تبليغاتX
اخگر

کالبد شکافی روشنفکری دینی

 

( قسمت سوم  )

 

ماه عسل یک پیوند سیاسی چگونه به تلخی گرایید

 

نواب صفوی پرده از اسرار قتل رزم آرا برداشت

 

رهبران جبهه ملی در ترور نخست وزیر نقش اساسی داشتند

 

مصدق در برابر نواب گوشهایش را گرفت و چشمانش را بست

 

جمعیت  فدائیان اسلام در سال 1324 بمنظور مبارزه علیه مخالفان و دشمنان اسلام بوجود آمد و در سالهای 1327 و 1328 و 1329 مبارزاتش را دنبال نمود و نیروی متحرک جبهه ملی را تشکیل دادو با ترور هژیر و رزم آرا به عنوان جماعتی از جان گذشته نسبت به آرمان های خود اشتهار یافت.

دکتر حسن آیت که خود در جنگ قدرت آغاز انقلاب ترور شد در کتاب  " نگرشی کوتاه بر نهضت ملی ایران " چاپ دوم از انتشارات دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم مینویسد :

"... مصدق بعنوان نماینده تهران به محلس راه یافت و در این دوره در راس یک فراکسیون اقلیت 8 نفری ، مبارزه ضد استعماری را با شعار ملی شدن نفت در سراسر کشور آغاز کرد . هم زمان با مبارزات وی و یارانش ، در خارج پارلمان نیز یک موج حرکت انقلاب اسلامی که پس از جنگ دوم جهانی شکل گرفته بود گسترش یافته و به یاری نمایندگان اقلیت شتافت . فداییان اسلام بعنوان اولین گروه مسلح به رهبری برادر شهید نواب صفوی شروع بمبارزه مسلحانه کرد و با اعدام های انقلابی خود ، رعشه بر حکومت طاغوتی انداخته بودند و در کنار آیت الله کاشانی به یاری مجلسیان و مبارزه ضد استعماری پرداختند ."


ادامه نوشته
+ نوشته شده در شنبه 27 بهمن1386ساعت توسط اخگر |

 

 

من هرگز با صدا و سیما مصاحبه نداشته ام

 

 

بر دروغ و تزویر حرمت گذاردند....!!

 

اما....نتوانستند برچهره  خورشید گل بما لندد

 

بالاخره ده روز جشن و پایکوبی دولتمداران حاکمیت فرقه ای پایان یافت و بلند گوها از نفس افتادند ...

ده روزی که بر اعصاب و روان مردم تازیا نه زد ند تا نکبت ایام را از یاد ها ببرند ورنگی از ریا و سالوس را بر در و دیوار شهر خسته از دروغ بمالند ...

ده  شبانه روز ، بلند گوهای صدا و سیما با صرف هزینه های سرسام آور از کیسه ملت ایران هر چه فریاد داشت بر سر صداقت و حقیقت بارید تا عجوزه شکست را از دیده ها پنهان سازد و همگان را به سرابی حوالت دهد که خود از بی آبی آن آگاهند...

ده روز و شب همه ارزشها را قربانی کردند تا فریب بزرگ را به حجله برند و بر سر فقر و بیکاری و فحشا و غارت و تجاوز ونا بسامانی نقل بپاشند و شادی کنند...

 ده شبانه روز فضای شهر ها و روستاهای میهن مان را با دروغ آلوده کردند تا   مصیبت دوران  را  از یادها بزذایند ...شاید که چند صباحی بیشتر بر تخت سیاه زمامداری تکیه زنند ....و شگفتا که در همه این روزها همانند  روزها وشبهای بیست و نه سال گذشته نتوانستند گره از پیشانی مردان وزنانی که زیر بار ستم هنوز کمر خم نکرده اند  باز کنند..

فحاشی و نسبت ناروا دادن به خاندان پهلوی  - نفی خدمات و تلا شهای نظام قبلی – نادیده انگاشتن پیشرفتها و افتخارات گذشته – بی حرمتی به شخصیتهای خدمتگزار و مبارز – سوء استفاده اززبان و قلم اشخاص – ساتسور مصاحبه  و سخنرانی ها – انتخاب نا جوانمردانه جملات کوتاه از گفت و شنود ها ی مفصل – تفسیرهای غلط و بی بنیاد از رویدادها – تبلیغ گزارشهای مزورانه از اسناد و مدارک – پرده پوشی و پنهان کاری از ملاقات ها و اظهارات سران انقلاب – و بالاخره  پخش گزارشهای یکسویه در عرصه های بدون رقیب ...همه وهمه این تلاشها که به نام انقلاب و برای توجیه ثمرات انقلاب صورت گرفت  نتوانست از اقتدار گذشته بکاهد و بقدر خردلی بر قدر و قیمت امروز بیفزاید .

زیرا جیزی که در دست ملت ایران است ، ترازوی تاریخ است ، ترازویی که با هیچ ترفندی نمیتوان بر کفه های آن تاثیر گذارد...بویژه ریا و تزویری که بار بیست و نه ساله دارد آن چنان سنگین است که بر  ترازو هم عرق شرم نشسته است

سوء استفاده کلیشه ای از مصاحبه ها و سخنرانی های من که هرگز با صدا و سیما نبوده ، نه تنها تحریف تحلیلها و آرمانهای من است بلکه سرقتی دیگر است از اسناد و سوء استفاده از آن.....گزینش جمله ای کوتاه از سخنرانی ها یم در مجلس شورای ملی و یا محافل و مجالس بسیار دیگر جز صدا وسیما ، قطره ای از دریای ریا و تزویر صدا و سیما است و بس ...
+ نوشته شده در سه شنبه 23 بهمن1386ساعت توسط اخگر |

کالبد شکافی روشنفکران

 

 سازمان مجاهدین خلق

 

قسمت سوم

 

 

رخدادهای دهه "50 " همچنان دامان ملت ایران را گرفته است !

 

افسانه شکنجه هایی که بر پدر طالقانی و دخترش وارد شد چه بود ؟

 

آیا سند  ( نوار شمشک) میتواند چهره روشنفکران مجاهد خلق را افشا کند ؟

 

با غمی جانکاه پرونده سازمانی را ورق میزنیم که قربانیان آن فرزندان پاک باخته و فریب خورده کشورمان بودند و ندانسته در دام هولناک توطئه های جهانی گرفتار شدند و تحت رهبری های مرموز و خائنانه آن سازمان تروریستی ، مملکت شان را به ورطه نابودی ، جنگ ، عقب ماندگی و ارتجاع و برادر کشی سوق دادند و در فروپاشی اقتدار ملت ایران سهم بسزایی داشتند .

به هنگام نگارش این سلسله مقالات ،تلفن هایی داشتم که از نگارنده می خواستند در این شرایط حساس از افشا خانه های تیمی خود داری نمایم . برای آن عزیزان توضیح دادم که اتفاقا این شرایط حساس را این آقایان و خانم های روشنفکر چریک سیاسی دهه 50 بوجود آورده اند و دقیقا به دلیل این دوران سر نوشت ساز است که سعی در شفاف سازی فضای سیاسی ایران در قبل و بعد از انقلاب داریم .، زیرا ، متاسفانه رخدادهای آن روزها و تبعات آن ، دامان ملت ایران را گرفته و همچنان ادعاهای سیاسی این افراد از رادیوها و تلویزیون های بیگانه  پخش و منتشر می شود..!!

ملت ایران باید از تاریخ معاصرش درس عبرت بگیرد و مرتکب خطاهای بعدی نشود . اما ما سعی خواهیم کرد پلیدی  خانه های تیمی را که به زبان و قلم وحید افراخته ضبط و ثبت شده است به حرمت خانواده ها فراموش کنیم و با عنایت به اینکه عده ای از این روشنفکران دیروزی !! امروز بر سر عقل آمده و مسلک شیطانی را رها کرده و به زندگی شرافتمندانه روی آورده اند و درغم وشادی ملت ایران شریک شریک شده اند از افشای اسرار پشت صحنه روشنفکران مجاهدین خلق خود داری می ورزیم ... ولی آنچه که رهبران مزدور این سازمان با ملت ایران کردند قابل اغماض نیست و چون همچنان با وقاحت ، دم از آزادی ملت ایران می زنند ضروری است که نسل جوان در جریان جنایت آنان قرار گیرد تا لااقل بدانند رجوی ها و مریم خانم ها چگونه باورهای مذهبی و سیاسی جامعه را به بازی گرفتند و کشور را به دامان ارتجاع سوق دادند . برای این منظور سری به اندرون این سازمان می زنیم . در این گشت و گذار به سندی بر می خوریم که شاید بوی عفن آن مشامتان را آزار دهد ولی چه می شود کرد _ تاریخ بی رحم است . آنچه که در زیر می خوانید نوشتاری است از سازمان مجاهدین خلق به هنگام دستگیری آیت الله طالقانی در دهه 1350 


ادامه نوشته
+ نوشته شده در چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت توسط اخگر |

 

الله اکبر...... 

 

در روزهای سرد بهمن ماه 1357 من هم برای اولین بار  از فریاد الله  اکبر شگفت زده شدم ...!

روی پشت بام خانه ما که متصل به خانه های همسایکان بود  عده ای زن و مرد و بچه جمع شده  و با صداهای درهم و گوشخراش و نا منظم  الله اکبر   میگفتند . این افراد عبارت بودند از:

دو پسر همسایه که پدرشان سا واکی بود

دو خانم و آقا ی جوان که هردو توده ای بودند

یک سرهنگ ارتش با خانم بی حجاب و پسر دانشجویش

مرد محترمی که سخت معتاد بود با یک پسر و یک دختربالغش

دختر همسایه که نیمه عریان دلبری میکرد و پسر ها هم در اطرافش

یک آمریکایی که در اداره تسلیحات ارتش کار میکرد و الله اکبر گویان عکس میگرفت

یک مرد مسن با موهای سپید همراه دو نوه کوجولویش

و من..... که در آستانه چهل سالگی تماشاگر متحیر صحنه بودم ....

آن شب وقتی صداها فروکش کرد و همسایه ها به گفتگوی سیاسی  !! پرداختند من هم به جمع آنان پیوستم و دربحث ها شرکت کردم و از هریک جداگانه پرسشی مشخص را مطرح میکردم

بد نیست شما هم در جریان این گفتگو قرار بگیرید :

از پسر همسایه ساواکی پرسیدم : شما جرا الله اکبر میگفتید ؟

پاسخ :     بابام گفت هوا پس است شما هم بروید الله اکبر بگویید...

از خانم و آقای توده ای پرسیدم  :  شما که با الله اکبر بیگانه اید   شما جرا ؟

پاسخ  :     دستور حزب است ...

از سرهنگ ارتش سوال کردم  :  جناب سرهنگ ، آیا شما هم با این فریاد های اعتراض موافقید 

پاسخ  :     والله  بچه های مسجد ما را تهدید کردند ...ما هم ....!!!

از آقای معتادی که همراه دختر و پسرش ناله میکرد و الله اکبر میگفت پرسیدم :  جناب آقای ... شما در مید ان رزم چه میکنید ... ؟

پاسخ  :     کدوم رزم آقا جان    ما آمدیم با بچه ها حال کنیم ...

نزدیک شدن به دختر خانم عشوه گر خیلی دشوار بود ، چون جوانان انقلابی بد جوری او را دوره کرده بودند .

اما با آمریکایی راحت تر بودم ، پرسیدم   : شما برای تهیه عکس و فیلم اینجا حضور دارید یا ماموریت...؟!!

خندید و گفت  :     هردو ...!!

مرد مسن همراه نوه هایش در شرف بازگشت بود که جلویش را گرفتم و گفتم :  جناب آقای...... خسته نباشید ، کوچولوها هم الله اکبر گفتند ؟

پاسخ :      ای آقا خواهی نشوی رسوا ، همرنگ جماعت شو... !!

آن شب با حال پریشان به خانه باز گشتم و به همسرم گفتم : وای به حال مردمی که نمیدانند چه میخواهند و وای به حال کشوری که در چنبره اوهام گرفتار شده و وای به حال الله که از آسمان به زمین کشیده شده و ابزار سیاسی گشته است ..

 

 

و امروز که در آستانه ایام فجر ایستاده ایم       پس از بیست و نه سال دیگر از پشت بام خانه ها صدای الله اکبر شنیده نمیشود ، حال باید ناله های الله اکبر را از درون زندانها بشنویم.....از زبان جوانان بیکاره و سرگردان.....از حلقوم. دانشجویان در بند و گرفتار    ... امروز باید نقش الله اکبر را در جهره  زنان ستم دیده  و تهی شده از اعتبا ر و  دخترانی که در بازار برده فروشی کشور های عربی و اسلامی به فروش میرسند بخوانیم....

از معتادانی که پایی در گنداب زندگی و گردنی بر دار مردگی دارند...  از صاحبان سفره خالی که نان شان را دزدیده اند ...   از کارگرانی که دیگر نای فریاد زدن ندارند ....  از کارمندانی که در حسرت یک زندگی متوسط بسر میبرند ...  

من   امروز صدای الله اکبر را از درون یک علامت سوال بزرگ که آینده را در محبس خود جای داده میشنوم ..

من امروز صدای الله اکبر را از خانه هایی میشنوم که جوانان شان را برده و سپس آدرس قبرشان را به عزیزان شان داده اند ...

من صدای الله اکبر را از سراسر دریای مازندران  میشنوم که به دست دزدان تزاری پاره پاره گشته و کسی به نجاتش بر نخاسته است ...

من امروز صدای الله اکبر را از کف های خروشان خلیج فارس و دریای عمان میشنوم که جایگاه انیران شده است

من  امروز صدای الله اکبر را از قلب جنگلهای تخریب شده  و از اعماق زمینهایی که منابع اش به تاراج رفته میشنوم

      من  امروز صدای الله اکبر را از خانه های خاموش و لب های فرو بسته و بغض های در گلو شکسته و دلهای غم گرفته و مجالس تهی از شادمانی و فضای بشدت بیم آلود شهرها و روستاهای میهنم میشنوم

من ار فراز منجنیق ها که شادی را به دار کشیده اند و جوانی را در پای آن قربانی کرده اند فریاد الله اکبر را میشنوم ....  آری صدای الله اکبر را از غرش رعد آسای ریزش دیوار ارزشها میشنوم...

و  اما ... از گلدسته ها  نیز صدایی دیگر  ، از نوعی دیگر و با لطافتی آسمانی که بر تن و روانم مینشیند... میشنوم    آن صدای گرم خدا ست ..... صدا نیست ... فریاد خداست که چه بیرحمانه اورا در قلب آسمانها بر دار سیاست و قدرت و ریا کشیده اند     

 .شما  فریاد الله را از گلدسته های شهرتان نمیشنوید که  چه سان آدمیان را به قدرت نهفته در درون شان فرا میخواند که ما نامش را خرد نهاده ایم؟ ؟

اگر چنین است فرمان خدا را بشنوید و فجر تابنده خرد را به سرای زندکی تان هدایت کنید و مقدم اش را گرامی بدارید که آن  هدیه الهی است و نه نماینده او...

 

+ نوشته شده در سه شنبه 9 بهمن1386ساعت توسط اخگر |

به انگیزه خیمه شب  بازی انتخابات

 

 

 

از دست که نالیم که از ما ست که بر ما ست

 

در روزهایی که شوی  انتخابات وارد فاز  پیش پرده  آن  شده است  و بازی با کلمات و تقدیم احترامات نسبت به امت همیشه در صحنه سخت رایج است لازم دانستم تحلیل انتخابات پیش رو را از قلم مردی بخوانیم که از سربازان پیشگام پیاده نظام نیروی انقلابی و از طیف ملی _ مذهبی ها است و سالها رژیم پهلوی را به گناه 28 مرداد به زیر ضربات سهمگین تازیانه قلم بی پروای خود میکوبید تا جاده حکومت اسلامی هموار گردد و رهبر ایشان آقای بازرگان بر مسند هویدا جلوس کند ، غافل از آن که مسند بزرگان جای هر خس و خاشاکی نیست... 

نوشته زیر که در تاریخ هشتم ژانویه 2008 برابر با 18 دی ماه1۳۸۶ به قلم آقای علی اصغرحاج سید جوادی نوشته شده  و قانون اساسی حکومت اسلامی دست پخت یاران خود را در برابر دیدگان شرکت کنندگان در انتخابات قرار داده است ، با هم مرور میکنیم .

نویسنده  که در زمان قبل از انقلاب از آزادی قلم بر خوردار بود و در جراید کشور قلمفرسایی مینمود و از حربه یکی به نعل و یکی به میخ بهره میبرد  ، در روزهای بحرانی همه توش و توانش را در راه پیروزی انقلاب هزینه کرد  ،امروز بر طبل خود کرده .. میکوبد . صدای این ضربه های دردناک را از زبان و قلم این روشنفکر ملی مذهبی بشنوید، گرجه تلخ است ولی بر حق است   :


ادامه نوشته
+ نوشته شده در دوشنبه 8 بهمن1386ساعت توسط اخگر |

سازمان مجاهدین خلق هم زمان با الفتح تشکیل شد

 

چگونه رجوی مورد عفو ملوکانه قرار گرفت..؟

 

حمایت بیدریغ روحانیت و مراجع تقلید از مجاهدین

 

تروریسم ایرانی پاسخ به مبارزه شاه با شرکتهای نفتی


 

 

سازمان مجاهدین خلق در سال 1344به وسیله شش نفر از اعضای سابق جبهه ملی و نهضت آزادی ایران تأسیس شد. این شش تن فارغ التحصیل دانشکده و روشنفکرسیاسی ..!  عبارت بودند از : محمد حنیف نژاد – سعید محسن – محمود عسگری زاده – رسول مشگین فام – علی اصغر بدیع زادگان و احمد رضایی جالب آنکه این سازمان همزمان با تأسیس سازمان فلسطینی الفتح که دستاورد سازمان های جاسوسی شوروی بود تأسیس شد .

رهبران این سازمان به مدت 5 سال درگیر بحث های ایدنولژیک بودند و برای ورود به مبارزه مسلحانه نیاز به مکتب داشتند بدین روی پس از مدت ها بحث و جدل بر آن شدند که اسلام را با مارکسیسم و خدا را با مارکس آشتی دهند و نام این اقدام سفیهانه را مکتب بنامند ..!

در سال 1349 که چریک های فدایی خلق ماجرای سیاهکل را آفریدند مجاهدین خلق نیز برای آنکه از حریف سیاسی عقب نمانند به بحث های سیاسی خاتمه داده و تصمیم گرفتند خودشان را به اردوگاه فلسطین برسانند تا آداب رزمی و شیوه برادر کشی و تخریب و انهدام منا بع اقتصادی کشورشان را بیاموزند و الحق که درس ناجوانمردی و پنجه بر چهره ملت کشیدن را از اعراب فلسطینی به خوبی آموختند ..!

  مجاهدین خلق علت گرایش به مبارزه مسلحانه را طی بیانیه ای اینگونه اعلام کردند  :

(( ....پیروزی شکوهمند خلق الجزایربر استعمار فرانسه پس از 7 سال مبارزه و دادن بیش از یک ملیون قربانی و مبارزات خلق ویتنام علیه امپریالیسم آمریکا، عواملی بودند برای پذیرش شیوه جدید یعنی مبارزه مسلحانه...))


ادامه نوشته
+ نوشته شده در پنجشنبه 4 بهمن1386ساعت توسط اخگر |