تبليغاتX
اخگر

کالبد شکافی روشنفکران نفتی

در زمان رضا شاه رشوه گیری بر افتاد

میهن پرستی و پا فشاری رضا شاه به تغییر قرارداد دارسی انجامید

 


نفت  برای ایران بلای سیاه بود وبرای دزدان و غارتگران و استعمار گران برکت

نفت سرنوشت کشور ما را بگونه ا ی رقم زد ه که از آغاز قرن بیستم تا به امروز هزاران جلد کتاب بوسیله  دوست و دشمن در باره تاثیر  آن  نوشته شده ....اما همچنان مساله روز است  با نا گفته های بسیار .

پرونده قرارداد دارسی از آغازبا رشوه گیری مقامات سیاسی ارشد کشور که ضمنا روشنفکران عصر قاجار نیز بودند گشایش یافت ...صفحات آغازین آن با خیانت و پشت هم اندازی و دلالی غالب دست اندر کاران آن نوشته شد و   به روشنفکران عرصه خان بازی  و رعیت پروری رسید... و شگفتا که امر باج دهی و باج ستانی و حق کشی و نادیده انگاشتن حقوق ملت به گونه ای  تعریف شد که روشنفکران اشراف و اشراف زادگان روشنفکر از کنار این بنای کج  با بی اعتنایی عبور کردند وبعدها نیز رشوه گیری امضا کنندگان روشنفکر قرار داد از نقد ها مصون ماند ند....اما بیان فساد آغازین از این روی ضرورت دارد که خواهیم دید رضا شاه و مردان  و روشنفکران عصر او که از رویه ناهنجار جاری  تبعیت نکردند با چه مشکلات و مصائبی روبرو گردیدند تا بالاخره توانستند تغییرات عمده در قرارداد دارسی بوجود آورده و به حقوق حقه ایران دست یابند


ادامه نوشته
+ نوشته شده در شنبه 6 تیر1388ساعت توسط اخگر |

 

 

روز جمعه : مجلس ختم نظام را بر گزار کردند

راه را برای رفراندوم باز کنید...

 

وقتی تاریخ در گمنامی و غربت می افتد ...وقتی از حوادث نمی آموزیم .....وقتی نگاه مان را بر آینده و گذ شته می بندیم.....آنگاه تاریخ تکرار  میشود ...!!!

وقتی سی سال پیش  توی دهان دولت قانونی زدند و دولت غیر قانونی را بر یک جامعه هیجان زده تحمیل کردند وهمگان از درون و برون بر این جا بجایی کف زدند ...حال آمده اند تا  بر اساس همان سنت دیرینه توی دهان ملت بزنند و یک   دولت را بر یک ملت تحمیل کنند ....!

وقتی سی سال قبل توی دهان سفارت آمریکا زدند و دیپلمات ها ی آمریکایی را تحقیر کردند و عمو سام خم به ابرو نیاورد و چهار صد و چهل و چهار روز خفت و خواری را بر جان خرید  تا نوزاد حکومت اسلامی جان بگیرد ...حال باید آمریکا و غرب بنیشینند و شاهد دهان کجی و بد مستی این طفل سی ساله باشند ....!!

وقتی سی سال پیش .....آقایان امام را در ماه دیدند و روشنفکران دینی و ملی مذهبی  بر آن مهر تایید کوبیدند ..حال باید هاله نور را   بالای سر دولت  مشاهده کنند  ...

وقتی سی سال پیش بهترین افسران و فرزندان ایران را از دم تیغ گذ رانیدند و رنگ   سرخ خونهای به ناحق ریخته شده را ندیدند  - حال باید امروز  رنگ سبز یکی از فرزندان اصیل حکومت دینی را تحمل کنند  ..!

 وقتی سی سال دنیا ی دمکراسی کارتری و اعوان و انصارش در بریتانیای صغیر چشمانشان را بر تحقیر یک ملت می بند ند و امروز  گوشه چشمی بر ما میگشایند حال باید  آقایان  شگفت زده از این تغییر - فریاد مرگ بر بی بی سی و صدای آمریکا بر دارند و از عهد شکنی ...این  عزیز  در دانه های رسانه ای  رنجیده خاطر شوند ...

وقتی سی سال انگشت حکومت به سوی بهشت موعود دراز بود و همه وعده ها به آنجا ختم میشد و صدای مظلومیت این مردم به گوشها فرو نمیرفت حال باید گوشهایشان را برای شنیدن خروش پر صلابت یک ملت  از درون قلبهای شکسته آماده کنند 

وقتی سی سال پیش پایه های یک حکومت را  بر مصلحت نظام   نهادند واهل فن  و دانش را به انزوا راندند  .. حال باید  از سازه های لرزان آن که با غریوی شکاف برداشته است بیم به خود راه دهند  ....

وقتی از سی سال پیش ملت جا یش  را به امت داد و تا حد گله های گوسفند سقوط کرد و  چوپان وظیفه شرعی داشت فقط آب و علف اش را تامین کند ولی  بر هویتش بتازد و بر شعورش تردید روا دارد و بر آرزو هایش فاتحه بخواند ... حال باید از بیداری این گله انگشت تحیر بدندان گیرند و چاقوی شان را برای بریدن سر  بره های سر بهوا تیز کنند ...  !!

تاریخ  را نخواندند ...تاریخ ملت ایران رااز نیمه هایش خواندند و خود خواسته  مرور کردند و به تحریف ارزشهای یک ملت دست یازیدند...که اگر چنین نبود  حتما ملاحظه می کردند  که وقتی دیواراعتماد یک ملت فرو میریزد  دیگر نمیتوان بر خرابه های آن تکیه کرد حتی اگر با اشک چشم به پاکسازی  اش بر خیزند ...

و امروز آن روز است   ....شاید بتوان با شمشیر های آغشته به خون چند صباحی روی پاهای لرزان ایستا د ولی خرابه ...خرابه است ....باید به حکم تاریخ واراده ملی گردن نهاد  تا راه برای معماران واقعی ودلسوز و بر گزیدگا ن خرد جمعی و میهن دوستان آرمانخواه هموار گردد ...

اراده ملی بر یک رفراندم تعلق گرفته است ....

انتقال حاکمیت از حاکمیت فرقه ای به حاکمیت ملت

+ نوشته شده در سه شنبه 2 تیر1388ساعت توسط اخگر |

ملت ایران از مرز انتخابات میگذرد

عروسی که به حجله نرفت و درد سر آفرید

راه خروج = رفراندوم

 

در گرما گرم شور و حال انتخابات -  قبل از آن که آرا ی مردم به صندوق ریخته شود در یک

تحلیل بیطرفانه از جنگ قدرت نوشتم :

آنان که تنور انتخابات را  داغ کرده و هزینه آن را پرداختند ناگهان در یافته اند - حرارت مطالبات مردمی آن چنان بالا ست که نه تنها نانی در این تنور پخته نخواهد شد بلکه شاطر و خمیر گیر در معرض آتش نابودی قرار گرفته اند....

اما چرا به آن تحلیل پرداختم خود حدیثی است که باید آ ن را از درون ماجرا روایت  کرد  .

اتفاق متفاوتی که در این نوبت از انتخابا ت رخ داد وجنگ قدرت را از راس هرم به قاعده کشا نید ائتلاف پنهانی حاکمیت فرقه ای با رسانه های غرب علیه تحریم انتخابات بود که توسط تعدادی از احزاب و جریانهای سیاسی و میهن پرست اعلام شده بود و برای اولین بار    رسانه های غربی بویژه صدای آمریکا و بی بی سی همصدا با مسئولین کشور به رد تحریم و تشویق مردم به حضور در صحنه انتخابات پرداختند  و در واقع باید اینگونه بیان کنم که فرامین و سخنا ن مقامات بالای نظا م برای مشارکت هر چه بیشتر مردم در انتخابات -  بلافاصله در آشپز خانه وزارت خارجه آمریکا و اروپا پخته میشد و پس از اضافه کردن مقداری ادویه های خوش طعم از عطاری دمکراسی به سفره صدای آمریکا و بی بی سی تحویل میگردید و ژورنا لیست های برگزیده - آن را در بشقاب های طلایی به مردم گرسنه آزادی ارائه میکردند....و این چنین بود که امید های  دو جریان خارجی و داخلی  هماهنگ گردید و فریاد تحریم کنندگان درمیان هلهله جشن عروسی غرب با حکومت اسلامی گم شد و در کنارسفره ا ی که به همت روشنفکران دیروزی و امروزی گسترده شده بود  خطبه عقد را حجت الاسلام اوباما خواند و به مبارکی و میمنت همه به پایکوبی و دست افشانی پرداختند و جشنی بپا کردند بی بدیل و تماشایی ........و از همه مبارک تر آن که در همه آن شبهای رویایی و پر نشا ط نشانی از گشت مبارزه با مفاسد و نیروی پلیس و خواهران ارشادی و برادران بسیجی و پاسداران ارزشهای اسلامی خبری نبود .. گویا آنان هم دستور داشتند عیش جوانان و روشنفکران را منقص نکنند و بگذارندابن شادی و شادمانی مشارکت سیاسی  به کا م ملت عزیز تلخ نگردد  - به آنان تذکر داده شده بود با چند شب عیاشی و خوشگذرانی و مهر ورزی !! بنا نیست طا ق آسمان شکا ف بردارد و غضب الهی بر ایران سرازیر گردد..

در آن شبهای کذایی فضای ایران را رایحه آزادی و عدالت اسلامی ونوای موسیقی رپ و جا ز آمریکایی پر کرده بود ....حتی پیروان ترشروی دولت  هم گره از ابروان با ز کرده  و با موزیک رپ ترقصی میفرمودند -  خواهران هم دستی به سر و روی شان کشیده و سرخابی بر لب و لپ شان مالیده و گلابی بر موهای افشان شان پا شیده بودند که احتمالا گلابش از قمصر نبود و بوی خوشی نداشت !!...ولی به هر حال هر چه در چنته داشتند با خوشرویی بر طبق اخلاص گذارده و بر رونق مهر ورزی افزوده بودند.


ادامه نوشته
+ نوشته شده در چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت توسط اخگر |

خطر آتش سوزی در کنار تنور انتخابات

نبرد بی امان مافیای اقتصادی با مافیای سیاسی

روشنفکران تازه بدوران رسیده در بوته آزمایش تاریخ

 

چند شب است که دل را بپای مناظره ها ی انتخاباتی سپرده ام ...سرا پا گوش وهوش شدم بلکه  بتوانم در این وادی حیرت – نکته ای بیابم که آرامم کند و یا روزنه ای در فضای  تیره  و بشدت ملتهب سیاسی میهنم پیدا نمایم تا شاید بتوان در پناه آن خانه ای از امید بسازم ...اما بی آن که از شگفتیهایم کاسته شود و از بار دغدغه هایم بکاهد  به نکاتی دست یافتم که با هم مرور میکنیم :

1 -  میان آن همه ادعاها و حرف و حدیث ها و افشاگریها  یک  نکته را نمیتوان انکار کرد و آن این که هر چهار کاندیدای ریاست جمهوری بهنگام نقد یکدیگر  به اتهاما تی اشاره نمودند که یا کاملا درست بود و یا نزدیک به راست .

2 - در این نبرد کسب قدرت - سه کاندیدا متفق القول و هماهنگ بر رییس جمهور تاختند و مطالبات مردم  و حقوق از دست رفته جامعه را  بیان داشتند و آقای احمدی نژاد را بشدت عصبانی کردند .. اما در آن سوی مبارزه - رییس جمهور نیز بدرستی اتهامات وارده را در چهار سال دوران خدمتش بی انصافی دانست و بر گذ شته و مدیران دوران پس از انقلاب آن چنان تاخت که طرف مقابل و یاران در صحنه اش را دچار لکنت زبان و پریشان گویی نمود ....


ادامه نوشته
+ نوشته شده در یکشنبه 17 خرداد1388ساعت توسط اخگر |

کالبد شکافی روشنفکران  نفتی  

شرکتهای نفتی باما چه کردند

روشنفکران : پیاده نظام کارتل های نفتی

رضا شاه : آتش به جان انگلیسها زد

تعطیلات نوروزی و بازیهای زندگی . سبب تاخیر در نگارش سلسله مقالات  روشنفکری در ایران  گردید .

سالی را پشت سر نهادیم ودغدغه های سال گذشته را با خود به سال جدید انتقال دادیم زیرا خاورمیانه   همچنان در آتش جهالت و نا بسامانی و فقدان سازوکار و امنیت می سوزد و چهره بشریت از گستره فریب و ریا به غم نشسته است .

سالی که پیش رو داریم   غبار آلود وپر از هیاهوی لاف و گزاف سیاست بازان و دولت مردان است و در این میان حقیقت خسته و ناتوان راهش را از واقعیت های تلخ و سیاه جدا ساخته است.....

بازار حرف و حدیث و سخنوری و گزافه گویی بشدت داغ و ادعاهای پوشالی و گمراه کننده  از همه سو بگوش میرسد و بوی نامطبوع خیانت و شرارت از بحران اقتصادی جهانی . شامه انسانها را آزار میدهد .

مدیران حقه باز دست در دست مافیای اقتصادی تا آنجا   دروغ میگویند که تو گویی راست مرده است و در ایران نیز هشداراشو زرتشت را از پس قرنهاگذ شت زمانه احساس میکنیم که برای امروز بیان شده است   آنجا که میگوید :

هرگاه مردمی کمتر از آزادی بر خوردار باشند بیشتر میترسند و هرجه بیشتر بترسند بیشتر دروغ میگویند و هرجه بیشتر دروغ بگویند بیشتر ستم میکنند و کمتر خواهان آگاهی و دانایی وآزادی و آزاد اندیشی هستند .

ترس از گزمه ها – از اتهامات – از سفره خالی – از فردای تاریک . بر جان مردم خانه کرده و دیوار دفاعی دروغ را روز به روز بلندتر و استوارتر میسازد وبدین روی مردم از خرد ورزی فاصله گرفته اند... و من در این فضای ملول و بی نشا ط  تلاشی دیگر را آغاز میکنم ...تا امیدوارانه بر دیوار بلند دروغ تلنگری بزنم....شاید که راهی هر چند ناهموار بسوی حقیقت گشوده گردد. !!!


ادامه نوشته
+ نوشته شده در سه شنبه 29 اردیبهشت1388ساعت توسط اخگر |

کالبد شکافی روشنفکری دینی    

دکترنصر با اسلام دو آتشه از غرب بازگشت

دربار ایران در محاصره سنت گرایان

رئیس دفتر شهبانوی ایران یک ضد تجدد بود

آنان که از مدینه فاضله خود گریختند و در دامان غرب بیتوته کردند

 

 

یکی از شگفتی های دنیای روشنفکری  قبل از انقلاب ، آشفتگی و در هم ریختگی وگونا گونی چهره ها و متولیان دین و سنت و تضاد اندیشه ها در عرصه سیاست و فرهنگ بود که با و رود  شخصیتها و جریانها و آدمهایی از نوع دانشگاهی و بازاری و فیضیه ای و از فرنگ بر گشته و دانشجو و کاسب و وووبه درون جامعه ، کلاف سر در گمی پدید آمده بود  و چنین بنظر میرسید که نه تنها سیاست بازان و نظریه پردازان مذهبی ، خود اسیر طوفان اندیشه ها ی غربی و شرقی شده اند  بلکه کار گزاران نظام را  نیز به این وادی سر در گمی و فرما یشی و عوام زدگی کشانیده اند .

.... از این روی در دهه چهل و پنجاه علاوه بر نهضت آزادی و تروریست های مذهبی و فدائیان اسلام و ملی – مذهبی ها و هیئتی ها و بازاریها که قبای دین به تن کرده بودند موج جدیدی از جریان روشنفکری دینی  پای به میدان نهاد که دین گرایی و بازگشت به خویش و فرار از تهاجم غرب را با اقتباس از مکتب هانری کربن و هایدگر تبلیغ میکرد و به گونه ای از سرمایه باورهای مذهبی مردم و اعتقادات دینی جامعه هزینه مینمود .

این روشنفکران که تازه از فرنگ برگشته بودند و ظاهری اتو کشیده و کراواتی و بشدت بوی غرب میدادند  ، بر خلاف  روند زندگی که بسوی  مدرنیسم  جریان داشت بر طبل اسلام و مخالفت با غرب و مدرنیسم میکوبید ند و  بجای استفاده از منبر  از تریبون های دانشگاهی و مجامع علمی بهره میبردند و ساز بازگشت به سنت و مذهب را  بیخ گوش رژیم کوک کرده بودند ، آنان با نفوذ در حوزه در بار و دانشگاه و اعلام سر سپردگی به رژیم ،از امنیت کامل برخوردار بوده و استقلال ایران را در جدایی از فرهنگ غرب و اتکا به فرهنگ باستانی آسیا و مذهب دانسته و از فرصت های سیاسی برای شکاف بین غرب و ایران بهره میبردند .

 یکی از این روشنفکران دینی تازه به دوران رسیده فردی بود بنام  دکتر حسین نصر .


ادامه نوشته
+ نوشته شده در یکشنبه 18 اسفند1387ساعت توسط اخگر |

 

  

کالبد شکافی روشنفکری دینی

 

حسینیه ارشا د چگونه پدیدآمد

هیاهوی بسیار برای چی  ..؟

ساواک پشت سر حسینیه ارشاد

نفی و انهدام هویت ملی و دموکراسی 

 

 

یکی از پایگاههای جریان روشنفکری  د ینی که بعدها به پادگان تربیت نیروهای پیاده نظام انقلاب تبدیل گردید حسینیه ارشاد بود  ، جایی که با حضور دکتر شریعتی و با حمایت ساواک به تریبون پر جنجال روشنفکران ملی - مذهبی شهرت یافت و کانونی شد  برای جمع آوری و متمرکز ساختن  نیروهای پراکنده د ینی و سر گرم ساختن جوانان به اسلام انقلابی

تاسیس  حسینیه ارشاد حکایتی دارد که به خواندنش می ارزد   . در سال 1346 خورشیدی آقایان ناصر میناچی و محمد همایون از شهربانی ، تقاضای  تاسیس موسسه خیریه تعلیماتی و تحقیقات علمی  و دینی  حسینیه ارشاد را مینمایند  ، اداره شهربانی از ساواک کسب تکلیف و اعلام نظرکرده و ساواک نیز طی نامه ای با این در خواست موافقت میکند

دکتر ناصر میناچی روشنفکر ملی - مذهبی  با  اینکه آخوند نبود ولی تعلق خاطرش به روضه و عزاداری و بر پایی مراسم سوگواری و تبلیغ مذهبی و تو سر زنی - دست همه رفقای مذهبی اش را از پشت بسته و بطور اسرار آمیزی سنگ تبلیغات مذهبی را یه سینه میزد و میزند .

وی فبل از انقلاب مشاور حقوقی شرکت میلاد به مدیریت مرحوم محمد همایون بود  .  پیش از تاسیس حسینیه ارشاد ، زمینی در مجاورت منزل میناچی وجود داشت که در ایام محرم ، چادری در آ ن بر پا میکردند و مراسم سوگواری و سخنرانی و گاهی هم آش نذری بر گزار میگردید ، ناصر میناجی که سر سپرده این قبیل مجالس بود و در منزلش نیز غالبا مجلس وعظ و روضه وخطابه داشت و اشخاصی مانند محمد تقی شریعتی و مطهری سخنرانی میکردند از محمد همایون در خواست میکند این قطعه زمین را خریداری کرده و حسینیه ای بسازد ، این پیشنهاد مورد قبول واقع میشود وحسینیه بر پا میگردد و بلافاصله در سال 1346هیئت امنایی با شرکت محمد همایون ( منبع مالی ) ناصر میتاجی (مدیر ) ومطهری ( سخنران ) تشکیل میگردد و از شگفتیها آن که پس از مدتی استاد مطهری را کنار میگذارند ودکتر علی آبادی دادستان تهران  به جمع هیات امنا می پیوندد  .

اولین سخنران حسینیه ارشاد آقای مطهری بود که ضمنا اختیارات امور تبلیغی و انتخاب سخنران را نیز داشت .

مطهری افرادی همچون  محمد تقی شریعتی و صدر بلاغی  و مکارم شیرازی و هاشمی رفسنجانی را به حسینیه دعوت میکرد ولی  از سال 1349روابط اقای مطهری و میناچی بر سر اداره حسینیه تیره شد و با دور شدن مطهری از حسینیه سخنرانان روحانی جایشان را به افراد غیر معمم نظیر دکتر شریعتی  - زر یاب خویی – کاظم سامی  - و اسماعیل رضوانی  دادند . یکی از عمده ترین دلایل بروز اختلافات  ، سخنرانیهای دکتر شریعتی بود که با با ور های برخی از  روحانیون   مغایرت داشت و در مراکز مذهبی جنحال هایی را پدید آورده بود تا آنجا که هیات مدیره حسینیه ارشاد متهم به در یافت وجوهات از وهابیون عربستان  شدند و حتی در محافل غیر رسمی عامل انتقال این پولها را آقای جعفر رائد سفیر ایران در عربستان نام میبردند ...!!

 ابن شایعه بیشتر از سوی کسانی دامن زده میشد که از حسینیه جدا شده بودند و نقش ساواک را در بر خورد با دکتر شریعتی مشکوک و غیر عادی میدانستند .   پس از انقلاب که اسناد ساواک منتشر شد و ارتباط شریعتی با این سازمان مسجل گردید به نامه ای بر میخوریم که شریعتی به سازمان امنیت واطلاعات کشور نوشته و در آن  چنین آمده است:. "..اینجا قبلا کانون مرتجعین و آخوند ها بود و امثال دکتر کاسمی و فلسفی وامثال آنها نطق میکردند... و من نمی خواهم این سنگر دست مرتجعان و خائنان بیفتد...( به نقل از کتاب شریعتی در اسناد جلد 2 ص79 )


ادامه نوشته
+ نوشته شده در سه شنبه 13 اسفند1387ساعت توسط اخگر |

کالبد شکافی روشنفکران کمونیست در ایران

 

(  قسمت هفتم )

 

بر خورد حزب توده با نهضت ملی شدن نفت

چگونه حزب توده با همه خوشرقصی ها فرو ریخت

حزب توده دستی در دامان روس و دستی دیگر در بیعت با  انگلیسها

 مامور مخفی شوروی به ایران پناهنده شد و رهبران حزب توده را به کام مرگ فرستاد

 

 

در جریان باز بینی نهضت ملی شدن نفت و نقش احزاب در آن باید قبل از پرداختن به حزب توده ، نگاهی به یکی از جریان های بسیار موثر در تداوم نهضت  بیندازیم و آن نقش دکتر مظفر بقایی و حزب  زحمتکشان او و روزنامه  شاهد وابسته به دکتر بقایی بود  زیرا براستی باید  اذعان داشت اگر  کوشش های دکتر بقایی و انتشار شاهد نبود کار به ملی شدن صنعت نفت نمی انجامید و جبهه ملی نیز شکل نمیگرفت  .

زمانی که دکتر بقایی وارد عرصه مبارزات سیاسی  شد دکتر مصدق خانه نشین بود  . نقش روز نامه شاهد  در ابطال انتخابات  اول دوره  شانزدهم  تهران بر هیچکس پوشیده نیست  زیرا اگر این انتخابات  منحل نمیشد ، در انتخابات بعدی هشت نماینده جبهه ملی از صندوق ها در نمی آمدند و داستان ملی شدن نفت پدید نمی آمد  .

سر مقاله های روز نامه شاهد آ ن چنان جذاب  و پر خواننده بود که نه تنها در تعیین مشی سیاسی جامعه  موثر بود  بلکه سبب جذ ب  دانشجویان و جوانان و روشنفکران و کارگران به حزب زحمتکشان و سایر سازمانهای دیگری که دکتر بقایی براه انداخته بود میشد از قبیل  سازمان نظارت بر آزادی انتخابات   - سازمان نگهبانان آزادی  -سازمان مبارزه برای ملی شدن نفت در سراسر کشور .

حضور دانش آموزان و جوانان در پای صندوق های انتخابات آن چنان  موثر بود که کسی را یارای تقلب نبود و نیز  جاپ پر تیراژ شاهد و توزیع آن بوسیله جوانان  و بر خورد با ماموران و حراست از چاپخانه ، نشانه مدیریت دکتر بقایی و احترم جامعه نسبت به وی بود  ...  پس از این قبیل زمینه سازیها بود که ابتدا حسین مکی و سپس سنجابی و صالح  در کنار بقایی قرار گرفتند و به مجلس  شانزدهم راه یافتند .


ادامه نوشته
+ نوشته شده در سه شنبه 29 بهمن1387ساعت توسط اخگر |

 

 

عجب خواب بلندی ....؟ !!

 

چه بیرنگ است ،  رنگ و لعابی که این روزها بر در و دیوار شهر میمالند تا چهره انقلاب را پیروز و پر هیبت نشان دهند  .... و چه بی رمق است فریاد های  شعار گونه مجریان شو های تلویزیونی ..... و چه بی اعتبار است مصاحبه رجال انقلاب .... گویی دیگر حنای ریا و خدعه که روزگاری ، نقش و نگاری داشت    کسی را رنگ نمیکند و طشت رسوایی بد جوری از بام  فرو افتاده و خالی بودن محتوایش سر و صداهای گوشخراشی پدید آورده است .....

انقلاب پس از سی سال  نه تنها نظام گذشته را بی اعتبار نکرد بلکه نسل جوان چراغ بدست در جستجوی  ان روزگاران است که پدران شان به رایگان فروختند  و متاعی از بازار جهانی خریدند که سخت فرسوده  بود .

انقلاب پس از سی سال بی رمق و افسرده و بی حال سر به نا کجا  آباد نهاده  و دل های پریشان و چهره های دژم بسیار ی  آن را بدرقه میکنند .

انقلاب از آغاز هم قرار نبود در صراط مستقیم باشد ... بیراهگی و کجراهی در ذات آن بود چون با  خانه بیگانه بود ....

انقلاب  از دیار سوداگران و سیاست بازان آمده  و ارمغانش خشم و فریاد و خون وشهادت  وجنگ است  ...گویی سر آرامش ندارد و هم چنان بر طبل  بحران میکوبد تا متولیان آشوبها ، بر سفره های رنگین آرام وقرار بگیرند   ......

انقلاب راهی دراز را پیموده است از بنگلادش که بوسه مرگ بر پیکر مجیب الرحمن زد   آغاز شد و در پاکستان  ، بوتو را به قربانگاه فرستاد و  در عربستان  فیصل ، شاه سرزمین وحی را به مسلخ برد و در افغانستان ظاهر شاه را به تبعید ... تا به  ایران  رسید ...

انقلاب به عراق و سوریه و مصر هم سری زد  و همه جا بذر اسلام شهادتی پاشید  و با خون جوانان انقلابی آبیاری گردید ... و در اندک زمانی جهان سرمایه داری  میوه این کشت و کار را که جنگ و برادر کشی و تخریب و انفجار و اعدام و نابودی زیر بناهای اقتصادی و فرو پاشی ارزش های اخلاقی و انسانی و متلاشی شدن نظام اقتصادی بود  بر چید.

انقلاب تنها در ایران  نبود ....در سراسر خاورمیانه  جاخوش کرد ... در سرزمین نفت  و گاز ....بر سر چاهها و راههای نفت و انرژی  ...بر آبهای خروشان اقیانوسها  و خلیج فارس ...بر مدیترانه و دریا ی سرخ ....و ساحل نیل ....همه جا آوای انقلاب اسلامی به گوش میرسد ...و قربانیان ویژه اش را تقدیم یار میکند...

و در این معرکه بزرگ جهانی  سخن از دیکتاتوری محمد رضاشاه و فراماسونی رجال ایران و بی عرضگی ارتشیان و بیرحمی ساواک و غارت ثروت ملی و از این قبیل حرف و حدیث ها چه بی معنا و بی اعتبار و نا مردانه است ... !!

انقلاب اسلامی بر ویرانه های کمونیسم جهانی  ، خانه ای نو بنا کرد  و باید چنین میشد  ... زیرا اگر کمونیسم فرو میریخت دیوار  امپریالیسم  نیز  بشدت  ترک بر میداشت ... . نجات کمونیسم ور شکسته و پیزوری میسر نبود .. پس  در اندیشه جانشین خلف برای آن بر آمدند .. وچنین شد که این چنین است  ...و پس  تازیانه بر جسد خاندان پهلوی زدن و تاریخ شاهنشاهی را به لجن کشیدن و میراث فرهنگی را به زیر خاک بردن و ...کاری است عبث  ..

و در این وانفسای  موجود ، بهتر است آقای بهرام مشیری ها دست از این تحلیل های آبکی و مسخره آزادیخواهی و دموکرات بازی بردارند   زیرا حکومت جمهوری اسلامی در لجن پراکنی به سوی خورشید ،  استاد بی بدیلی است و نیازی به عمله و اکله ندارد...!! و اینجاست که شاعر  پای در میدان مینهد و فریاد میزند  :

ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست         عرض خود میبری و زحمت ما میداری ..

 

 سخن آخر اینکه .. مجیب الرحمان  ، بوتو  ، ملک فیصل ، محمد ظاهر شاه  ، محمد رضا شاه ، حسن البکر  ، سادات   همه قربانیان ، عصر اختتام جنگ سرد هستند   هنوز قربانیان دیگری در راه داریم  که در پایان عصر بحران به تاریخ تقدیم خواهد شد ....هنوز همه خواب های آشفته مافیا ی سرمایه داری تعبیر نشده و سناریو ها و قربانیان دیگری در راهند ....

بنا بر این  -  این همه هیاهو در ایران و دررسانه های دولتی برای چیست  ... ؟  عجب خواب بلندی آنان را فرا گرفته است ... !! و چه بی محابا بر طبل تهی میکوبند ...و چه بی خردانه پای بر حرمتها مینهند و از تاریخ نمی آموزند و جاهلانه عربده میکشند  و غل و زنجیر بر دست و پاها میزنند و بر مشتی تهی مغزان فرصت طلب و بی اعتبار تکیه میکنند و بر این گمانند که ذخیره فردایشان هستند ...!!

 این همه فریاد در سالگرد انقلاب برای چیست  .. ؟ مگر ابر سیاه خشم مردم را در بالای سرشان نمی بینند ؟ مگر صدای شکستن دیوار بلند ارزشها را نمی شنوند  ؟ مگر رنج و درد آدمیان را در همه این سی سال احساس نمیکنند ؟

این چه باده سر مستی است که شما را از خواب گران بیدار نمیکند.

راستی عجب خواب گرانی داری ای یار  ..!!!!

+ نوشته شده در جمعه 18 بهمن1387ساعت توسط اخگر |

بخش نخست پیرامون گفتگوی اوباما با شبكه جهانی العربیه: چنانچه ایران سیاست مشت‌های گره كرده را كنار بگذارد می‌تواند از دوستی آمریكا برخوردار شود.

 تصویری 13 دقیقه  به گنجایش 7.27 مگابایت   دریافت

بخش دوم: پیرامون لایحه بودجه سال 1387و سخنان محمود احمدی‌نژاد در مجلس شورای اسلامی

تصویری 2 دقیقه به گنجایش 2.83 مگابایت       دریافت

   ***

یک‌ساعت برنامه تفسیر خبر را یكجا دریافت كنید   کیفیت پایین 18 مگابایت

برداشت از تریبون آزاد پان‌ایرانیست در خوزستان

+ نوشته شده در شنبه 12 بهمن1387ساعت توسط اخگر |

دیشب در برنامه تفسیر خبر از صدای آمریکا سرور منوچهر یزدی عضو شورای عالی رهبری حزب پان‌ایرانیست درباره حمله اسراییل به غزه و اینکه آیا منافع ملی برای ایران در این میان وجود دارد یا نه برای ببنندگان و شنوندگان سخنانی بیان داشتند که می توانید فایل شنیداری و دیداری آنرا از زیر دریافت کنید.

زمان ۹ دقیقه - تصویری - گنجایش ۵.۷ مگابایت

دانلود یکراست                  دانلود از پيوند دوم (مديا فاير)

اگر اینترنت کم سرعت دارید فایل صوتی را به گنجایش ۵۰۰ کیلوبایت یکراست از اینجا دریافت کنید.

برداشت از تریبون آزاد پان‌ایرانیست در خوزستان

+ نوشته شده در یکشنبه 29 دی1387ساعت توسط اخگر |

کالبد شکافی  روشنفکران کمونیسم در ایران 

( حزب توده )

سازمان اطلاعات و جاسوسی حزب توده چه کرد ؟

کارنامه حزب توده :

قتل ، جنایت ، ترور ، سرقت ، بازی با افکار عمومی ،

ترویج روحیه ضد ایرانی و وابستگی به بیگانه

 

بررسی وتحلیل عملکرد حزب توده زمانی معنا پیدا میکند که توان و قدرت مانور و عملیات آن را بدانیم و به همین دلیل ضروری است به یکی از عوامل قدرت این حزب که به دوام آن منجر گردید بپردازیم و آن سازمان اطلاعات و جاسوسی حزب توده بود .

قبلا اشاره کردم که حزب توده پس از حادثه سوء قصد به شاهنشاه  ، منحله اعلام و کوششهای آن به زیر زمین کشیده شد.. اما انچه که به دوام  و بقای حزب کمک کرد دو عامل بود  : 1 – حمایت دولت اتحاد جماهیر شوروی  2 – وجود سازمان اطلاعات و جاسوسی آ ن حزب که بوسیله دکتر کریم فروتن  اداره میشد .

مسئولیت سازمان اطلاعات حزب توده  در درون حزب بطور سری و به دور از اطلاع  و آگاهی افراد  در بدنه حزب بعدها به خسرو روزبه سروان اخراجی ارتش سپرده شد  . روزبه دو معاون داشت  ، اشوت شهبازیان با نام مستعار پرویز و مهندس کاظم ندیم با نام مستعار عبدالله .

شهبازیان سه شاخه از سازمان اطلاعات حزب را اداره میکرد : 1 – شاخه تعقیب و مراقبت  به مسئولیت  سروژ استپانیان  2 – شاخه کسب خبر  از منابع انتظامی به مسئولیت  اکبر انصاری . 3 – شاخه کسب خبر از ادارات و دوایر شهربانی و پلیس به مسئولیت  اسحاق محجوبی  

مهندس کاظم ندیم شاخه های زیر را اداره میکرد :

1شاخه احزاب و جمعیت ها به مسئولیت حسین مهر داد

2 – شاخه ادارات و مطبوعات

3 – شاخه اصل چهار ترومن که امریکایی بود  - سفارتخانه ها و کلیساها که زیر نظر دکتر اسماعیل بیگی اداره میشد .

این تشکیلات وسیع و گسترده که نمودار کوچکی از سیستم امنیتی و اطلاعاتی شوروی بود در همه سازمانهای کشوری و لشکری کشور نفوذ یافته و کسب خبر و اطلاعات میکرد .  در چنین شرایطی که حزب توده با تمامی قوا و با حمایت بیگانه به جاسوسی علیه مصالح و منافع ایران پرداخته بود کشور فاقد یک سازمان اطلاعاتی و یا ضد جاسوسی بود و کلیه افسران  و درجه داران رکن 2 ستاد ارتش و شهربانی و ژاندارمری نیز که به امور امنیتی میپرداختند وهمچنین کارمندان موثر  ادارات و احزاب و سازمانهای سیاسی و اجتماعی کشور تحت  نظر سازمان اطلاعاتی حزب توده بودند . نفوذ این سازمان بحدی بود  که کلیه اقدامات و اطلاعات سازمانها و  عوامل اطلاعاتی ارتش و پلیس لو میرفت و برنامه های آنان  برای ایجاد امنیت و آرامش  و مبارزه با دشمنان  میهن خنثی میگردید

در سال 1334 که اسناد سازمان جاسوسی حزب توده بدست  ماموران فرمانداری نظامی تهران افتاد و این لانه شرارت کشف گردید ، تمامی اطلاعات مربوط به احزاب  زحمتکشان ، ایران ، نیروی سوم ، پان ایرانیست ، فدائیان اسلام ، مجاهدین اسلام وسایر جمعیتها در بایگانی این حزب پیدا شد که توسط عوامل نفوذی حزب توده سرقت شده و در اختیار حزب قرار گرفته بود .


ادامه نوشته
+ نوشته شده در دوشنبه 16 دی1387ساعت توسط اخگر |

تی قلم فرسایی مهدی موید زاده عضو فعال جبهه ملی در یکی از سایت ها را نمیتوانستم بی پاسخ بگذارم ُ  در صدد بودم یک بار دیگر  به کالبد شکافی روشنفکران  خودبزرگ بین جبهه ملی  که فقط تا نوک دماغ شان را می بینند و گاه دچار آلزایمر سیاسی میشوند بپردازم که پاسخ کوبنده و مستند یک جوان پان ایرانیست آذری به موید زاده توجهم را جلب کرد . اینک ضمن سپاس از این مبارز میهن پرست عین آن را در ایجا نقل میکنم و در فرصت دیگری  به سراغ میراث خواران راه مصدق خواهم رفت .   ( منوچهر یزدی )

 
مقاله آقاي مهدي مويدزاده كه گويا عضو شوراي جبهه ملي مي باشند را در تحت عنوان برتري يك ملت بر ملل ديگر در نهضت ملي ايران راه نداشته است را مطالعه كرديم ماجوانان ميهن پرست آذربايجاني اميدواريم مطلب مزبور از شخص مويدزاده نباشد و شخصي خود را به جاي ايشان جاي زده باشد! زيرا نويسنده در آن مرتكب اشتباهات و بي دقتي هاي فراواني شده است كه از يك فعال سياسي بعيد به نظر مي رسد مگر اينكه ايشان اين مطالب را از روي قصد و غرض و سو نيت به رشته تحرير آورده باشند كه باز هم دچار اشتباه وحشتناكي شده اند چون ايشان در اين مقاله به حزب پيشرو پان ايرانيست حملاتي كرده اند بجا دانستيم از سوي جوانان آذري پاسخي در حد توان به مطالب ايشان بدهيم شايان ذكر است كه پاسخ ما بيان كننده نظر رسمي حزب نيز نمي باشد:

1- جناب مويدزاده در ابتداي مقاله خود را به خوبي به نكوهش برتري قومي بر اقوام ديگر و تبليغ مرام جبهه ملي پرداخته اند سپس به معرفي احزابي كه باور به مكتب پان ايرانيسم دارند و اهداف خود را بر اساس آن تنظيم كرده اند مي پردازد پس از تعريف و تمجيد از حزب ملت ايران و پرچمداران پان ايرانيسم به ناگه مسير سخنان ايشان در مورد حزب پان ايرانيست بوي دشمني و غرض ورزي مي گيرد ايشان در نخستين سطر از مقاله خود مي فرمايند:"حزب پان ایرانیست
برهبری محسن پزشکپور و دکتر عاملی تهرانی برای خویش رسالتی
"قائل بودند که باید برای شاهنشاهی ایران مبارزه کنند که این خود با آزادی ودمکراسی در تقابل بود


حزب پان ايرانيست بارها اعلام كرده است كه اين حزب به دنبال آئين شاهنشاهي بوده است و نه نظام شاهنشاهي! آئين شاهنشاهي علم اداره جامعه ايراني است و ناظر بر شكل حكومت نيست خواه كه در اين آئين شكل حكومتي مي تواند پادشاهي جمهوري يا هر سيستم حكومتي ديگري باشد اما در مورد تقابل با آزادي و دموكراسي خواهي بايد عنوان داشت كه زماني كه حزبي همچون ما مسير مبارزات پارلمانتاريستي انتخاب مي كند اين خود بهترين مثال بارز براي اعتقاد به دموكراسي و از بهترين شيوه هاي آن مي باشد.

 

ادامه نوشته
+ نوشته شده در جمعه 13 دی1387ساعت توسط اخگر |

تبدیل ایران به ایرانستان در دو گام

 

بیکانکان به اهداف شان در گام اول دست یافته اند

گام دوم ، حرکت به سوی فدرالیسم و پاره پاره کردن ایران

شاهزاده رضا پهلوی ، اصول مسلم تاریخی قابل مذاکره نیست

بیگانگان ، تجزیه ایران را پشت پرده فدرالیسم پنهان کرده اند

 

از سال 1357که ترازدی غمبار ی بنام انقلاب رخ داد  ، بطور مداوم و بی وقفه در نشریات ضد استعمار و سپس حاکمیت ملت  و نیز در سخنرانیها و مجالس و محافل گوناگون نوشته و گفته ام که بر اساس دریافت ها و شواهد موجود  ،  سیاستمداران استعمار  جهانی برای میهن ما  خواب آشفته ای دیده و بر آن هستند که ایران را در دو مرحله یا دو گام از پای در آورده و به ایرانستان تبدیل نمایند و شوربختانه انجام   این استراتژی شوم را  به روشنفکران ایرانی سپرده و در آینده نیز خواهند سپرد .

گام اول   -  شورشی بود که  به رهبری روشنفکران چپ و راست آغاز و به فروپاشی نظام شاهنشاهی ایران انجامید  و  نابودی نظامات اداری و مدنی و اقتصادی و فرهنگی کشور و از هم گسیختگی بافت هویت ملی را در پی داشت.   در این راه احزاب و گروههای سیاسی لنینی و دینی دست آموز قدرتهای سرمایه داری پیشگام  و پرچمدار بودند و همچنانکه در سلسله مقالات کالبد شکافی روشنفکران  نوشته ام ، مسلحانه به میدان آمدند و درسهای فرا گرفته نزد بیگانگان را در میهن خود پس دادند و با ارائه همه گونه خوش خدمتی به اربابان غیر ایرانی و بد رفتاری با ملت ایران از هیچ جنایتی دریغ نورزیدند

گام دوم  - حرکت به سوی فدرالیسم و آ نارشیسم و سپس تکه تکه کردن ایران است

در گام اول پس از پیاده شدن طرح توطئه بیگانگان و پیروزی انقلاب  ، جنگ داخلی خونینی بین اصحاب انقلاب بر سر تصرف کرسی های قدرت در گرفت .... این نبرد آن چنان بیرحم بود که از فرزندان دینی نیز نگذشت ، جمعی ترور و عده ای در آتش انفجار و گروهی زنده بگور شدند ...  از همان روز های آغازین روشنفکران چپی زود تر از زمان موعود دست خود را رونمودند و ادعای جدایی کردستان و خوزستان وترکمن صحرا ...را نمودند ولی نائره جنگ ایران و عراق همه این نوچه های تازه به دوران رسیده را به آغوش کشید ... زیرا تداوم جنگ در اولویت قرار داشت و اربابان زر و زور جهانی به سرعت به آرام کردن فرزندان خلف خود پرداختند و هر آن کس را هم که نا آرامی میکرد میکونوسی اش کردند .. زیرا تداوم جنگ در اولویت قرار داشت.....!!


ادامه نوشته
+ نوشته شده در یکشنبه 24 آذر1387ساعت توسط اخگر |

دیپلماسی راه حل سوم

بخش دوم

                                                                                            

 سیاست های داخلی غلط و شعارزدگی در دیپلماسی خارجی دولت دکتر

 احمدی نژاد حافظ منافع ملی نیست .

از شکست مذاکرات مستقیم ایران – انگلیس در  نهضت ملی شدن

نفت  و وساطت آمریکایی ها بیاموزیم

 

انگلیس ها اصل ملی شدن صنعت نفت و افزایش سهم ایران تا 50 %

 را پذیرفتند و آماده ادامه مذاکره بودند

-                                                                                             

     تجربه تاریخی ایران معاصر در مورد احقاق حقوق ملی کشورمان در دو زمینه مجزا یعنی ابتدا بحث " ملی شدن صنعت نفت " در دهه 1330 و دوم بحث حقوق ایرانیان در کسب " دانش و انرژی هسته ای " در ایام کنونی ، ما را به سمت بررسی و تحقیق در مورد نحوه مدیریت مذاکرات و علل مهم شکست آنها و شرایط داخلی ایران در دوران مذاکرات  هدایت می کند :

     در اواخر دهه 1320 انگلیس ها وقتی نیت ایرانیان را در ملی شدن صنعت نفت راسخ دیدند ، بلافاصله پیغام های متنوع و مفیدی برای دولت وقت بخصوص دولت حسین علا فرستادند و اصل ملی شدن و سهم 50 – 50 ایران و انگلیس را پذیرفتند . حسین علا نیز در فکر درمنگنه گذاشتن انگلیس ها با قوانین مالیاتی و ... بود تا اگر انگلیس ها سر میز مذاکره خواستند بد قولی کنند و زیر تعهداتشان بزنند ، وی نیز عرصه را قانونی تنگ تر کند تا انگلیس ها به تعهدات قبلی خود باز گردند و علاوه بر سهم مالی ، سهم مدیریتی و اجرائی ایرانیان را نیز که در قرارداد دوره رضا شاه پذیرفته بودند ولی چندان زیر بار نمی رفتند به مرور بپذیرند و اجرایی تر کنند . حسین علا می دانست که وخامت اوضاع اقتصادی – که با قطع درآمد نفتی به دلیل عدم پرداخت سهم الشرکه ایرانیان توسط انگلیس ها به بهانه تغییرات و معطلی قوانین و قرارداد نفت انجام پذیرفته بود - اجازه طولانی شدن مذاکرات را به ایران نمی دهد و ضمناً ایرانیان ابزارهای لازم برای فروش جهانی نفت را هم ندارند و بالاخره باید یک شریک خارجی انتخاب کنند . یا انگلیس و یا آمریکائی ها به شرط موافقت انگلیسی ها ... !!!.

     حسین علا وقت را تلف نکرد و در جلساتی خصوصی مشکلات را برشمرده و رأی دکتر محمد مصدق و پادشاه جوان و مشاورین بین المللی ایرانی خود و بسیاری دیگر در مجلس را جلب کرده بود ولی وقتی شنید که " جبهه ملی " در کمیسیون نفت و سپس در صحن علنی طرح 9 ماده ای برای خلع ید کامل انگلیس ها از شرکت نفت ( به پیشنهاد دکتر مصدق ) را از تصویب مجلس گذرانده اند ؛ پیام پنهان دکتر محمد مصدق قهرمان ملی شدن نفت ایران و ... را شنید و استعفا داد . با این حال از هیچ کمکی به دولت ایشان دریغ نکرد . 


ادامه نوشته
+ نوشته شده در یکشنبه 17 آذر1387ساعت توسط اخگر |

دیپلماسی راه حل سوم

بخش اول

                                                                                                 

- تأمین حقوق ملی در شرایط آرام سیاسی و بدون تنش میسر است .

- از شکست مذاکرات مستقیم ایران – انگلیس در " نهضت ملی شدن نفت " بیاموزیم  ،

- وظیفه دولتها و حکومتها در ایجاد فضای امن کسب وکار و زندگی سعادتمندانه مردمانشان .

- شکست مذاکرات و شعار زدگی دولت و ادامه رکود اقتصادی

 

از مدتی قبل اخبار پیاپی در زمینه های مختلف ازجمله شکست ایران در مذاکره با گروه 1+5 و فقدان یک راه حل میانه و نبود یک چشم انداز روشن و امید بخش در حل مسئله اتمی و همزمان تصویب قطعنامه 1835 شورای امنیت علیه ایران بدون حتی یک رای ممتنع یا مخالف و عقد قرار داد اتمی هند و آمریکا و شکست ایران در کسب آرای جهانی برای ورود به شورای امنیت سازمان ملل نشانگر آنست که دولت ایران و نهادهای حکومتی نه تنها در عرصه دیپلماسی و مذاکرت خارجی و توجیه جهانیان با مشکل جدی مواجهند بلکه محملی برای باجگیری دیگر کشورهای منطقه شده اند.

     ریشه این شکستها را باید در برآوردهای غلط دولت ها و حکومت ها از اوضاع جهانی ، انتخاب نادرست طرف های گفتگو  و مدیریت گفتگوها و سیاستهای موثر بر سیاست خارجی از جمله سیاستهای داخلی غلط دانست . در این زمینه چند موضوع مهم باید مد نظر هردولت و حکومتی که در ایران حاکمیت دارد قرار گیرد زیرا که اینگونه شکست ها موجب تضییع حقوق ملی و نابودی منافع بلند مدت ملت ایران میگردد و متأسفانه دولتهای چند ساله می آیند و می روند و اکثراًََ پاسخگوی اعمال خود نیستند و یا برای رفتار ناهنجار خود دست به توجیهات عوام فریبانه زده و چشم امید به حافظه نا استوار توده مردم دارند . حال آنکه این امید ، امیدی است واهی و نیروهای ملی و حافظه تاریخی ، بالاخره بیانگر رفتار گذشتگان خواهد بود .

    در تاریخ معروف است زمانی که دکتر محمد مصدق راهی دادگاه لاهه بود در توقف چند روزه در لاهه  با یاران و وفاداران خود و نهضت به گفتگو نشست . ازجمله کاردار ایران در هامبورگ " عبدالحسین مفتاح " ( بعداً قائم مقام وزارت امور خارجه دکتر حسین فاطمی هم شد) که برای حمایت از نهضت شخصاً نشریه چاپ کرده و سخنرانی ها می کرد به دکتر مصدق می گوید"... نشریات آلمانی نوشته اند که شما در حضور نمایندگان مجلس هفدهم در منزل خودتان فرموده اید : من خیال می کردم انگلیسها پس از یکی دو ماه می آیند و تسلیم می شوند و چون تصور نمی کردم که این کار اینقدر طول بکشد ، برنامه ای هم نداشتم . اکنون بیائید با هم بنشینیم و برنامه تنظیم کنیم ! دکتر محمد مصدق گفت : حقیقتش را گفتم .

     مفتاح پس از بیان سوابق دکتر مصدق در سیاست و سابقه انگلسیها در جنگ جهانی دوم و حالا که 7 سال از جنگ گذشته و هنوز هم برای ترمیم اقتصادشان ریاضت می کشند و به سادگی ها صحنه را خالی نمی کنند و از ضرورت بسیج ارتش و مردم برای تولید کشاورزی و تأمین رزق و روزی مردم و تهیه برنامه جامع اقتصادی و رفع کدورت با دربار و یاران و ... سخن می گوید و در مجموع رفتار دکترمصدق و همراهان را باعث نا امیدی می پندارد ..." .( راستی بی رنگ است . عبدالحسین مفتاح صفحات 15 تا 22 ) . این را بدان علت یاد آور شدم که خوانندگان ببینند که عرصه سیاست خارجی و نبرد با دشمنان یک ملت تنها نیازمند میهن پرستی یا به قول ما امروزی ها " تعهد " نیست و دانش و درایت و معلومات و اطلاعات می خواهد و بین مسائل داخلی و خارجی پیوند های ناگسستنی وجود دارد که برای ذکر مصادیق آن مثال های متعددی در ادامه آورده ام .    


ادامه نوشته
+ نوشته شده در چهارشنبه 13 آذر1387ساعت توسط اخگر |

کالبد شکافی روشنفکران دینی   

مدارس دینی پوششی برای مبارزات سیاسی

در مدرسه رفاه چه میگذشت 

مجادله بهشتی با مصباح بر سر شریعتی 

کاش میماندند و میدیدند با ایران چه کردند

 

در جریان کالبد شکافی روشنفکری دینی  ، از احزاب و گروههایی که دارای تشکل سیاسی مذهبی بودند نام بردیم .. اما داستان استفاده ابزاری از دین و باور های مردم به آنها ختم نمیشد بلکه روشنفکران دینی  که در پی کسب قدرت و فروپاشی رژیم شاهنشا هی بودند با  استفاده از مدارای نظام با جریانهای مذهبی و امنیت و آزادی دینی موجود  به هر مسجد و مدرسه و تکیه و هیاتی سر میزدند و باور های مردم کوچه و بازار و اعتقادات خالص و بی غل و غش مردم را به سمت و سوی سیاسی سوق میدادند و زمینه را برای ایجاد حکومت اسلامی که طرح و نقشه آن از مدتها قبل ریخته شده بود آماده میکردند .

روشنفکران دینی برای رسیدن به این منظور روشهای ویژه ای را دنبال میکردند که یکی از انها تاسیس مدارس و موسسات آموزشی خصوصی و عام المنفعه  و ایجاد تشکل های بی نام و نشان بود که  از معروف ترین آنها در تهران مدرسه رفاه بود این موسسه که شامل دبستان و دبیرستان دخترانه میشد توسط عده ای از بازاریان و فرهنگیان در سال1346 تاسیس شد . بنیانگزار این موسسه آموزشی شخصی بود بنام توکلی بینا که بدلیل عضویت درشبکه تند رو موتلفه بازداشت و تا سال 1345 در زندان بسر میبرد . وی پس از آزادی اززندان با توجه به آموزش هایی که  دیده بود دست به کار حرکت خزنده و آرام مبارزاتی از طریق تربیت سربازان پیاده نظام انقلاب گردید و پس از شور و بر رسی با دوستان خود و یاری افراد زیر پروانه تاسیس مدرسه رفاه را از وزارت آموزش پرورش گرفت

 موسسین وکسانی که در تاسیس موسسه آموزشی رفاه نقش اساسی داشتند عبارت بودند از :

بهشتی – باهنر – رجایی – هاشمی رفسنجانی – حاج حسین اخوان فرشچی – عباس آسیم – علاء میر محمد صادقی – حبیب الله شفیق – محمد جواد رفیق دوست – مهدی غیوران و توکلی بینا و حاج حسین مهدیان .

جمعی که نام بردم همان گونه که از اسامی و سوابق شان پیدا است ، ائتلافی بود از روحانیون و بازاریها .

 نکته قابل توجه اینکه تاسیس مدرسه بوسیله افراد خیر محل ایراد نبود اما اشکال از زمانی آغاز میشد که آموزش های فوق برنامه مدرسه کاملا جهت دار و در راستای اهداف انقلابیون بود ، مدیریت این مدرسه به زنانی سپرده شده بود  که در سازمان مجاهدین خلق فعال بودند ازجمله یکی از اعضای سر شناس سازمان مجاهدین  به نام پوراندخت بازرگان که  مدیریت راهنمایی آنجا را به عهده داشت همسرمحمد حنیف نژاد بود این خانم نه تنها اعتقادی به دین و مذهب نداشت بلکه از سازمان مجاهدین نیز بریده وبا تراب حق شناس ازدواج سیاسی کرده و مارکسیست شد وپس از اندک زمانی به عضویت سازمان تروریستی پیکار درآمد . خانم بازرگان  پس از انقلاب که از خیزش ملی و خلقی مایوس شده بود  سرزمین مادر ی را رها کرد و به پاریس رفت تا خستگی تلاشهای سیاسی را پس از فروپاشی نظام شاهنشاهی و سپردن آن بدست ملا ها در سرزمین بیگانه از تن بدر کند ...!! البته نا گفته نماند که پوران خانم دارای خواهری بود بنام هایده که او نیز مجاهد و همسر لطف الله میثمی بود وی سپس مارکسیست شد و  به شیوه نا معلومی در مرز ایران و ترکیه کشته شد


ادامه نوشته
+ نوشته شده در یکشنبه 3 آذر1387ساعت توسط اخگر |

کالبد شکافی روشنفکری کمونیزم در ایران

( حزب توده )

حزب توده در دوره مصدق به تقویت سازمان نظامی پرداخت

کیانوری در لباس  افسر شهربانی از ایران گریخت

چرا سازمان امنیت و اطلاعات کشور تاسیس شد ...؟

چگونه تیمور بختیار در عراق به قتل رسید ...؟

چرا مدیران و صاحبان صنایع کشور باید ترور میشدند  ..؟

 

ترور نا فرجام شاهنشاه  ، حوادثی را در عرصه سیاست ایران در بر داشت که مهمترین آنها عبارت بودند از :

 1 – اصلاح قانون اساسی و تشکیل مجلس موسسان ، بر این اساس شاهنشاه از حق انحلال مجلسین بر خوردار شد

2 – رویه متداول تایید یک نخست وزیر از سوی مجلس  پیش از صدور فرمان نخست وزیری به وسیله شاه ، منسوخ گردید

3 – تقویت ارتش   بمنظور جلوگیری از گسترش کمونیسم .  دولت ایران از ایالات متحده آمریکا در خواست کمک های نظامی نمود که این خود راه ورود آمریکا را به ایران هموار میکرد

5 – تقدیم پیش نویس قرداد الحاق به قردادنفت ایران وانگلیس به مجلس شورای ملی در تیر ماه    1۳۲۸  با طرح موضوع نفت در پارلمان ایران ، صف بندی های جدیدی در کشور بوجود آمد که ظهور جبهه ملی یکی از انها بود و با حزب توده به رقابت پرداخت

6 – در سال 1329 حزب توده و سازمان های وابسته به آن  ، موفقیت نهضت ملی را نادیده  گرفته و آن را تحقیر میکرد ند

7 – تجدید نظر در استراتژی حزب با بالا گرفتن نیروی نهضت ملی ،

8 – فرار ۹ تن از رهبران حزب در 25 آذر 1329 همراه با خسرو روزبه که  بعدا با هماهنگی های لازم به گسترش حزب پرداختند  ، بطوری که تا بهار سال 1331 حزب توانست تعداد اعضای خود را به پیش از دوران غیر قانونی شدن برساند

9 – مهمترین دستاورد جنبش کمونیستی در این ایام رسوخ در ارتش بود  . این شبکه تا سال 1333 که همه افسران آن حدود 600 نفر دستگیر شدند فعالیت جدی داشت

10 – حزب توده از فرصت آزادی نسبی دوران مصدق استفاده کرد و بطور علنی در جریان حوادث حضور یافت  تا آنجا که در حادثه سی تیر نفش عمده ای در بازگشت مصدق بر سر کار بعهده داشت


ادامه نوشته
+ نوشته شده در شنبه 11 آبان1387ساعت توسط اخگر |

شارلاتا نیسم سیاسی و بی شرمی  رهبر نهضت آزادی

 

بازرگان ،  نا مردی از تبار یزیدیان

 

ابتدا متن نامه بازر گان به محمد رضا شاه پهلوی شاهنشاه فقید ایران  را که اخیرا توسط ابراهیم یزدی فا ش شده است  بخوانید تا میزان بی شرمی یک رجل سیاسی را در عصر وزمان خودمان در یابید ، سپس به آن خواهیم پرداخت  :

 

بسم الله الرحمن الرحیم

اعلیحضرت سابق جناب آقای محمد رضا پهلوی

 

اگر از من صراحت دیده اید که تلخ بوده است  فکر میکنم هر دفعه نیز روشن شده است که گفتارم خالی از صداقت و حسن نیت نبوده و درست از آب در آمده است . حالا هم میخواهم پیشنهادی بدهم که به خواست خدا خیر بزرگ برای همه و از جمله شما و شهبانو در دو دنیا خواهد داشت . دربرابر وضع وحشتناک  حاضر و مساله لاینحلی که گروگان گیری اعضائ سفارت آمریکا و سر سختی طرفین دعوا بر سر استرداد شما بوجود آورده است و میرود که خدای ناخواسته عالمی به آتش و مرگ کشیده شود بیایید یک ژست عالی تاریخی و در عین حال ساده انجام دهید ، اعلام مراجعت به ایران برای حضور و دفاع خود در محکمه بنمایید ، کلید نجات مملکت و باز شدن گره کور بین الملل و همچنین آزادی وجدان تان و خروج از وحشت حاضر بدست شما  است  . به خاطر هموطنان و برای اثبات دوستی و خدمتگزاری به آنان و به شریعت که همیشه مدعی بوده اید  این کار را بکنید و بی در نگ هم بکنید گروگانها آزاد خواهند شد  . مردم آمریکا که نمیگذارند دولت شان شاه را تحویل بدهد  راضی و خلاص خواهند شد . حمله به ایران و هر گونه مشکلات و مصائب احتمالی مرتفع میشود . اروپا و آسیا از نگرانی بیرون می آیند و بالاخره شهرت جهانی و افتخار خدمت بی نظیری که کفاره ای از گذشته  آبرویی برای آینده خواهد بود میخرید . جه بسا همین عمل تاثیر بر دلها و در محکومیت شما داشته باشد .

 در هر حال  من پیشقدم در تقاضای تخفیف و کوشا برای اخذ گذشت خواهم بود . روسای کشور ها نیز چنین وساطت خواهند کرد . این را هم بدانید که در صورت خود داری از چنین شهامت مردانه  وضع مردم ایران و دنیا طوری نیست  که به سلامت و سلطنت بر گردید . عاقلانه ترین و خوش عاقبت ترین راه حل همان است که عرض کردم . خداوند ارحم الراحمین است و در توبه و سعادت را به روی بندگان باز گذاشته است

مهدی بازرگان     تهران   نهم آذر ماه 1358

 

میگویند ، مرد فقیری به قصد مطالبه مال نزد بازرگانی رفت و نزدیک او نشست ، بازرگان از نشستن او در کنارش بر آشفت  و خطاب به او گفت  : میان تو و خر چقدر فرق است  ؟

فقیر گفت :   یک وجب  ...!!

من قبلا بهنگام نگارش سلسله مقالات   " کالبد شکافی روشنفکران نهضت آزادی  " با آگاهی که از مبارزات خائنانه رهبران آن داشتم به این یک وجب فاصله رضایت داده بودم ... اما پس از مطالعه نامه ای که در بالا آمده است ، دریافتم  باید آن یک وجب فاصله را هم از میان برداشت  ..

براستی یک رهبر سیاسی – مذهبی تا چه اندازه باید از خرد و مردانگی و شرافت سیاسی و تقوای دینی تهی باشد که یک عمر با پادشاه کشوری در عناد و لجاج باشد و همراه با بیگانگان اسباب خروج او را از کشور فراهم کنند و با دروغ و ریا وی را به هزاران گناه ناکرده متهم سازند و در بدر دنیای آشفته کنند ولی پس از چند ماه از پادشاه بخواهند که به کشور هیجان زده و منقلب و در آستانه ویرانی و در اوج کشتارهای نا مردمی به کشور باز گردد تا ارباب آمریکایی از گرفتاری خارج شود..

راستی کار سیاست به کجا انجامیده است که کسی در کسوت ایرانی و اسلامی قادر باشد تن به این همه بی آزرمی و سیه اندیشی بدهد... این نامردان روزگار چرا نام شان را عوض نمیکنند تا ایران وایرانی شرمنده از این تفاله های سیاست نباشد ؟ چرا از اعتقاد به ارزشهای دینی روی بر نمی تابند تا چهره ادیان به این همه رذالت آلوده نگردد  " ؟

بازرکان در کمال بلاهت به شاهنشاه ایران مینویسد :

 

(میخواهم پیشنهادی بدهم که به خواست خدا خیر بزرگ برای همه و از جمله شما و شهبانو در دو دنیا خواهد داشت ...)

باید از او و خلف مثل خودش در نهضت آزادی پرسید :  آیا کشانیدن شاهنشاه به کشوری که دولت سراسر آلوده و ریا کار موقت بر آن حکم میراند و رو در  رو  کردن او  با قطب زاده آن حرامی  نابکار ونشانیدن شاه ایران  در بیدادگاههایی با حضور صادق خلخالی آن بیمار روانی  ، جه خیر بزرگی برای شاه و شهبانو میتوانست در بر داشته باشد ؟  آیا بردن  شاهنشاه به قفسی که قطب زاده نا جوانمرد تدارک دیده بود ، نهضت آزادی را به اجر دنیوی و اخروی نزدیک میکرد ؟ آیا اجرای این سناریو ی نامردانه کاری نبود که از یزیدیان آموخته بودند   ؟

بازرگان در این نامه به  گروگان گیری و خطر جنگ عالمگیر اشاره میکند ، در حالی که خود مهجورش بیش از هر کسی میدانست که گروگانگیری با اشاره اربابان شان انجام گردید تا  سناریوی ایران اسلامی  از این طریق جایگزین د نیای کمونیسم شود تا سرمایه داری جهانی بی دشمن باقی نماند و بدون تردید این خیمه شب بازی گروگانگیری بود  که آمریکا توانست  چشم هایش را بر روی ملت ایران بپوشاند و فارغ البال دست از سیاست های قبلی اش نسبت به ایران و ملت ایران بشوید و وفاداری شاهنشاه ایران و ملت ایران را به مردم آمریکا از یاد ببردو با چراغ سبزی که برای  صدام روشن کرد ، خاورمیانه را در گیر جنگی کند که سالها تداوم یابد و همه پیشرفتها و پروژه های زیر بنایی یک کشور را به نابودی کشاند . بازرگان و نهضت آزادی و سایر احزاب و جریان های هم اندیش و همسو با او که از قبل از انقلاب در آغوش رمزی کلارک ها میلولیدند به خوبی میدانستند که دارند درهای جهنم را به روی ایران باز میکنند ولی چون عاشق قدرت بودند ، سر عملگی جهنم را بر بهشتی که داشتند و قدرش را ندانستند ترجیح دادند ...

بازرگان این هیزم بیار جهنم ، در جایی دیگر مینویسد  :

(. به خاطر هموطنان و برای اثبات دوستی و خدمتگزاری به آنان و به شریعت که همیشه مدعی بوده اید  این کار را بکنید و بی در نگ هم بکنید گروگانها آزاد خواهند شد  )

روح بازرگان در آن دنیا و فرومایگان نهضت آزادی در این دنیا بدانند که محمد رضا شاه و پدر میهن پرستش رضا شاه ، برای اثبات دوستی هموطنانشان ، آن چنان عمل کردند که دوران آن پدر و پسر به عصر طلایی ایران  نامیده میشود و بر سر هر کوی و برزنی و از زبان هر ایرانی شرافتمندی جمله بیاد ماندنی  " آن خدا بیامرز " به گوش میرسد و امروز پس از سی  سال که از حضورشما نامردان سیاسی و شما نامردمان بیگانه پرست در عرصه قدرت میگذرد دیگر جای کمترین تردیدی باقی نمانده است که روشنفکران نهضت آزادی و پیروان دکتر شریعتی ها و تروریست های دانشگاه دیده چپ وراست ، چیزی جز عمله سیاست های بیگانه و مافیای قدرت جهانی نبودند و باید امروز سر افکنده و شرمسار از اندیشه های ابلهانه خود در برابر ملت ایران باشند . آیا نامه ای که امروز وسیله دکتر ابراهیم یزدی منتشر شده به نیت افشا گری چهره واقعی بازرگان  نیست  ....؟

این آبرو بر باد رفتگان در این نامه به کسب آبرو در آینده برای پادشاه ایران  می اندیشند در حالیکه ، رسولان انقلابی قبل از آن که پای بر سرزمین مقس ایران نهند تن و جان از آبرو شسته بودند تا بتوانند با نام خدا و قرآن و شریعت ، بر آبروی ملت بزرگ ایران و تاریخ این کهن سرزمین و نجابت یک ملت فرهیخته بتازند و خانه عشق و معرفت و آزادگی را در انظار جهانیان به لانه تروریسم بین المللی و بی آزرمی سیاسی شهرت دهند .

بازرگان در پایان نامه اضافه میکند  :

 ( این را هم بدانید که در صورت خود داری از چنین شهامت مردانه  وضع مردم ایران و دنیا طوری نیست  که به سلامت و سلطنت بر گردید . )

 کاش نویسنده نامه از بکار بردن واژه   " شهامت  " خود داری می ورزید و چیزی را که خود از آن بویی نبرده بود از دیگران طلب نمی نمود ...

ایران فرزندان نا خلف و چهره های نا بکار در خود فراوان دیده است ولی بنظر میرسد بازرگان و جانشین او در نهضت آزادی سر آمد همه آنانند .

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 8 آبان1387ساعت توسط اخگر |

کالبد شکافی روشنفکری کمونیزم در ایران

( حزب توده )

قسمت چهارم

 

شورش افسران خراسان عضو حزب توده

افسرانی که سوگند وفاداری خود را شکستند

خسرو روزبه در دادگاه به جنایات خود اعتراف کرد .

 

در ادامه جنایات و خیانت های حزب توده  باید ار سازمان نظامی افسران خراسان عضو حزب توده یاد کرد  ،  سازمانی که بر خلاف سوگندی که برای پاسداری از میهن یاد کرده بود در کام خیانت فرو رفت و در خراسان علیه مصالح ملی و استقلال کشور دست به شورش زد و جامعه ملتهب ایران را در بهت و حیرت فرو برد...! چگونگی ماجرا از این قرار بود  :

در شبب 24 مرداد 1324بیست افسر و پنج سرباز از لشگر 8 خراسان به فرماندهی یک افسر توده ای به نام سرگرد اسکندانی با چند دستگاه کامیون و جیپ و بی سیم و مقداری مواد غذایی و پوشاک سرقت شده از انبار لشگر،  مشهد را به قصد شمال ایران  ترک کردند این گروه روز 25 مرداد از قوچان گذشتند و پس از قطع سیم های تلفن و تلگراف عازم مراوه تپه شدند تا پادگان را خلع سلاح نمایند.

در مراوه تپه سرگرد اسکندانی به عنوان جعلی سرپرست هیئت بازرسی به پادگان وارد شد و افسران را به بهانه تخلف اداری روانه مشهد ساخت و آنگاه به کمک یارانش سلاح و مهمات را بار کامیون ها کرده بطرف گرگان حرکت نمودند.

روز27 مرداد شورشیان به گنبد رسیدند . اسکندانی با احمد قاسمی دبیر مسئول کمیته ایالتی حزب توده در گرگان تماس و تقاضای همراهی و مساعدت کرد  .، ولی قاسمی میگوید :

شما کار بیهوده ای کردید ما در وضعی نیستیم که بتوانیم قیام مسلحانه بکنیم!!   


ادامه نوشته
+ نوشته شده در چهارشنبه 1 آبان1387ساعت توسط اخگر |

اولین دبیر کل زن دراحزاب سیاسی ایران

 

تاریخ احزاب در ایران همیشه با نام مردان رقم خورده است و رهبر یا مسئول حزب نیز از بین جامعه مردان برگزیده شده است  ، ولی شورای عالی رهبری  حزب پان ایرانیست این طلسم را شکست و بانو زهرا صفار پور را به سمت دبیر کلی بر گزید .

بانو صفار پور همسر شادروان مهدی صفار پور یکی از صاحب منصبان فرهنگی و معاون  وزارت آموزش و پرورش در قبل از انقلاب و از مبارزان دیر گام حزب پان ایرانیست بود که پس از انقلاب ، ماهها در بند انقلابیون ، رنج زندان اوین را بر خود هموار کرد و از آرمان پان ایرانیسم دوری نگزید  .

بانو صفار پور در مکتب همسرش در س میهن پرستی و وفاداری به  پان ایرانیسم را آموخت و با این سرمایه پر بار در کلاسهای درس آئین عشق ورزی به ایران و ایرانی را به دانش آموزان تدریس میکرد و سی سال در نظام آموزشی کشور خدمت نمود . .

بانو صفار پور هنوز بار مرگ جانگداز همسر ش را بر زمین نگذارده بود که پرواز نا بهنگام فرزند برومند و تحصیلکرده اش " سیاوش " رنج این بانوی فرهیخته را دو چندان کرد ... اما  گرد بادهای پی در پی ، در عزم آهنین این دخت ایران زمین کمترین خللی وارد نیاورد و او همچنان استوار قامت و راست اندیش بر سر پیمان خود با آرمان پان ایرانیسم باقی ماند و در جایگاه عضویت شورای عالی رهبری حزب پان ایرانیست ، رسالت خود را به نحو احسن ایفا کرد .

شورایعالی رهبری حزب پان ایرانیست با انتخاب این بانوی شکست نا پذیر به سمت دبیر کلی ، برسنت شایسته سالاری و حرمت به زنان مبارز ، برای نیل به اهداف بزرگ خود گام ارزنده ای را برداشت و برای اولین بار در تاریخ احزاب کشور یک زن را به مقام دبیر کلی حزب بر گزید .

 

+ نوشته شده در سه شنبه 16 مهر1387ساعت توسط اخگر |

کالبد شکافی روشنفکری کمونیزم در ایران   ( حزب توده   ) 

قسمت سوم

خسرو روزبه : برای حفظ شرافتم مرا اعدام کنید

کیانوری : ما روزبه را قهرمان کردیم

اسنادمیگویند : آذربایجان را شاه نجات داد نه قوام

ترور شاهنشاه : میوه درخت ارتجاع سرخ و سیاه

 

 

داستان پر ملال  تهاجم بیگا نگان به ایران و حضور سربازان انگلیس و روس و سپس آمریکا به ایران را نوشتم و نوزاد  این عفریته زمانه را که با پوشش دموکراسی به خاک پاک ایران گام نهاده بود معرفی کردم   : انتر ناسیونا لیسم لنینی و نوزاد بهم چسبیده اش انتر ناسیونالیسم دینی را میگویم

نوزادانی که در دامان بیگانه  و در کنار سربازان روسی و انگلیسی  ،پرورش یا فتند

 حزب توده در آغوش فرقه دموکرات آذر بایجان که از پستان کمونیزم شوروی تغذیه شده بود ائتلافی را پدید آورد که جای روشنفکران دیگری از جریان ایران بر باد ده های زمانه خالی بود که آنهم پس از اندک زمانی با پیوستن حزب ایران به آن دو طفل نا بالغ ،جر ثومه فساد کامل شد و ثمره این اتحاد نا مقدس همانگونه که قبلا نوشتم  توطئه جدایی آذر بایجان از ایران  زمین بود .اما این دسیسه تاریخی به یاری میهن پرستان ایرانی و فشار های جهانی نقش بر آب شد و حزب توده  از بوته آزمایش تاریخ سر افکنده بیرون آمد  ، شکست توطئه نافرجام روسها در ایران ،  آن چنان تلخکامی  برای حزب توده ببار آورد که دیگر هرگز نتوانست  اثرات آن را از خودبزداید.....

اما نکته پر اهمیتی که نمیتوان بدون ذکر آن گذشت ، واکنش محمد رضا شاه در این سلسله حوادث شوم و ایران بر باد ده بود ،براستی نقش یک پادشاه جوان در سن بیست سالگی برابر   طوفانی از تهاجم نیروی متفقین  - وجود و حضور رجال وابسته و خائن در عرصه سیاست  - فرصت طلبی های رذیلانه انگلیسها  - توطئه تقسیم ایران به مناطق نفوذ بین روس و انگلیس  - فقر و نابسامانی اقتصادی حاصل از جنگ – دشمنان سوگند خورده داخلی برای بر چیدن نظام پادشاهی ... و بسیاری فشارهای دیگرچگونه باید می بود  ؟ و با این مصائب ملی چگونه باید مبارزه میکرد و جان سالم از این مهلکه خوفناک بدر میبرد و ایران را نجات میداد  ؟


ادامه نوشته
+ نوشته شده در پنجشنبه 11 مهر1387ساعت توسط اخگر |

کالبد شکافی روشنفکران دینی  

 

 

مرز بین یک پان ایرانیست و یک پان ایرانیست مصدقی

تاملی بر نقد علیرضا افشاری

 اشتباهی بزرگ در نهضتی بزرگ

به وحدانیت حق ، خون میکنیم ...!!

 

هنوز کالبد شکافی دینی در نیمه راه بود که جوانی خوش سیما و نقاد  ولی آزرده و خرده گیر از گرد راه رسید و قصه تلخ  نقد را با  قلمی شیرین  روی سفره خاکی ام نهاد .

علیرضا افشاری را میگویم که وبلاگی بنام  " خرده گیر  " دارد و به قصد خرده گیری که لازمه دل های نزدیک و پر شور  است  به سراغمان آمد که چه خوش آمده است ....اما توجه خواننگان عزیز را باید به این نکته جلب کنم که علیرضا یک فدایی اسلام ویا یک موتلفه ای نیست که بین این کالبد شکافی ها به ما سری زده است بلکه ایشان آن گونه که خود نوشته اند .....( من خودم را  پان ایرانیست میدانم و از سوی دیگر مصدقی ، آنهم به زعم خود – بدون کمترین تعصبی  .... )

و به همین دلیل ، من از هیات تحریریه نشریه  " حاکمیت ملت " خواهش کردم نامه آقای افشاری را تمام و کمال چاپ کنند چون به صداقت ایشان باور دارم  .پس ما اینک با نقد گوارای یک مصدقی روبرو هستیم  که میخواهد ما مصدق را تخریب نکنیم ..که البته انتظاری است مطلوب وقابل درک با این تفاوت که منهم  پان ایرانیستی هستم که در نوجوانی برای دکتر مصدق و آرمان نهضت ملی شدن نفت سینه چاک دادم ولی گذر زمان و دیده ها و شنیده ها راه مرا از مصدق جدا کرد ...... شاید این هم حق هر انسان صاحب درک و فهم باشد که در شور و حال جوانی در جا نزند و به خودش مجال آن را بدهد که در بزرگی  ، بزرگتر از دوران کودکی اش  بیندیشد..


ادامه نوشته
+ نوشته شده در یکشنبه 31 شهریور1387ساعت توسط اخگر |

 

 

 کالبد شکافی روشنفکری کمونیسم در ایران

 

چگونه حزب توده تشکیل شد ....؟

ریا و تزویر و پنهان کاری پشت شعار های زیبا

حزب توده در خدمت شوروی -- پیشه وری در خدمت حزب توده

چگونه روشنفکران حزب توده و یاران شا ن ، آزادی را به مسلخ بردند   ؟ !

 

 

جنبش های اولیه کمونیسم در زمان رضاشاه را به اختصار نوشتم و واکنش پادشاه ایران را بر شمردم ....اما متاسفانه حمله متفقین به ایران سبب کناره گیری رضاشاه از قدرت  و بر باد رفتن آرزوهای ملت ایران گردید وسپس فرصت مناسبی برای سوسیالیست های رها شده از زندان فراهم گشت تا به باز سازی تشکیلات سیاسی خود بپردازند و حزب توده را تاسیس نمایند

15 مهر ماه 1320 گروه بازمانده ارانی با تاکتیکی نو به میدان آمد ند و آن سرپوش گذاردن بر وابستگی های کمونیستی خود بود زیرا قانون مجازات مقدمین علیه امنیت و استقلال کشور که در 22 خرداد 1310 بتصویب رسیده بودهر گونه فعالیت های کمونیستی را در کشور ممنوع میساخت

حزب توده در آغاز نمیتوانست آشکارا مرام کمونیست را تبلیغ کند و بدین روی به بهره گیری از اعتبار رهبران سیاسی و پارلمانی دوران قبل پرداخت  و سلیمان میرزای اسکندری یکی از اعضای خوشنام حزب سوسیال دمکرات ایران را به عنوان  " رئیس کمیته مرکزی موقتی پانزده نفره  " برگزید و برادرزاده های او عباس و ایرج اسکندری را در آن کمیته پذیرفت.


ادامه نوشته
+ نوشته شده در شنبه 16 شهریور1387ساعت توسط اخگر |

قیام مردمی و  ضد کودتای  28  مرداد 1332  چرا ؟

جایگاه پادشاه در قانون اساسی مشروطیت تا مقطع 1332 چه بود ؟


جایگاه حزب توده در مناقشات داخلی و ضرورت استفاده از قوه قهره علیه آنها


خواننده گرامی در شماره 6  مقالاتم سعی خواهم کرد تا ضمن ادامه مباحث قبلی به شناخت و ریشه یابی انگیزه سیاسیون داخل ایران که منجر به پذیرش حوادث مرداد 32  شد بپردازم . زیرا شواهد تاریخی حاکی از آنند که حتی در اولین سال دولت دکتر مصدق بسیاری از نظامیان و غیر نظامیان در ضرورت پایان دادن به حکومت ایشان متفق القول می شوند .

از سویی مهم ترین سؤالات من نیز از همین جا نشأت گرفتند ؟!.

 1- علت دخالت نیروهای مختلف ایرانی و غیر ایرانی در حوادث مرداد 1332 چه بود ؟

 2-  تفکیک نیروهای عمل کننده و انگیزه هریک در حوادث 25و 28 مردادچه میزان بوده است ؟

 3- انگیزه و طراح و مجری کودتا که بود ؟ دولت حاکم یا پادشاه قانونی ؟

 4- آیا ارتشیان و غیرنظامیان نیز انگیزه هایی داشتند ؟

5- درحمله نظامیان به دولت مصدق اگر انگیزه مالی در بین نبوده ، برای چنین عمل خطرناکی که خطر اعدام تنها بخشی از آن است ، دیگر چه انگیزه قوی دیگری باقی می ماند ؟


ادامه نوشته
+ نوشته شده در سه شنبه 29 مرداد1387ساعت توسط اخگر |

کالبد شکافی روشنفکران دینی

قسمت چهارم

 

هیات موتلفه چگونه تشکیل شد و چه کرد ؟

جرا منصور نخست وزیر ایران را کشتند ؟

گروه های مذهبی عدالت اسلامی را در کجا  می جستند ؟

اپوزیسیون نظام شاهنشاهی را بشناسیم

 

 

در بررسی و کالبد شکافی روشنفکری دینی دوران معاصر ، فداییان اسلام را تشریح کردم و بازیگران و صحنه گردانان اصلی را در ارتباط با جبهه ملی باز نوشتم .. اما باید بدانیم گرچه این گروه از فعالین سیاسی مذهبی از مهمترین ها بودند ولی تنها نبودند و داستان مبارزات مسلحانه مذهبی  به آنان ختم نمیشد .  آزادی سیاسی و اجتماعی دوران آغاز سلطنت محمد رضا شاه ، شرایط را برای بازیگران عرصه خون و آتش  فراهم ساخته بود و هرگروه و دسته سیاسی و مذهبی با سلیقه های شخصی و گاه عقده های روانی در این آشفته بازار به فروش  یا تحمیل کالای خود میپرداختند ...

بنابر این ضرورت دارد که نقش سایر گروههای مذهبی را به اختصار یاد آور شوم تا شما خواننده عزیز به ان دسته از روشنفکرانی که معتقدند در زمان پهلوی ها آزادی نبود یاد آوری فرمایید که  آزادی بود ولی آزاد گان کم بودند ...آزادی را نمیشناختند و اساسا روشنفکران دینی در پی آزادی نبودندبلکه جویندگان عدالت اسلامی آنهم با اسلحه دین بودند .


ادامه نوشته
+ نوشته شده در یکشنبه 13 مرداد1387ساعت توسط اخگر |

 


ادامه نوشته
+ نوشته شده در پنجشنبه 10 مرداد1387ساعت توسط اخگر |

 

سفر کرده

آن روز که خانه را ترک کردی چه دلهای سیاه و پر عداوتی بدرقه ات کردند ... و چه مشتهای گره شده ای که به سوی آسمان غم گرفته ایران پرتاب شد ...

آن روز فریادهای خشم و خشونت که از دهان کف آلود روشنفکران سیاسی برمی­خاست، قامت در هم شکسته ترا بدرقه کرد و در آن فضای شور و التهاب بیمارگونه، هیچکس معنای قطرات اشکی که بر چهره ات فرو ریخت درک نکرد ... و تو خسته از نامردمی ها، با مشتی از خاک میهن، آسمان ایران را پشت سر نهادی تا تن بیمارت را به طبیب بسپاری ...! شاید که طوفان فریب و غفلت فرونشیند ... و... اسب سرکش توطئه رام گردد ... و گرد و غبار سیاه و سهمگین سیاست فرو خسبد تا آنگاه راه از چاه نمایان شود.

هیهات ... که چنین نشد ... نه طوفان جهالت فرو نشست و نه سیاهی ها دست از جانمان برداشت ... و تو با حسرت فردای خونین، سفرت را بدیار یار آغاز کردی و پر کشیدی و رفتی ... روز پنجم امرداد 1359 را میگویم...

و امروز که بیست و هشت سال از سفر نا بهنگامت میگذرد ... دیگر آن اشکهای تو نیست که بر چهره خسته ات  فرو میچکد بلکه سرشک غمبار سوزانی است که از چشمان حیرت زده و نادم آدمها فرو میریزد ... دیگر آن دل ناآرام تو نیست که درد نامردی ها را در خود پنهان کرده بود ... بلکه این قلوب یک ملت پشیمان و سر خورده و فریب دیده است  که آرام و قرار ندارد ...

امروز دیگر تو تنها  نیستی ... قافله های دل ، همره توست ... یعنی خدا همره توست.

 شگفتا... خداجویان دیروزی که ترا متهم به بی خدایی میکردند ... امروز، جدا از خدا... دور از خدا... و گاه رودر روی خدا، خانه دلها را خالی از نام خدا کرده اند ... و تو چه با شکوه و سرفراز بسوی خدا پر کشیدی ...

در این رابطه نمآهنگ «سپاس رهبر میهن دوست» را  بارگذاری و تماشا فرمائید.

+ نوشته شده در جمعه 4 مرداد1387ساعت توسط اخگر |

 

از همایش علیه بیگانگان آموختیم    !!

 

 

همایش اعتراض گونه میهن پرستان  برابر سفارت امارات متحده عربی در روز دهم اردیبهشت ماه 1387 خورشیدی با واکنش های قابل مطالعه ای رو برو گشت و به گمان من حزب پان ایرانیست که دعوت کننده این مراسم بود به دستاورد های ارزنده ای دست یافت که بخشی از آن سرمایه فردای ایران  و بخشی دیگر  درسهای فرا روی ماست .......و  در  روزگار وانفسای امروزی که فضای سیاسی ایران زمین پر است از ادعاها و مطالبات و شورها و شعارها ، شناخت سره از ناسره امری است ضروری

..

اولین دستاورد ما از فراخوان جوانان حزب پان ایرانیست ، واکنش نهاد های امنیتی و انتظامی تهران بود که مجریان سیاست های حاکمیت جمهوری اسلامی تلقی میشوند. صادقانه بگویم تجربه تلخی بود ...زیرا اندیشه ای که پشت سر این فراخوان ملی قرار داشت به گستردگی همه شهرها و دشتها و آبها و آسمان ایران زمین بود ، آنجا که هویت ایرانی در طی همه قرنها شکل گرفته است ، هویتی که ریشه در آمال و آرزوها و نبردها و خلاقیتهای یک ملت بزرگ و تمدن ساز دارد.... میهن پرستان برای پاسداری از این هویت که متعلق به همه عاشقان ایران است برابر سفارتخانه ای صف کشیدند..

گمان ما بر این بوده و هست که نیروی انتظامی کشور بدون این هویت و به دور از این قبیل ارزشهای تاریخی و ملی چه جایگاهی دارد  ؟ اگر مامور امنیتی یا  انتظامی به حرمت خانه و کاشانه و تاریخ نیاکانش نیندیشد و خودش را هم آوا با فرزندانش ، علیه ژاژ خایی های بیگانگان و مهاجمین  به سرنوشت و هویت میهن اش نداند و نبیند و امنیت به مخاطره افتاده کشورش را درک نکند ، دیگر حفظ امنیت و انتظامات کجا و از چه کسانی مطمح نظرش خواهد بود  ؟ و اساسا حراست از ارزش های دینی و حکومتی ، در خلاء چه مفهومی دارد ...؟

 

 

 

 

حمله نیروی انتظامی با باتوم به مردان و زنان ایرانی که به پاسداری از هویت و شخصیت ،  همان مامور ضارب بر خاسته بودند ، سخت غم انگیز و دشمن شاد کن بود و بدون تردید کادر سفارت امارات متحده عربی که جوانان معترض ما را زیر ضربات باتوم ماموران انتظامی مشاهده میکردند قضاوت تلخی نسبت به سرنوشت این حکومت خواهند داشت....!!

تجربه تلخی بود ...طعم ناگوار این تلخی را ملت ایران بارها چشیده است  ...حمله به میهن پرستان و پاسداران هویت ملی در طول تاریخ سابقه داشته است... ولی می بینید و می بینند که این ملت همچنان استوار قامت در صحنه گیتی حضور دارد و توانسته  در بزنگاه های تاریخی متجاوزین به حریم شرف و ملیت و فرهنگش را از سر راه بردارد و به زیست با شکوه خود  ادامه دهد .

تجربه تلخ دیگری که آموختیم .. هم آوایی برخی از گروههای مدعی نجات ایران با این یورش بود ... آنهایی که دغدغه سفره خالی کارگران و گرانی و فقر عمومی را تیتر شعارهایشان کرده اند از سخیف ترین استدلالها و زشت ترین کلمات ، باتوم و ابزار فشار ساخته  بر تن و روان میهن پرستان فرود  آوردند تا از قافله سرکوب عقب نما نند ... تا هدیه مبارزه با ناسیونالیستها را روی میز انتر ناسیونالیست های لنینی و دینی قرار داده حق السهم وقاحت شان را گدایی کنند ...!!

و اما آنچه که بدست آوردیم و بدان خوشنودیم ، اینست که میهن پرستان ایران در محاصره یک توطئه خونین بین المللی قرار دارند    توطئه ای که ابعادش از درون تا بیرون ایران گسترده است و آنان تنهای تنهایند ...آنان از حمایت کمونیستها از هر نوع و رنگش ، خارجی از شرق و غربش  ،و حاکمیت از اصلاح طلب و بنیاد گرایش....

محرومند  مثل همه قرون و اعصار  ...،و حاصل آن که :

به شعارهای زیبا و فریبنده در درون و بیرون ایران، دل خوش نکنیم که نبرد با انیران همچنان ادامه خواهد داشت

 

 

 

و اما در پاسخ به گنده گویی های گروهک کمونیست کارگری و جریان هایی از این دست ، دوست جوان و اندیشمند میهن پرست ، آقای تیرداد بنکدار  ، مطلب مستدل و قابل استفاده ای نوشته اند که دریغم آمد آن را زینت بخش این صفحه نکنم ...این نوشته نگاه سبزی است  به ایران و دشمنان سرخ ایران ..

 

 

 

 

   وقاحت سرخ

 

یکی از عناصر وابسته به حزب کمونیست کارگری (کدام جناح؟!) به نام "نوید مینایی" در مقاله موهنی به نام "ناسیونالیسم گوگلی" افاضاتی فرموده که لازم دیدم سکوت چند ماهه را شکسته و ملاحظات خاصی را که در خودداری از حمله مستقیم به این تکرارهای کمیک تراژدی سرخ در نظر داشتم به کناری نهاده و به بیان آنچه شایسته این وقاحت سرخ است، بپردازم. این فرد که گویا از اعضای برون مرز این حزب تروریستی بد سابقه است در نوشته ای که در سایت خبری "ایران پرس" در پاسخ به نوشته شخصی دیگر منتشر کرده، بی اساس ترین و وقیحانه ترین اتهامات و دشمنی ها را نثار ناسیونالیستهای ایرانی کرده که به علت این گستاخی وی نیز در پائین اشاره خواهم کرد. خوانندگان برای خواندن متن کامل نوشته آقای نوید مینایی می توانند به این لینک مراجعه فرمایند:


ادامه نوشته
+ نوشته شده در سه شنبه 31 اردیبهشت1387ساعت توسط اخگر |

نگاهی دیگر به درون حرکت های سیاسی در ایران...!

 

سهم روشنفکرها درتوسعه سیاسی ایران چه بوده است؟!

 

اولین جنبش کمونیستی در ایران چگونه بوجود آمد... ؟

 

چرا بیانیه سردار سپه را جدی نگرفتند .... ؟

 

برای  جامعه ایران که در عصر روشنگری صدمات جبران ناپذیری از روشنفکران دریافت کرده است هیچ امری ضروری تر از کالبد شکافی اجتماعی و بررسی علل و دلایل عدم توسعه سیاسی در کشور نمیباشد .  در این که جوامع عقب مانده تا چه اندازه نیازمند آزادی هستند و آیا توسعه اقتصادی و رفاه اجتماعی در اولویت قرار دارد  یا توسعه سیاسی...؟ و اینکه آیا  جامعه ای که گرفتار فقر و بیسوادی و بیکاری و آنارشیسم و حضور عوامل ریز و درشت خارجی و بی قانونی و استبداد مذهبی هست میتواند  طالب آزادی و دموکراسی باشد یا خیر؟ از نکاتی است که باید به آن بطور شفاف و بی غرض و مرض پرداخت تا سهم هر کس در پیشرفت امور اجتماعی و ایجاد عدالت اقتصادی و سیاسی مشخص گردد.

ملت ایران از یکصد سال پیش برای ایجاد عدالت و مبارزه با دیکتاتوری بپا خاست و در واقع پرچمدار یک جنبش ملی در سراسر منطقه بود ولی چرا این نهضت آلوده به دخالت  انگلیس و روس شد وناکام گردید و اساسا سهم روشنفکران و لیدرهای سیاسی کشور ما در عدم توفیق پروژه توسعه سیاسی چقدر بوده از نکات قابل بحث و بررسی است که تا بحال به آن نپرداخته ایم .

 در تاریخ ایران نقش پادشاهان و نخست وزیران و چهره های شاخص سیاسی به شکل پیچیده ای مطرح شده ولی به آن گروه از آدمهایی که جریان ساز حوادث بوده اند و در تفکر شخصیت های مطرح زمان نقش اساسی داشته اند اشاره نگردیده  .  

اینکه روشنفکران در هر عصر و زمانی دم از آزادی زده یا میزنند خود تا چه اندازه در سازندگی کشور نقش داشته اند و نیاز ها و باید و نباید های اجتماعی را چگونه دریافته اند باید به نقد کشیده شود تا حداقل انتظارات جامعه به بیراهه هدایت نگردد و عوام فریبی جایش را به وجیه المله بودن ندهد...!


ادامه نوشته
+ نوشته شده در یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت توسط اخگر |