظامی افسران خراسان عضو حزب توده یاد کرد  ،  سازمانی که بر خلاف سوگندی که برای پاسداری از میهن یاد کرده بود در کام خیانت فرو رفت و در خراسان علیه مصالح ملی و استقلال کشور دست به شورش زد و جامعه ملتهب ایران را در بهت و حیرت فرو برد...! چگونگی ماجرا از این قرار بود  :

در شبب 24 مرداد 1324بیست افسر و پنج سرباز از لشگر 8 خراسان به فرماندهی یک افسر توده ای به نام سرگرد اسکندانی با چند دستگاه کامیون و جیپ و بی سیم و مقداری مواد غذایی و پوشاک سرقت شده از انبار لشگر،  مشهد را به قصد شمال ایران  ترک کردند این گروه روز 25 مرداد از قوچان گذشتند و پس از قطع سیم های تلفن و تلگراف عازم مراوه تپه شدند تا پادگان را خلع سلاح نمایند.

در مراوه تپه سرگرد اسکندانی به عنوان جعلی سرپرست هیئت بازرسی به پادگان وارد شد و افسران را به بهانه تخلف اداری روانه مشهد ساخت و آنگاه به کمک یارانش سلاح و مهمات را بار کامیون ها کرده بطرف گرگان حرکت نمودند.

روز27 مرداد شورشیان به گنبد رسیدند . اسکندانی با احمد قاسمی دبیر مسئول کمیته ایالتی حزب توده در گرگان تماس و تقاضای همراهی و مساعدت کرد  .، ولی قاسمی میگوید :

شما کار بیهوده ای کردید ما در وضعی نیستیم که بتوانیم قیام مسلحانه بکنیم!!   


ادامه نوشته
+ نوشته شده در چهارشنبه 1 آبان1387ساعت توسط اخگر |