تبليغاتX
اخگر

پا یا نی بر یک آغاز... !!

 

بهمن از راه رسید و باز بلندگوهای رژیم همگان را به جشن و پایکوبی بر ایران افسرده و ناشاد دعوت میکنند ، تبلیغاتچی ها که دستشان در هزینه اعجاب انگیز برای این امور باز است ملت ایران را فرا میخوانند تا بر ویرانه های  مدرنیسم و سکولاریسم ، اندیشه هایی که میرفت ایران سر افراز را یک بار دیگر در عرصه گیتی به تماشا گذارد پایکوبی کنند و به شادمانی بپردازند  تا شاید  از اندوه ستمی که بر خود روا داشتند بکاهند ... تا   رنج خود زنی و خود فریبی را از یاد برند و از اتش ندامتی که  جان و روان شان را می سوزاند کاسته گردد ... اما با همه این تلاشها  ، فرزندان و جوانان امروزی،  نگاههای تلخ و  سرزنش آمیز شان را از قامت در هم فرو رفته و شکسته و تحقیر شده پدران و مادران شان بر نمیدارند .

در نگاه نسل جوان امروز یک دنیا پرسش نهفته است که کمترین آن اینست :  راستی چرا ...؟!!

 

نسل دیروزی پا سخی ندارد ... زیرا از خود بیگانه بود  ، نه ایران را میشناخت ... نه ایرانی را .... چشمش به دروازه های غرب و شرق و گوشش به بلند گوهای مسجد و محراب ...  و سر گردان و آواره در میان دالان تضادها که فضایش مملو از شعارها بود

اما  در بیرون از دالان ، جنبش و تکاپویی بود برای شناسایی و معرفی دو غریبه ... دو  مهمان که از سوی پادشاهان پهلوی به ایران زمین فرا خوانده شده بودند ولی روشنفکران به آن دو  چپ چپ مینگریستند و وجودشان را بر نمی تافتند و  حملات بی امانی  از سوی روشنفکران چپی و مذهبی بدانان میشد ... فداییان اسلام و بنیادگرایان که به کمتراز فنای کامل آن دو نمی اندیشیدند و هر آن کس را که به این دو میهمان غریب نزدیک میشد مفسد فی الارض میشناختندش و برای اینکه تردیدی حاصل نشود خون کسروی را که به این دو غریب نزدیک شده بود بر زمین ریختند تا رسم وفاداری  را به سنت ها  اعلام و ابلاغ نمایند و دیگران را بر حذر از این نزدیکی ها ...

دعوت   از این دو میهمان بطور رسمی ، توسط رضا شاه صورت گرفته بود و سعی میکرد ایران را با این دو اندیشه آشنا کند و بنظر میرسید که راه نجات میهن  از عقب ماندگی اقتصادی و علمی و سیاسی را در نزدیک شدن به این دو غریبه میداند ، پس باید بر قدر ش افزود و بر صدرش نشانید و برای این منظور چکمه اش را پوشید و به میدان امد ...ابتدا با مشتهای گره کرده به سراغ یاغیان و سر سپردگان بیگانه و دزدان درون شهر و بیرون شهر رفت ... و بر این اندیشه بود که  تا  امنیت را بر قرار نکند و عفریت شوم نا امنی و ترور را از بین نبرد  ، مردم مجال اندیشیدن به سرزمین شان و وابستگی به خاک و خون شان را نخواهند یافت  ... اما اگر بتواند ارامش و امنیت را در سراسر کشور تامین کند ، امکان حضور آن دو میهمان میسر خواهد بود

رضا شاه چنین کرد ... از هیچ قدرتی نهراسید وشهرها و راهها و کوهها را از وجود شورشیان و غارتگران و دزدان  و فرصت طلبان و کژ اندیشان پاک کرد و پس از ان که زمینه های امن را فراهم ساخت ، آن دو میهمان را به خا نه دعوت کرد .

آن دو آمدند ...     مدرنیسم  و  سکولاریسم را میگویم ، آرام و با شکوه پای بر ایران نهادند ....

 

احکام تاریخی مدرنیسم صادر شد :

 

بر در مکتب خانه ها قفل زدند ودرب مدرسه های پسرانه و دخترانه وسپس دانشکاه را گشودند ... کوره راهها را به راههای شوسه  و راه آهن مبدل ساختند ...  در مانگاهها و بیمارستان ها جای رمالان و دعانویس ها را گرفت و به در مان بیماران کچلی و مالاریایی و تراخمی و صدها درد بی درمان بومی پر داختند .... آدمها صاحب  شناسنامه شدند... لباسهای ژولیده و بی تناسب ، جایشان را به کت و شلوار دادند .... از تن و جان مردم شپش زدایی شد و اداب پاکسازی و استحمام، عمومیت پیدا کرد  ،  ادارات و سازمانهای دولتی بر پا شدند و مسئولیت اداره کشور را بین خود تقسیم کردند ... .... املاک و اراضی دارای هویت گردیدند ، محصلین زبده به اروپا اعزام شدند ... کارخانه ها جای گدا خانه ها را گرفتند .... دادگستری سبب برچیدن بساط شیخ و ملا گردید ... و صدها اقدام دیگر

 

سکولاریسم  نیز فرامین خودش را اعمال کرد  :

 

با تدوین قوانین مدنی و تاسیس ادارات دولتی دست ملا ها از جان و  مال و سرنوشت مردم  کوتاه شد .

پوشیدن لباس روحانیت دارای ضوابط و مقررات گردید .... وعاظ فقط میتوانستند مردم را به رعایت اصول دینی و اخلاقی هدایت کنند و دیگر حق دخالت در امور سیاسی  و حکومتی را نداشتند .... بین روحانیون واقعی و کسانی که به این لباس در امده بودند تا از توده های نا آگاه سوء استفاده نمایند فاصله ایجاد کردند ... دین را از خرافات و کلاشی و گدایی و مفتخواری جدا نمودند تا تفاوت بین یک روحانی تحصیلکرده با آخوند روضه خوان و مداح سر قبور و گداهای اماکن مقدسه و سید های باج گیر و دعا نویسان فریبکار و محلل های فرصت طلب و دراویش گدای هر کوی و برزن و  حقه بازانی که زیر عبا پنهان شده بودند مشخص گردد و خلاصه آن که دین از شکل ابزار خارج شد و  شان و مقام واقعی اش راباز یافت.

این روال در زمان محمد رضا شاه نیز با افت و خیز هایی ادامه یافت تا آنجا که  ایران نه تنها  از چرخه کشور های عقب مانده خارج شد بلکه برنامه های توسعه اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی آن شهره آفاق گردید .

اقتدار نظامی ایران در پهنه آسمانها و ابها و خشکی ونیز قدرت سیاسی ایران در عرصه سیاست بین المللی وهمچنین  حضور جدی نیروهای متخصص و کاردان ایرانی در محافل و مجامع علمی و اقتصادی و صنعتی و هنری جهان ، سبب رشک و حسادت کشور های همسایه و نگرانی قدرتهای استعمارگر و وحشت کارتل های نفتی و سرمایه داری خون آشام غرب گردید ... تا آنجا که آژیرهای خطر از هر سو به صدا در آمدند و نسخه فرو پاشی اقتدار ایران نوشته شد

 و عاقبت نقطه پایانی بر  آغاز یک جریان نهادند

 و امروز این تروریسم است که بر جنازه مدرنیسم و سکولاریسم فریاد مستانه میزند وجهان سر مایه داری بر ویرانه های به خون و آتش نشسته خاور میانه به رقص و پایکوبی در آمده  است .... !!

+ نوشته شده در شنبه 17 بهمن1388ساعت توسط اخگر |

دکتر ابراهیم میرانی را با سرود ای ایران به خاک ایران سپردند 

و

کفن اش را با پرچم سه رنگ شیر و خورشید نشان آراستند

 

در سرزمین تفته خوزستان ، آنجا که خون نسلها میجهد زچاه ، آنجا که مهر خیمه زده بر  قلبها ، انجا که خورشید پدر بر سینه آسمان میتند مدام ، و مردها با تکیه بر نیزه ها خیره شده ا ند بر خیره سرها .. آری در آنجا مردی ازتبار  پان ایرانیسم را هلهله کنان و سرود خوانان ، در پوششی از پرچم سه رنگ شیر و خورشید نشان ایران بزرگ به آغوش گرم مادرگیتی سپرد ند ، تا جسم خسته از رنج میهن اش آرام بگیرد .

دلم از این جدایی به ماتم نشسته است ، من و آسمان هر دو بر ،  ابر های سیاه که خورشیدآرزوهای یک میهن پرست را پوشانیده خیره شده ایم  ، آرزوهایی از جنس نجات قایق بر گل نشسته در ساحل دور و نا آرام و به بار نشستن بذر آزادی .

هنوز فریاد های میرانی در گوشم طنین افکن است که چه مردانه بر قامت استبداد فرو می بارید و اهریمنان لمیده بر خانه  را زیر ضربات زر برگ های تاریخ ایران میگرفت تا رسم ایرانی بودن و ایرانی زیستن را به آنان بیاموزد ....اما ، آنان نیاموختند و سر بر راه خویش سپردند و خیره سرانه بر فرمان تاریخ پشت کردند ...


ادامه نوشته
+ نوشته شده در سه شنبه 6 بهمن1388ساعت توسط اخگر |

کالبد شکافی روشنفکران نفتی

قسمت ششم

دکتر مصدق با قرار داد الحاقی موافق بود

چگونه مصدق رهبر نهضت ملی شدن نفت گردید ؟

مصدق : مگر نفت را میشود ملی کرد ...؟

جبهه ملی یک استثنا در تاریخ احزاب جها ن... !!

همیشه آمریکا ئیها در برابر انگلیسها عقب نشینی کرده اند !

 

 

اشاره شد که در آبان ماه 1327 ساعد مراغه ای کابینه خود را تشکیل داد و بلافاصله دنباله مذاکرات نفت را با انگلیسها از سر گرفت . مذاکراتی سخت و جانفرسا بود زیرا انگلیسها بهیچوجه زیر بار تجدید نظر در قرار داد 1933 نمیرفتند و گلشائیان وزیر دارایی پس از تلاشهای بسیار حد میانه نظرات ایران و انگلیسها راگرفت و نتیجه مذاکرات منتج به امضای قرار داد الحاقی به قرارداد 1933 معروف به قرارداد کس – گلشا ئیان گردید . این قرارداد در 26 تیر ماه 1328 امضا و آماده ارائه به مجلس پانزدهم گردید .

ساعد روزگار سختی را میگذرانید . رویداد سوء قصد به شاهنشاه – بر چیدن حزب توده تشکیل مجلس موسسان و فشار نمایندگان نفتی مجلس و پاسخگویی به استیضاح و پایان یافتن دوره مجلس پانزدهم  ، هر یک تبعاتی داشت که در مجموع فضای سیاسی کشور را سخت ملتهب و آبستن حوادث نموده بود . ساعد در اخرین روز های عمر مجلس پانزدهم ، قرار داد الحاقی را برای تصویب تقدیم مجلس شورای ملی کرد . گزارش گلشائیان وزیر دارایی و امضا کننده قرارداد به مجلس حاکی از مشگلات بر سر راه دولت بود ، ولی از عمر مجلس بیش از ده روز باقی نمانده بود و این روزهای زود گذر و حساس نیز با نطق  حسین مکی میگذ شت . مکی در سخنرانی طولانی  که از روی کاغذ میخواند و معمولا نوشته ها و توصیه های مخالفین قرار داد را بیان میکرد بیشتر به مواد قرار داد از نظر فنی و اقتصادی انتقاد میکرد ولی به ملی شدن نفت مطلقا اشاره ای نداشت .

حسین مکی در ضمن بیانات خود نامه دکتر مصدق را که به مجلس نوشته بود قرائت نمود ولی نکته قا بل اهمیت آن بود که مصدق در این نامه نه ملی کردن نفت را خواسته بود و نه رد قرارداد را.... بلکه از مجلس خواسته بود در ماده واحده توضیحات روشنی در باره لیره و طلا و برابری آن با اسکناس داده شود .


ادامه نوشته
+ نوشته شده در جمعه 2 بهمن1388ساعت توسط اخگر |

عقابی که از قفس پرید

یار دیر گام حزب پان ایرانیست آرام شد

 ********

خبر سخت و درد ناک بود    :  سرور ابرهیم میرانی  به رحمت خدا پیوست ..... !

 

میرانی پس از 50 سال خروش بی امان آرام گرفت ، نیم قرن از ایران گفتن و برای ایران ستیزیدن و عاشقانه بر فرهنگ ایران بالیدن و از همه افتخارات این ملت بزرگ پا سداری کردن و بر دهان دشمن مشت کوبیدن  وبه آرایش نیروهای ایران پرستان همت ورزیدن و در برابر همه آن چه که  کرد مابه ازایی طلب نکردن ... از او یک قهرمان ساخت .

قهرمان دیارما ، برسر هفت پیمانی  که سند  آن  را با تک تک سلول هایش امضا کرده بود باقی ماند :

1 – با خدای خود با خون خود  پیمان بسته بود که مام میهن را تا واپسین دم پاس دارد

2 – بر ایین خدایی خانواده حرمت نهد

3 – بر انبوه دشمنان ، اهریمنان  ،خواب رفتگان فریاد بر دارد  : انتقام – انتقام – انتقام

4 – بر ترین آرزوی خود را شهادت در راه ایران بداند

5 – به راه پان ایرانیسم ، به راه رزم ، به راه آزاد گی ، به راه آبادانی و فرهنگ استوار باشد

6 – به ایران بزرگ و آرمان بزرگ آن عشق بورزد

7 -  از وحدت و سر افرازی تیره ها و اقوام ایرانی در هر جای جهان که هستند پاسداری کند

..... و او بیش از 50 سال دل بر این پیمان سپرد و لحظه ای درنگ نورزید ... تا بر بستر بیماری ، نبرد دیگری را با اهریمن سرطان اغاز کرد .

میرانی را  سرطان نمیتوانست از پای در آورد اگر از سی سا ل پیش آتش فتنه بر جان معبودش ، ایران ، نمی افتاد ... اگر بر واژه مقد س  " ملت "  نام   " امت " نمی نهادند ... اگر سرزمین اش را قربانگاه میهن پرستان نمیکردند ...  اگر بر ائین اهورایی و فرهنگ ملتش اهانت روا نمیداشتند.....  اگر از دین چما ق تکفیر نمی ساختند وبر سر فرزندان این سرزمین مقدس فرود نمی آوردند .... اگر مهد آریان را بستر جنگ و خون و اتش و خشونت نمیکردند .... و هزاران اگر دیگر ُ میرانی را نا آرام و بیقرار کرده بود ... او هوای آزادی و آزادگی را تنفس نمیکرد و سینه اش انباشته از درد بود ...

اخرین بار که اورا دیدم ، روی تخت بیمارستان نگاهش به دور دستها دوخته شده بود .... همچون عقابی  در قفس به افق مینگریست  ، با چشمان پر امیدش بر آینده چنگ انداخته بود

آینده ای که فرزندان ایران بر ظلمت فائق آمده اند و رستاخیز بزرگ ملت ایران یکبار دیگر اهریمن را از دیار ش رانده است .... اینده ای که روشن و تابناک است .

میرانی  با نگاه به دور دستها آرام میگرفت ، درد هایش تسکین می یافت ، خنده بر لبان پر مهرش جان میگرفت  و آن گاه نیلوفرها بر آبهای نیلگون خلیج فارس رقص آزادی را جشن میگرفتند .... واین گونه میرانی نا آرام  ، ارام میگرفت ، زیرا به حقانبت ناسیونالیسم ملت ایران اگاه بود و میدانست زمان ، سفره راه پان ایرانیسم را میگستراند ... نه خیلی دور ...

امروز جسم بی جان میرانی را در خاک مقدس ایران در پهنه خوزستان ، خانه خوزیها ، در ساحل اروند رود ، آنجا که از نسیم خلیج فارس نفس میکشد ، در پایتخت پدران ما  در دور دستهای تاریخ ، در آشیانه عشاق ، در بستر گرم غیرت و شرافت ، در میان پاسداران به خون خفته  مرزهای ایران  به خاک میسپاریم و بر مزارش این سرود را صلا میدهیم که :

 

بار دیگر درفش ایران              سایه گستر شود به کیهان

پرچم پر شکوه میهن                سر  فرازد  دگر بر کیوان

باز ای وطن  مشعل  دوران  گیری

برسر ای جهان ، سایه ایران گیری

دوره بندگی سر آمد                  کوکب زند گی بر آمد

زندگی با شکوه و شوکت             سوی ما بار دیگر آمد

* * * *

 

گر  ببارد  گلوله بر سر               میگذاریم    قدم فراتر

ما جوانان بنام  میهن               سرسپاریم در این ره یکسر

تا خون ما در بدن جریان دارد

دشمن ای وطن کی امان ا ز جان دارد

حزب  پان  ندا  دهنده                   دشمنان را ز پا فکنده

بانگ ایران جهان بگیرد            چون گذشته  شود آینده

این سرود را به یاد کوششهایش در راه پان ایرانیسم  ، به حرمت فریاد هایش که بر سر خصم فرود می آورد ، به پاس سخنان اموزنده اش که بر دلها مینشست  ، به احترام قلم توانایش که تنها در راه ایران به حرکت در می آمد ، به یا د استواری در راه آرمانش که بدون انحراف و به دور از خود خواهی های جاهلانه و دشمن شا د کن طی طریق کرد و در شورای عالی رهبری حزب پان ایرانیست یک یار شاطر بود نه بار خاطر و هرگز پشت به سنگر نکرد وبا هوای نفسا نی و شهوت خود بزرگ بینی ، نبردی بی امان را ادامه داد .

حزب پان ایرانیست فرزند رشیدی را از دست داد... اما فرزندان دیگر این مکتب بر پیمان شان ثابت قدم اند و در پایگاه سیاوش بر رسم  وفاداری به حزب و مکتب راه میرانی را پی میگیرند .  روانش شاد و راهش بی اهریمن باد

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 29 دی1388ساعت توسط اخگر |

پان ایرانیستها ی در بند ...در کنار دشمنان ملت ایران

فردا مال بیژن ، ساسان ، یاشار و شاهین است

از شهادت دکتر عاملی تا اسارت بیژن ها...

آتش  با توپخانه خاموش نمیشود..!!

 

 

در پی هیاهوی روز های اخیر که حاکمیت با چالش جدی از سوی فرزندان انقلاب رو برو گردیده است ، باز بهانه ای جدید فراهم آمده تا میهن پرستان در معرض اتهام سیاسی و بازداشت و زندان قرار بگیرند و چهار تن از بهترین جوانان حزب پان ایرانیست را روانه محبس نمایند .

بیژن جانفشان ، مردی از تبار عاشقان ایران با بینشی ژرف و دانشی گسترده و بیانی شیوا و پر صلابت که از اندیشه ملت سالاری اش الهام گرفته است

ساسان بهمن آبادی  ، جوانی آزاده و مودب که دل به فرهنگ پر بار ایران سپرده و جز به سر افرازی ایران دغدغه ای دیگر ندارد .

شاهین زینعلی ، با ظاهری آرام و درونی پر غوغا از عشق به ایران زمین  و جوینده آئین شکوهمند پان ایرانیسم .

یاشار اکبری ، جوانی شاد و پر احساس که جز به عشق و امید نمی اندیشید و از جنگ و اندوه و اتش بیزار بود و برای ایرانیان شکوه و شادی طلب میکرد .

گویا اراده حاکمیت بر این استوار گردیده که زندانهای جمهوری اسلامی خالی از پان ایرانیست نباشد .... هنوز مرکب حکم بازداشت یکسال و نیم سرور حسین شهریاری خشک نشده که تنی چند از بهترین یاران حزب پان ایرانیست را از خانه و کاشانه شان جدا کردند .

گرچه حاکمیت به خوبی آگاه است که در دامان مکتب پان ایرانیسم عناصر میهن فروش و وابسته به بیگانگان و مزدور اجنبی و سازشکار سیاسی و فرصت طلب و رانت خوار  تربیت نمیشود و راهیان  وادی این نهضت ، در اقیانوس فرهنگ ملی ایران غسل طهارت کرده وبر  پاسداری از کیان ملت ایران کمر  بسته اند و از هر حرکتی که منجر به آشوب کور گردد دوری می جویند .. اما باز با هر صدایی ، در خانه پان ایرانیستها را میکوبند .

 پان ایرانیستها از اغاز انقلاب با شهادت آموزگار فنا در ارمان ، شادروان دکتر محمد رضا عاملی ،اولین هجوم ناجوانمردانه  بر ائین میهن پرستی را تجربه کردند ... اما از اصول نهضت پان ایرانیسم و آموزه های مردان تاریخ ساز همانند دکتر عاملی و محسن پزشکپور و دکتر حسین طبیب و شادروان مهدی صفار پور و و ... سر پیچی نکردند و اسیر هیاهوی فراوان " برای هیچ " نشدند .

انقلاب قرار بود ایران را به  ام القرا تبدیل کند و قدرت ایران بر سر کشور های اسلامی سایه افکند و جوامع بشری از شکوه پر مهر ایرانیان درس الفت بیاموزند و بساط حرب و نزاع را به کناری نهند . اما چنین نشد ، دکتر یزدی ها از آن سوی آبها ، از دامان دمکراسی غرب آمدند و بر حرمت و فضیلت ایرانی شمشیر کشید ند و نا مردانه تیغ بر گلوی بهترین افسران و پاسداران استقلال و تمامیت ارضی ایران نها دند وسفره میهن پرستی و عشق و آزادگی را بر چید ند و میهن پرستان را به گناه عاشقی به مسلخ بردند تا دل بیگانگان را از فرو پاشی دیوار اقتدار ایران شاد و خرسند و راضی سازند..... و در این یورش تلخ بود که قلب سر شار از عشق به ایران دکتر عاملی  تهرانی را با  صفیر گلوله ها شکافتند و قصه جانسوز نا مهربانی با فرزندان ایران را ساز کردند .

آری از آن روزگاران که هنوز بیژن و ساسان و شاهین و یاشار پای بر عرصه ایران اسلامی ننهاده بود ند ، خاک ایران با خون اندیشمند پان ایرانیسم دکتر عاملی آبیاری گردید و تا امروز که هم چنان پان ایرانیستها بار هجرت و غربت و زندان و تهدید ومحاکمه و.. را بر دوش میکشند .... در این سالها زندان جمهوری اسلامی پذیرای شادروانان دکتر روحبخش ، مهدی صفار پور، دکتر افسر پور و سپس دکتر ابراهیم میرانی ، قدرت الله جعفری ، حسین شهریاری ، رضا کرمانی ، آرش کیخسروی ، شاد روان آرش صفار پور ، کاوه شهریاری ، بور بور و بانو صفار پور و.. بود . در همه این سالها احضار ها و محاکمه سروران محسن پزشکپور ، ابراهیم میرانی ، قدرت الله جعفری ، رضا کرمانی ، منوچهر یزدی ، اسماعیل رحیمی ، حسین شهریاری ، دکتر باستانی اعضای شورای عالی رهبری حزب پان ایرانیست و محکومیت محسن پزشکپور و منوچهر یزدی به پرداخت جزای نقدی و بالاخره تهدیدها و ایجاد محدودیتها و ممانعت از برگزاری کنگره و کوشش برای ایجاد تفرقه بین اعضای حزب بطور مستمر وجود داشته است تا اکنون که تعدادی جوان دیگر در زندانها  ، تاوان  آشوبی که  یاران دیروزی انقلاب به پا کرده اند بپردازند .

تاسف اساسی در اینست که امروز بیزن ها در کنار دکتر ابراهیم یزدی و یاران خیانت کارشان  به بند کشیده شده اند .  انگشت اتهام بیژن و ساسان و شاهین و یاشار و هزاران جوان دیگر این مرز و بوم سالهاست که به سوی آنان نشانه رفته است .  نفرت هم سلولی بودن  با دکتر یزدی ها ، شکنجه ای است که فقط درد و رنج آن را یک پان ایرانیست احساس میکند و بس .

لازم به یاد آوری است که پان ایرانیست های در بند خرابکار نیستند ... به انقلاب سرخ و سبز و مخملی که احکامش در آن سوی مرزها نوشته شده اعتقادی ندارند ... نسخه  ملی – مذهبی ها را  درمان دردها نمیدانند ... به کروبی و موسوی ، مالباختگان جنگ قدرت دل نبسته اند ... اصلاح طلبی در درون نظام را بر نمی تابند ... بر علیه عاشورا که نهضت ضد استبداد است بپا نخاسته اند ... پان ایرانیستها احکام تاریخ  را میشناسند وبرای حرکت های ازادگی بخش احترام قائلند .

آنچه را که پان ایرانیستها میگویند اینست که  نبا ید از باور های مردم چماق تکفیر ساخت و بر سر مخالفان کوبید ... نباید  با لشگر کشی های  دولتی در خیابانها و تقسیم جامعه به انقلابی و ضد انقلاب ،اختلافات سیاسی درون حاکمیت را به بیرون سوق داد  .....  نباید اعتراض آرام مردم را به خشونت تبدیل کرد و سپس به سرکوب بیرحمانه پرداخت ... نباید به بهانه موسوی و کروبی و تراژدی انتخابات آب را گل آلود کرد و آزادیهای اساسی و حقه جامعه را مصادره نمود .... نباید وقتی دولتیان از اداره کشور عاجز میگردند به جو سازی و شانتاژ داخلی دست بزنند ....

پان ایرانیستها به فساد مالی که کمر اقتصاد ایران را شکسته است معترضند ... به سیاستهای خارجی نا صواب که منافع ملت ایران را در ابهای در یای مازندران و خلیج فارس نا دیده انگاشته اعتراض دارند ... به اینکه روسها و چینی ها بر سر هیچ عهد و پیمانی وفادار نبوده و نیستند ولی دولتمردان ما اغوش سرد آنها را خانه امن میدانند نگرانند ...

 ایران فردا متعلق به بیژنها و ساسانها  است و حق دارند از دیوار بلندی که بر سر راه آزادی بیان  و اندیشه کشیده شده دغدغه خاطر داشته باشند ... حق دارند از مافیای اقتصادی و سیاسی  که در درون میهن شان شکل گرفته و مجال تنفس آزاد را از ملت ایران سلب کرده بیمناک باشند .

بیژن ها ... در میان نسلی زندگی میکنند که  بیکاری و بی سرانجامی ، لرزه بر اندام شان می اندازد و نمیتوانند در برابر رفاه فرزندان آقا ها و دولتمردان و وابستگان به حاکمیت بی تفاوت باشند ... فردای آنها در زیر پای بچه های آقایان قربانی شده ...

یاشار و شاهین از اینکه هیچ قدرتی نتوانسته یا نخواسته با زالوهای اقتصادی و رانت خواران دولتی مبارزه کند و حقوق پایمال شده مردم را از حلقوم انان بیرون بکشد فریاد شان در سینه شکسته است .

پان ایرانیستها از این همه فریاد های توخالی و پوشالی مرگ بر این و آن و جنگهای زر گری بین المللی خسته شده اند ... تریبونهای دولتی لحظه ای ازفریادها و  خط و نشان کشیدن به امریکا و اسرائیل غافل نشده ولی هیچ صاحب مقامی به روسها که سالها است  میلیونها دلار پول ملت ایران را بلعیده  و به تعهدات شان عمل نکرده اند بالاتراز گل نگفته است ... پس آن قدرتی که آقای احمدی نژاد دائم آن را به رخ آمریکا و اسرائیل میکشد کجاست تا روسهای متجاوز را ادب کند .. ؟

بنا نیست قصه نا کامی های سی ساله را امروز بر سر بازار بر ملا کنم ولی با این همه قصور ی که حاکمیت مرتکب شده چرا انتظار دارند همه خفه شوند و دم بر نیاورند تا آقایان سر آرام بر بالین بگذارند .. !!

در هیچ کتاب تاریخ نخوانده ایم که سرکوب و ارعاب و زندان و شکنجه و تهدید توانسته باشد برای حاکمان ایجاد امنیت و آرامش نماید ... آنهایی که هر روز و شب از پای تریبونها و منابر و بلند گوها حکومت را به تشدید مجازات تشویق میکنند و اسباب سرکوب و ارعاب را فراهم میسازند بدانند که آتش را نباید با توپخانه خاموش کنند ... ایران حساس ترین روزهای تاریخی اش را طی میکند ، اگر از بام قدرت پایین نیائید و به میان مردم نروید و از آنان دلجویی نکنید و در صدد ترمیم اشتباهات تاریخی خود بر نیایید ، ایران را به نا کجا آباد سوق خواهید داد و آن گاه قضاوت تاریخ بسیار تلخ و گزنده خواهد بود .

من به مناسبت سیزده آبان خطاب به مسئولین نوشتم : ... اگر این فریادها را امروز نشنوید فردا خیلی دیر است .

اینک نیز تکرار میکنم از لاک خود به در آیید و یک بار دیگر تاریخ ایران را بخوانید ... تا بدانید ایران کجاست و ایرانیان کیانند .

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 9 دی1388ساعت توسط اخگر |

کالبد شکافی روشنفکری نفتی

( قسمت پنجم )

چرا شاهنشاه ایران ترور شد ... ؟ !

ارتجاع سرخ و سیاه از ایران چه میخواست ؟ !

نبرد قدرتها در ایران بر سر نفت به ترور پادشاه انجامید

 

 

 

جنگ نفت در دوره ساعد نیز با شدت و حد ت ادامه داشت ، پنهان و گاه آشکار دولت های شوروی و انگلیس و آمریکا به روی یکدیگر پنجه میکشیدند ، آمریکا  قدرت پیروز مند جنگ بر خلاف گذشته ، با تمام قد به صحنه آمده بود تا سهم خود را از انگلیسها و از نفت ایران بگیرد ... !   و برای این منظوردر کنار ملت ایران و شاهنشاه قرار گرفته بود .... درست رو در روی انگلیسها  و روسها ..... ! و مانع تجزیه ایران در ماجرای اسفناک آذربایجان و کردستان شده بود و به روسها ی زیاده خواه اخطار نظامی داده بود تا خاک ایران را تخلیه کنند ، با عقب نشینی ارتش شوروی ، انگلیسها بی یاور شدند و برای ترمیم این خسارت سیاسی در صدد بر آمد ند جهت تامین پیاده نظام خود در صحنه سیا سی کشور  از میان نمایندگان  مجلس و ادارات و جراید و احزاب دست به یار گیری بزنند .

شاهنشاه ایران که توطئه روس و انگلیس را در آغاز پا د شاهی خود از سر گذرانیده بود میدانست اتحاد شوم سرخ و سیاه دست از سر او بر نخواهند داشت و  تا نظام شاهنشاهی ایران را بر نیفکنند آسوده نمی نشینند ، انگلیسها از رضا شاه دلخوریهای بسیار داشتند و حال که اورا به تبعید گاه فرستاده اند  دیگر نمیتوانستند فرزندش را تحمل نمایند .


ادامه نوشته
+ نوشته شده در چهارشنبه 2 دی1388ساعت توسط اخگر |

فریادی دیگر ....

 

این صداها را امروز  بشنوید ،  فردا خیلی دیر است

 

 

روز سیزده آبان ، متفاوت از همه سالهای گذشته با فریادی دیگر به پایان رسید که آغازی  خواهد بود بر نگاهی دیگر ... .

آغاز نه بدان معنا که مطالبات مردمی در  ابتدای راه است  بلکه آغازی است بر یک استراتزی جدید در مقابله با حاکمیتی که از آغاز گوشی برای شنید ن  نداشته و از زبان خود برای اعما ل حاکمیت بگونه خستگی نا پذیری سود جسته است   .

استراتزی جدید مردم برای عبور از سنگلاخ سیا سی موجود ، فریاد ها یی است  که با زمزمه آغاز شد و اینک پس از سی سا ل قصد عبور از گوش های فرو بسته دارد .

ملت ایران در همه سا لهای پس از انقلاب با متانت در خور تحسین ، رویدادهای منطقه و جهان را زیر نظر داشته و با چنگ و دندان از هویت ملی و فرهنگی و سیاسی خود که مورد تهاجم قرار گرفته بودبه دفاع بر خاسته است ... اما  اینک در یافته که مشگل ایران  درانتخاب این و یا آن دولت نیست ، جنگ موسوی با احمدی نژاد و یا ائتلاف هاشمی با اصلاح طلبان ،  گره در هم تنیده موجود را از هم نخواهد گسست  .

ملت ایران بویژه نسل جوان ، پس از سا لها در یافته که حاکمیت دینی و ساختار سیا سی آن نتوانسته و نمیتواند با کاروان تمدن وحقوق بشری که از تمدن ایران زمین سرچشمه گرفته و سیراب گشته هما هنگ و همراه باشد و با یک گردش شگفت آور ایران را از شاهراه حقوق انسانی و آزادیهای خدادادی منحرف ساخته  و تعریف جدیدی از حقوق بشر به  جهان عرضه میدارد که نه تنها با فرهنگ ملی ایرانیان در تقابل جدی است بلکه با موازین پذیرفته شده حقوق بشر نیز در مغایرت است .

بدیهی است ملتی که خود راه و رسم زندگی مدنی و شرافت انسانی را به جها نیا ن آموخته نمیتواند نظاره گر سیاستی باشد که با اصول آرما نی اش در جنگ و ستیز است .

متاسفانه آنچه که در ایران و منطقه خاور میانه میگذرد از حمایت پنهان و گاه آشکار دولتهای استعمار گر و قدرت های ویرانگر بر خوردار میباشد و جنگ های زر گری و با زیها ی سیا سی در عرصه بین المللی ، ملتها را نسبت به دولتهای غربی و شرقی بد گمان ساخته است . بنا براین فریاد های دستوری مرگ بر آمریکا و اسرائیل که سی سال پیا پی  از بلند گوهای دولتی شنیده میشود برای نسل جوان و مردم اگاه و دانا هیچگونه جاذبه ای نداشته وندارد و  دیگر نمیتوانند نگاه خود را از دم خروسی که از زیر آستین دولتمردان بیرون زده بپو شانند ... !! ونیز خط و نشان کشیدن دول غربی و دولتمردان آمریکایی و اروپایی علیه  ایران کمترین تاثیری در جا انداختن این  باز ی کهنه و تکراری ندارد

ملت ایران  طی سا لها حضور پر تنش در این میدان ، خوب در یافته که قدرتهای جهنمی سر مایه داری  ،  خاور میانه را در آتش طمع ورزیهای غیر انسانی خود  به نابودی کشانیده و به منظور ادامه بحران در منطقه از جریانها و دولتهایی که بر این آتش میدمند حمایت میکنند .

ملت ایران فراموش نمیکند که غرب به سرکردگی آمریکا از سال 1350 خورشیدی یه دولت ایران بر سر مساله نفت اعلان جنگ داد و همه قدرتهای شیطانی از شرق و غرب به فرو پاشی اقتدار ملت  ایران بر خاستند و نا آرامی و جنگ و انقلاب را به ما تحمیل کردند که همچنان از این سیاست سود میبرند و حاضر به ترک این روش ظالمانه نیستند .

در روز سیزده آبان فریاد دیگری در پاسخ شعار های دولتی  شنیده شد که نابودی و مرگ روسیه را طلب میکرد . این فریاد نیز از ژرفای وجود ایرانیان ازاده و مبارز صلا داده شد ... فریادی که ریشه در تاریخ ایران دارد ... فریادی که حکایت از ستم تاریخی همسایه شما لی نسبت به ایران میکند ، روسیه در تجاوز به حقوق و حریم ملت ایران هیشه همراه و همدوش با دولتهای استعماری بود ه است زمانی با همکاری انگلیسها بر ایران تاختند و بخشهای ارزشمند و آباد را از ایران جدا کردند و امروز دوش به دوش آمریکا حرکت مبکند و آتش بیار  دوزخ خا ور میانه است .

دو لتمردان ما نسبت به سیاستهای ریا کارانه دولت روسیه ، اغماض و چشم پوشی میکنند .

بنا بر این حاکمیت دینی با چالش جدید و جدی روبرو گشته که با ید نام آن را ( روشن بینی  ) نهاد  .

این فریاد ها و نگاه ها را باید شنید و دید  که اگر امروز چنین نکنند فردا خیلی دیر است .

این فریادها را دولتمردان جهان نیز بشنوند و بدانند  دوران بازی موش و گربه به قصد فریب ملتها به ویژه ملت ایران به سر آمده است ... ایران نه افغانستان است و نه پاکستان  - نه عراق است و نه اسرائیل

درخت ایران از ریشه اب میخورد و در طی قرون و اعصار تنومند شده است و در زیر سایه با شکوه آن آز مایشکاه تاریخ بی لحظه ای درنگ به ثبت جنایات دشمنان ایران و خدمات دوستان این سرزمین کهن مشغول است .

 

به دولتمردان مغرور حاکمیت دینی توصیه میکنم با تاریخ این ملت آشتی کنند و آن را یک بار دیگر از آغاز مرور نمایند تا شاید بفهمند که ایران کجاست و ایرانیان کیانند .

+ نوشته شده در یکشنبه 17 آبان1388ساعت توسط اخگر |

کالبد شکافی روشنفکران  نفتی

 

 این همه روشنفکر خائن را در کجا سراغ دارید ؟

قراردا د 1907 ( تقسیم ایران ) در مجلس شورای ملی اجرا میشد

چگونه روسها از ایران رانده شدند  ؟

مزد قوام را روشنفکران کف د ستش نهاد ند !!

ترور نا فرجام شاهنشاه ، میوه درخت ارتجاع سرخ و سیاه

 

 

نوشتیم که طرح پیشنهادی محمد مصدق ئرباره تحریم مذاکره نفت ، شوروی را وادار به عکس العملهای  خصمانه کرد و در دو استان آذر بایجان و کردستان به تحریکات نظامی و حمایت از اندیشه جداسری همت گماشت و روشنفکران چپ را به این عرصه نا مردمی فرا خواند ...

 حضور جدی و شگفت انگیز روشنفکران در این ماجرای غم انگیز و تلاش انان در تجزیه ایران و سر سپردگی به دشمن ، بخشی از رقت بارترین کوشش های روسنفکران عرصه سیا سی ایران در تاریخ این مرز و بوم  است ... در کمتر نقطه ای از جهان میتوان حضور این تعداد کثیر از روشنفکران به ظاهر ایرانی را در خدمت بیگانگان مشاهده کرد  ،

حقیقت تلخ و مرارت بار آن بود که بازوی توانای شوروی و انگلیس و سپس آمریکا در ایران روشنفکران بودند وزبان گویای اتحاد جماهیر شوروی ، تحصیلکرده های دانشگاه رفته و مدعیان آزادی ایرانی بشمار میرفتند و خیابانهای تهران هر روز شاهد تظاهرات  نوکران چپ و راست  و روشنفکران پشت کرده به میهن بود ند  ، در واقع مطالبات روسها از زبان توده ایها شنیده میشد و پیشه وری و روشنفکران هم پالکی وی زیر چتر حمایت مالی و نظامی شوروی عربده میکشید ند .

 لازم به ذکر است تنها حزب و جریانی که در خیابانهای تهران و شهرستانها رو در روی توده ایها و عناصر ضد ملی ایستاده و میجنگید ، پان ایرانیستها بودند و بس... بقیه احزاب سر در لاک خود فرو برده و مترصد فرصت هایی بودند تا قدرت را کسب کنند و به نان و آبی برسند .

   در کردستان نیز این تراژدی تکرار شده بود ... شوروی نفت ایران را میخواست واز ابزار داخلی  یعنی روشنفکران  بریده از بد نه تیره های  اصیل کرد  بهره میبرد و  بر مقامات دولتی از طریق روشنفکران توده ای و تجزیه طلب  فشار می آورد ....

 در چنین شرایط غم انگیزی که ایران جولانگاه روشنفکران چپ و راست و وابسته به قدرتهای بیگانه بودند و سفارتخانه های انگلیس و روس و گاه آمریکا قبله گاه سیاست بازان بود  و در هنگامی که مجلس شوزای ملی قرار داد 1907 میلادی یعنی تقسیم ایران بین روسیه و انگلیس را عملا و رسما و اشکارا در حوزه سیاسی ایران اعمال کرده بودند   احمد قوام السلطنه در بهمن ماه 1324 به نخست وزیری بر گزیده شد و چند روز بعد در راس هیاتی عازم شوروی گردید تا نغمه های شومی را که برای اولین بار از دهان روشنفکران ایرانی و در خیابانهای کشور با صدای بلند بیان میشد خاموش کند زیرا دیگر قبح وابستگی به بیگا نه از بین رفته بود ، دیگر سیاست بازان روشنفکر از وابستگی خود به شرق و غرب ابایی نداشتند  ، دیگر نوکری بیگانه نه تنها عیب نبود بلکه رهبران بر خی از احزاب به آن مباهی بودند .


ادامه نوشته
+ نوشته شده در یکشنبه 10 آبان1388ساعت توسط اخگر |

پاینده ایران

بیانیه شورای عالی رهبری حزب پان ایرانیست

 

سروران گرامی  ،

 با توجه به غیبت طولانی سرور رضا کرما نی  در نشست های شورای عالی  رهبری حزب پان ایرانیست و نیز بدلیل گرفتاریهای نامبرده که سبب عدم اطلاع ایشان از نظریات و تصمیمات شورای عالی رهبری حزب گردیده  است لذا مسئولیت سخنگوی حزب پان ایرانیست  به سرور منوچهر یزدی  عضو شورای عالی رهبری محول میگردد .

 

شورای عالی رهبری حزب پان ایرانیست

 

 تهران   -   اول آبان ماه 1388خورشیدی

+ نوشته شده در چهارشنبه 6 آبان1388ساعت توسط اخگر |

چرا شهریاری.... ؟ !!

 حسین شهریاری  عضو شورای عالی رهبری حزب پان ایرانیست  را باز داشت کردند   

 

بازداشت  سرور  شهریاری بسیار سوال بر انگیز و قا بل بر رسی  است .... نه بدان جهت که حکم دادگاه  و رسیدگی به احوال متهم   منطبق با قوانین جاری هست یا خیر که  ورود به آن در صلاحیت من نیست ... بلکه از آن روی  ،  سوال بر انگیز و شگفت آور است  که  چرا در رسیدگی به اتهامی که شهریاری تنها نبود و وزارت اطلاعات به عنوان شاکی خصوصی علیه دو نفر شکایت کرده بود تنها شهریاری به  زندان محکوم  و در دادگاه تجدید نطر   نیز حکم ایشان تایید شد  ولی   خوشبختا نه محرک و مشوق اصلی  و ریاست مجلس کذایی شورای بر اندازی   تبرئه  گردید ..؟  !!

زندان جای خوبی نیست و آرزوی ما اینست که همه زندانیان سیاسی آزاد و به خانه و کاشانه شان بر گردند .. ولی اگر رافت اسلامی و عنا یت مقامات امنیتی و قضایی میتواند شامل یکی ازدو  متهم در یک  اتهام و یک  جریان  سیاسی گردد چرا شهریاری که چرخ پنجم  جریان بوده و در سنین بالای هفتادسال بسر میبرد  و از سلامت نفس و شرافت انسانی برخودار است مشمول آن همه لطف نگردیده  و وی را در شرایطی که  از سلامت کامل بر خوردار نبوده روان زندان نموده اند  .

با شناخت دراز مدتی که از سرور حسین شهریاری دارم  ، میتوانم شهادت بدهم که  او در سلامت نفس و شهامت اخلاقی و ایمان به آرمانهای میهن پرستا نه و پاکی طینت و سازش نا پذ یری بر سر باور های خود  ، انسانی است بی بد یل و کمیاب . .

شاید ما بتوانیم پاسخ خود را از خصو صیات اخلاقی و روحیات او پیدا کنیم ولی داستان یک بام و دو هوای موجود نه تنها مساله ای را حل نمیکند بلکه احترام و اعتقاد همگان را نسبت به سرور شهریاری صد چندان خواهد کرد .

همه میهن پرستان و دوستان شهریاری اطمینان دارند که او همچون گذ شته  از این معبر تنگ و تاریک  با سر افرازی و سر بلندی عبور خواهد کرد و آموزه بزرگ ولی تلخی را که دوستانش به او تحمیل کردند  تجربه خواهد کرد و  با هوشیاری در خواهد یافت که هر صدایی ولو از حلقوم دوست خارج شود بر حق نیست و هر  ادعایی هرچند با عربده همراه باشد از صداقت و حقیقت بر خوردار نمیباشد ....   امیدواریم دوران بازداشت شهریاری به زودی پایان یابد و به جمع یاران واقعی خود به پیوندد و کار سیاست بازان را از سیاستمداری تفکیک  نما ید .

+ نوشته شده در چهارشنبه 8 مهر1388ساعت توسط اخگر |

 

 

ضرورت قیام مردمی و  ضد کودتای  28  مرداد 1332 چرا ؟

شكست مذاكرات نفت از زبان دكتر پرويز مينا كارشناس بين المللي نفتي

نابودي20 % سهم ايران در شركتهاي تابعه شركت نفت

 

     همانطور که در شماره قبل خواندید ، شواهد تاریخی حاکی از آنند که حتی در اولین سال دولت دکتر مصدق ، بسیاری از نظامیان وغیرنظامیان درضرورت پایان دادن به حکومت ایشان متفق القول می شوند که دلایل اصلی ایشان شامل شکست مذاکرات نفت حتی پس از میانجیگری بانک جهانی و ميانجي گري هماهنگ رئيس جمهور آمريكا و نخست وزير انگليس و نیز ضرورت دخالت پادشاه طبق قانون اساسی در امور امنیتی و سرنوشت سازکشور مانند نفوذ توده ای ها و نفت و نیز ضرورت روی کار آوردن دولتی جدید ، قوی و کاردان از نیروهای موثر در دولت و مجلس برای حل مسئله نفت و رفع عوارض ركود كمر شكن اقتصادي ايران و نیز قلع و قمع شاخه نظامي حزب توده که وابستگی آنها به شوروی مورد تایید تمام مقامات امنیتی و نظامی و حتی وزیر کار ، وزیر فرهنگ و بسیاری از اعضای مجلسین و نظامی ها و دربار بود و لزوم پاكسازي افرادي كه نهضت ملي و جبهه ملی را به سمت مبارزه با پادشاه  و تعیین جمهوری و همکاری  با حزب توده هدایت میکردند ، موجب وحدت نظر تمامي مخالفين دكتر مصدق و لاجرم شكست و نابودي فرصت هاي بزرگ سياسي و اجتماعي براي ايران و نهضت هاي آزادي بخش ملهم از اين پديده جهاني شد .

 نگاهي به ريشه هاي شكست مذاكرات نفت و ركود اقتصادي به روايت دكتر پرويز مينا

    نگاه و روايت دكتر پرويز مينا كارشناس بين المللي و بي بديل نفتي ايراني مانند روايت منوچهر فرمانفرمايان كارشناس ديگري در همين حيطه و با ديدي كاملاً كارشناسي و فارغ از دسته بندي هاي سياسي و به زباني بسيار ساده كه توجه به آن بسياري از چراها و اما و اگر هاي من و شما را پاسخ مي گويد و به يكي از ريشه هاي مهم ضرورت خلع دكتر مصدق از نخست وزيري اشاره دارد ، يكي از بهترين منابع تاريخي است .

     لذا مطالب كليدي و مهم دكتر پرويز مينا پيرامون صنعت و اقتصاد و سياست نفت در دهه 50 ميلادي و  1330خورشيدي را حتي المقدور كمتر خلاصه كرده و سعي مي نمايم روايت ايشان را به دليل گستردگي مباحث مطروحه ، كامل بازنويسي نمايم تا فضاي سياسي واقتصادي جهان و مسايل ملهم از نفت در عرصه بين المللي را بازگو و روشن نموده و علل شكست نهضت ملي شدن نفت ايران بخوبي تبيين گردد .

 


ادامه نوشته
+ نوشته شده در سه شنبه 17 شهریور1388ساعت توسط اخگر |

 دریغ از یک پاسخ کوتاه ....!!

آقای کروبی ..

یک صفحه از خاطرات آیت الله خزعلی را بخوانید

درسی که یک افسر عصر پهلوی به شما داد ولی نیاموختید

 

نمیدانم  چرا وقتی نامه کروبی  به هاشمی را خواندم  منقلب شدم و در خود فرو رفتم و اجازه دادم اشکها بر پهنای صورتم فرو غلطند ....اجازه دادم برای چندمین بار در سی سال پس از انقلاب بغض در گلو شکسته ام را به فریاد تبد یل کنم و به طاق آسمان ایران بکوبم ..

نمیدانم چرا این بار ،  دیگر با خدا راز و نیاز نکردم واز او مجازات ستمکاران و   جنایتکاران و شکنجه گران و بازجویان و فرماندهان آنها را طلب ننمودم ....دلم از آنچه که در این سالها بر ملت ستمدیده ایران گذ شته و میگذرد شکسته بود ...یک بار دیگر رنج روزهایی که بر ما گدشته  بر جان و روانم آتشی بپا کرد …یاد  روزهای تلخی که بر میدان ژ اله و سینما رکس آبادان .و آتش سوزیها و آدم کشی ها یی که بنام اسلام صورت میگرفت ....یاد روزهایی که بهترین فرزندان این ملت را بر پشت بام یک مدرسه به رگبار بستند تا آموزشی جدید را بر نگ خون در کلاسها تدریس کنند  ......

یاد اعدامها ، شکنجه ها و بی حیثیت کردن خدمتگزاران این دیار  ....یاد مصادره ها و چپاول اموال مردم و در بدر کردن خانواده ها ....یاد کشتار سالهای 60 و  67و آنچه  که در زندانها بر سر دختران و پسران ما آوردند  ، آزارم میداد.....راستی چه روزگار گزنده و سیاه و درد آوری بر این مرز و بوم گذشت ...

  زاری نامه  کروبی به هاشمی یار همسنگرش  ، همه رنج ها ی سی سال گذشته را بر سرم  فرو ریخت و بر  این اندیشه  -   که آیا  کروبی در همه سالهایی که بر مسند قدرت نشسته بود از آنچه که در بیدادگاههای ما میگذشت بی خبر بود ...؟ اگر بگوید    آری    آن وقت ناچار میشوم قصه تلخ  ، نامه منتظری به خمینی را برایش یاد آور شوم و بگویم آن مرد در آغاز انقلاب آنچه را که در زندانها میگذشت برای رهبر انقلاب نوشت ولی شما و همپالکی های امروزتان او را ساده دل نا میدید و کلام فقیه عالیقدر را یک شبه منسوخ دانستید و در راند نش از بارگاه شوکت و قدرت کوشیدید ..

آری این بار نزد خدا شکوه نبردم ....چون در همه این سالها ...خدا  به هیچکس حتی مردان نزدیک به او از هر قشر و طبقه ای پاسخ نداده بود .....خدا شکنجه ها و تجاوزات درون زندانها را لابد دیده بود ....فریاد استغا ثه مظلوما نه آنان را شنیده بود ....اشک چشمان بی رمق مردان و زنانی که بر چهره های شرم و خشم زده شان نشسته  ، دیده بود ....خدا ، ضجه مادران و پدران فرزند از دست داده را که خاک بر  سر و روی می پاشیدند ، مشاهده کرده بود ....خدا فریاد  پا ینده ایران  را از دهان شادروان دکتر محمد رضا عاملی به هنگام تیر باران شنیده بود ...خدا از خروش   جاوید شاه   سپهبد رحیمی و سپهبد جهانبانی و دیگر امیران ارتش در آخرین نفس زندگی آگاهی داشت همچنانکه از زمزمه های خلوت شبانه منتظری باخبر بود ....و شکایت هاشمی را هم در انتخابات گدشته  دریافت کرده بود ..ولی

دریغ از یک پاسخ کوتاه ...!!


ادامه نوشته
+ نوشته شده در چهارشنبه 28 مرداد1388ساعت توسط اخگر |

 

کالبد شکافی روشنفکران نفتی         

جنگ نفت بین دولتها چه مصائبی برای ایران در بر داشت ...؟ !

مصدق روشنفکری که راه را برای بحران نفت هموار کرد ...!!

مصدق طرح الغاء قرار داد نفت با انگلیسها را امضا نکرد ...!!

 

رضا شاه اولین شخصیت سیا سی  بود که برای  نجات منابع  ایران از چنگال بیگانگان اقدام عملی و شجاعانه کرد و بهای سنگین آن که برکناری از سلطنت و تبعید در غربت  بود پرداخت و با مقاومت خود ، استعمار انگلیس را وادار به اقداماتی کرد که به قطر پرونده جنایات آن درتاریخ سیاسی جهان افزود 

رضا شاه به گناه ایرانی بودن و ایرا نی اندیشیدن و از منافع ملت ایران پاسداری کردن به جزیره موریس و سپس ژوها نسبورک در افریقای جنوبی تبعید شد و در همانجا در گذ شت .....این روز ها مصادف با سالروز فقدان آن مرد بزرگ و فرزند میهن پرستش محمد رضا شاه پهلوی است ....روزها یی که سخت عبرت آموز است زیرا ثمره  تلاشهای آن  پدر و پسرد ر راه ایران دارد به نتیجه میرسد...و ایران با حرکت به سوی سکولاریسم ، هویت از دست داده اش را باز می یابد .

اما دوران پادشاهی محمد رضا شاه  را باید یکی از پر سر و صدا ترین و جنجالی ترین ایام تاریخ ایران دانست زیرا  جنگ دوم جهانی   و نقض بی طرفی ایران که منجر به تهاجم نظا می شوروی و انگلیس گردید  شرایط  را بگونه ای رقم زد که از آغاز تا پایان دوران پادشاهی محمد رضاشاه پهلوی با تنش های سیاسی و دخالت بیگانگان در امور و سنگ اندازی های مداوم شوروی و انگلیس و سپس آمریکا و کج خلقی روشنفکران سیاسی همراه بود که باید ریشه همه آنها را در قصه پر غصه نفت مشاهده کرد  .

 بیگانگان با اشغال ایران میخواستند نهایت بهره برداری را از وضعیت موجود  بنمایند ....دو دولت  انگلیس و شوروی  از هیچگونه زور گویی و چپاول و بی اعتنایی به  حقوق ملت ایران دریغ نمیورزید ند  ...   انگلیسها برای  حفظ حوزه های نفتی که کمک شا یان توجهی به پیروزی آنان در جنگ کرده بود   تلاش چشمگیر داشتند.... روسها نیز  برای کسب غنیمت جدید و اخذ امتیاز نفت شما ل  برنامه هایی  پیش روی داشتند ... دولت آمریکا که پای به عرصه جنگ نهاده بود ار نفت خاور میانه و بویؤه ایران سهم میخواست . اسناد و مدارک گواهی میدهند که آمریکاییها از سال 1321 در پی اخذ امتیاز  نفت ایران بودند و خلیج فارس را زیر نظر داشتند ...کارشناسان شرکتهای  نفتی آمریکا  از سال 1322به ایران رفت و آمدشان را آغاز کرده و رایزنی هایی  با رجا ل و روشنفکران سیاسی ابرانی داشتند ....گفتگو ها غالبا در پس پرده بود زیرا آمریکاییها میدانستند که در حریم نفتی انگلیسها پا نهاده اند و نمیخواستند تراژدی سقا خانه که به مرگ یک آمرکایی انجامید تکرار شود ...اما انعکاس این تلاشها در جراید آمریکا  بویژه روزنامه نیویورک تایمز سبب تیز شدن گوش روشنفکران و بازیگران عرصه سیاست ایران گردیده بود...در اوضاع آشفته آن روزها ناگهان و برای نخستین بار در مجلس شورای ملی قرار داد نفت ۱۳۱۲  که بدان اشاره کرده ام مورد نقد و اعتراض قرار گرفت و از آن به عنوان خیانتی در دوره دیکتا توری یاد شد ...!! و جراید آمریکا نیز به این داستان دامن زدند ....


ادامه نوشته
+ نوشته شده در جمعه 23 مرداد1388ساعت توسط اخگر |

 

پاسخ تاریخ به شاهنشاهان پهلوی

آسوده بخوابید که ملت ایران بیدار  است

جنبش سبز ملت ایران هوشیار است

فریاد شاهنشاه ایران در آرامگاه کوروش بزرگ بنیانگزار شاهنشاهی ایران زمین :

( کوروش  آسوده بخواب که  ما بیداریم  ) در  آسمان بغض آلود ایران فضایی را اشغال نکرد ... اما از هر واژه آن فریاد - سیاست بازان جهانی  لرزید ند و خواب را بر  خود حرام کردند تا اند ک  بیداران ایران زمین را قربانی سحر و جادوی انقلاب سازند . انقلابی که داس مرگ و چکش ویرانی بر درفش تشیع سرخ نقش بسته بود .

سی سال از به اهتزاز در آمدن آن پرچم که بر سینه میهن پرستان و عاشقان فرهنگ ایران کوبیده شد میگذرد ....رعب اسلامی و کینه انیرانی و دیپلماسی  جهانی بر هم تنیدند و ایران برخا سته از خواب قرون و اعصار را به بیغوله های تاریک و خاموش تاریخ سوق دادند و گردفراموشی   و ادبار  بر سر ورویش پاشیدند .....

.ایران آتش گرفت و سوخت اما از درون خاکسترهای آن همچون همیشه تاریخ - ققنوس وار قد علم کرد ....برخاست ...خاکستر از سر زدود ...با آب دماوند چهره از خون فرزندانش شست و بر حریر سبز آزادگی آراسته گشت  و با لبخند سبز حیات دوباره را با سر افرازی از سر گرفت تا فرهنگ جهان تابش بر تاریکی ها غلبه کند ....

امروز تاریخ ایران به شاهنشاهان پهلوی پاسخ میدهد  :

گرچه  در تمامی سالهای حضورتان آرام و قرار نداشتید تا ایران به سامان نشیند ...تا ایران نقاب فقر و جهل از چهره بزداید تا تحجر سیاسی  و دینی بر گل فرو افتد ...تا سکولاریسم و مدرنیسم بر تخت نشینند ...تا افتخار و ارزش ایرانیت بر جهانیان اثبات گردد ...تا ایران آباد و سر افراز باشد   ...آری شما  در همه سالهای حیات تان آرام و قرار نداشتید و پس از رحلت تان نیز روح تان را زیر ضربات تازیانه های تهمت و افترا و دروغ آزردند   ....اما حالا دیگر آرام بخو ابید ...آرام بخوابید که ملت ایران بیدار شده است ...جنبش سبز ملت ایران از راه رسیده تا آرزوهای ناتمام شما را تحقق بخشد ... آمده است تا دیوار ویران شده سکولاریسم را که به همت شما دو سردار تاریخ بر پا و استوار گردیده بود بار دیگر بسازد ..


ادامه نوشته
+ نوشته شده در جمعه 9 مرداد1388ساعت توسط اخگر |

 

هاشمی رفسنجانی عصبانی است .....؟!!

یا شکست خورده و نا امید است ... ؟!!

او آمد تا بگوید : پدر بزرگ نمرده است !!

 

 

هرچه هست  او خبر از بحران اعتماد میدهد ...وملتمسانه از شرکای دیروزی و مسیولان امروزی در خواست میکند اعتماد عمومی را به نظام بر گردانند...او با آن که تلاش میکرد از جایگاه یک پیشوای مصلح و دلسوز نظام سخن بگوید و رهبری جنبش را از آن خود بداند  اما همه میدانستند که وی نیز در پی کسب مشروعیت از دست رفته است  .

 

هاشمی رفسنجانی  آرای مردم را در پای تریبون نماز جماعت در معرض معامله نهاد و به بهای پیشنهادات زیر فروخت  :

1 اقدامات عملی برای بازگشت اعتماد مردم به نظام

2 – دلجویی از خانواده کشته شدگان وقایع اخیر

3 – آزادی زندانیان سیاسی

هاشمی رفسنجانی که در ایران پدر خوانده مافیای اقتصادی و سیاسی خوانده میشد مدتهاست که از جرگه شرکای حکومت دینی و سیاسی رانده شده و در انتخابات دوره نهم نیز که  وارد کارزار گردیده بود رسما و علنا در برابر احمدی نژاد عقب رانده شد....

 او که خود را متولی انقلاب و یار و همدم امام و حامی خامنه ای  میدانست هرگز انتظار نداشت این گونه فرش قرمز را از زیر پایش بکشند بنا براین شکوه و شکایت شکست خود را نزد خدا برد ..اما از پای ننشست و حفظ کرسی ریاست مجلس خبرگان و شورای تشخیص مصلحت نظام را بر قهر و خانه نشینی ترجیح داد و تنها  به رهبری  چند پاره شده مافیای اقتصادی اکتفا نمود و مترصد فرصت نشست تا آب رفته را به جوی برگرداند .

حضور احمدی نژاد در مقام ریاست جمهوری – سر آغاز تلخکامی  دوران حیات سیاسی هاشمی رفسنجانی و یاران وی بود ... زیرا برنامه مبارزه با مفاسد اقتصادی دولت  مشمول کسانی میشد که یا زیر مجموعه رفسنجانی بودند و یا از آبشخوار اصلاحات سیراب میشدند که از سر چشمه به حیاط خلوت رفسنجانی متصل بودند ... بنا بر این نیروهای هاشمی رفسنجانی در دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد مرتب تحلیل میرفت و از جریان کارهای اجرایی و بویژه اقتصادی کنار گذاشته میشدند .....جنگی پنهانی و تمام عیار در پشت صحنه جریان داشت و در یک ائتلاف نا نوشته بین احزاب و جریان های درون حاکمیت ولی رانده شده از مراکز قدرت سیاسی  مبارزه علیه دولت  احمدی نژاد را آغاز کردند ....

دسته بندی های سیاسی قبل از انتخابات به شرح زیر بود   :

1 – اصلاح طلبان چپ سنتی که شامل حزب اعتماد ملی  - حزب همبستگی – مجمع روحانیون مبارز میشوند  و چهره شاخص شان مهدی کروبی است

2 –  اصلاح طلبان چپ مدرن اسلامی  مانند : جبهه مشارکت با هدایت محمد رضا خاتمی و سعید حجاریان  -- سازمان مجاهدین انقلاب  به رهبری بهزاد نبوی  

3 –  اعتدال گرایان اسلامی میانه  مانند  : حزب کارگزاران  به زعامت اکبر هاشمی رفسنجانی  --- حزب اعتدال و توسعه به هدایت حسن روحانی و علی اکبر ولایتی 

4 –  محافظه کاران راست سنتی اسلامی  مانند :  حزب موتلفه به ریاست علی اکبر ناطق نوری --  جامعه روحانیت مبارز با هدایت علی لاریجانی  -- جامعه مدرسین قم با حمایت حبیب الله عسگر اولادی    

5 –  لیبرال های راست ملی – مذهبی مانند  :  نهضت آزادی که بوسیله ابراهیم یزدی و محمد توسلی و عبدالعلی بازرگان اداره میشود   

6 – رادیکال چپ ملی – مذهبی  مانند  :   جنبش مسلمانان مبارز  با هدایت  حبیب الله پیمان  -- گروه ایران فردا با رهبری عزت الله سحابی و احسان شریعتی  

7 – لیبرال های جمهوریخواه مانند : دفتر تحکیم وحدت که از راه دور توسط اکبر گنجی و محسن سازگارا و علی افشاری اداره میشوند   


ادامه نوشته
+ نوشته شده در سه شنبه 30 تیر1388ساعت توسط اخگر |

کالبد شکافی روشنفکران نفتی

در زمان رضا شاه رشوه گیری بر افتاد

میهن پرستی و پا فشاری رضا شاه به تغییر قرارداد دارسی انجامید

 


نفت  برای ایران بلای سیاه بود وبرای دزدان و غارتگران و استعمار گران برکت

نفت سرنوشت کشور ما را بگونه ا ی رقم زد ه که از آغاز قرن بیستم تا به امروز هزاران جلد کتاب بوسیله  دوست و دشمن در باره تاثیر  آن  نوشته شده ....اما همچنان مساله روز است  با نا گفته های بسیار .

پرونده قرارداد دارسی از آغازبا رشوه گیری مقامات سیاسی ارشد کشور که ضمنا روشنفکران عصر قاجار نیز بودند گشایش یافت ...صفحات آغازین آن با خیانت و پشت هم اندازی و دلالی غالب دست اندر کاران آن نوشته شد و   به روشنفکران عرصه خان بازی  و رعیت پروری رسید... و شگفتا که امر باج دهی و باج ستانی و حق کشی و نادیده انگاشتن حقوق ملت به گونه ای  تعریف شد که روشنفکران اشراف و اشراف زادگان روشنفکر از کنار این بنای کج  با بی اعتنایی عبور کردند وبعدها نیز رشوه گیری امضا کنندگان روشنفکر قرار داد از نقد ها مصون ماند ند....اما بیان فساد آغازین از این روی ضرورت دارد که خواهیم دید رضا شاه و مردان  و روشنفکران عصر او که از رویه ناهنجار جاری  تبعیت نکردند با چه مشکلات و مصائبی روبرو گردیدند تا بالاخره توانستند تغییرات عمده در قرارداد دارسی بوجود آورده و به حقوق حقه ایران دست یابند


ادامه نوشته
+ نوشته شده در شنبه 6 تیر1388ساعت توسط اخگر |

 

 

روز جمعه : مجلس ختم نظام را بر گزار کردند

راه را برای رفراندوم باز کنید...

 

وقتی تاریخ در گمنامی و غربت می افتد ...وقتی از حوادث نمی آموزیم .....وقتی نگاه مان را بر آینده و گذ شته می بندیم.....آنگاه تاریخ تکرار  میشود ...!!!

وقتی سی سال پیش  توی دهان دولت قانونی زدند و دولت غیر قانونی را بر یک جامعه هیجان زده تحمیل کردند وهمگان از درون و برون بر این جا بجایی کف زدند ...حال آمده اند تا  بر اساس همان سنت دیرینه توی دهان ملت بزنند و یک   دولت را بر یک ملت تحمیل کنند ....!

وقتی سی سال قبل توی دهان سفارت آمریکا زدند و دیپلمات ها ی آمریکایی را تحقیر کردند و عمو سام خم به ابرو نیاورد و چهار صد و چهل و چهار روز خفت و خواری را بر جان خرید  تا نوزاد حکومت اسلامی جان بگیرد ...حال باید آمریکا و غرب بنیشینند و شاهد دهان کجی و بد مستی این طفل سی ساله باشند ....!!

وقتی سی سال پیش .....آقایان امام را در ماه دیدند و روشنفکران دینی و ملی مذهبی  بر آن مهر تایید کوبیدند ..حال باید هاله نور را   بالای سر دولت  مشاهده کنند  ...

وقتی سی سال پیش بهترین افسران و فرزندان ایران را از دم تیغ گذ رانیدند و رنگ   سرخ خونهای به ناحق ریخته شده را ندیدند  - حال باید امروز  رنگ سبز یکی از فرزندان اصیل حکومت دینی را تحمل کنند  ..!

 وقتی سی سال دنیا ی دمکراسی کارتری و اعوان و انصارش در بریتانیای صغیر چشمانشان را بر تحقیر یک ملت می بند ند و امروز  گوشه چشمی بر ما میگشایند حال باید  آقایان  شگفت زده از این تغییر - فریاد مرگ بر بی بی سی و صدای آمریکا بر دارند و از عهد شکنی ...این  عزیز  در دانه های رسانه ای  رنجیده خاطر شوند ...

وقتی سی سال انگشت حکومت به سوی بهشت موعود دراز بود و همه وعده ها به آنجا ختم میشد و صدای مظلومیت این مردم به گوشها فرو نمیرفت حال باید گوشهایشان را برای شنیدن خروش پر صلابت یک ملت  از درون قلبهای شکسته آماده کنند 

وقتی سی سال پیش پایه های یک حکومت را  بر مصلحت نظام   نهادند واهل فن  و دانش را به انزوا راندند  .. حال باید  از سازه های لرزان آن که با غریوی شکاف برداشته است بیم به خود راه دهند  ....

وقتی از سی سال پیش ملت جا یش  را به امت داد و تا حد گله های گوسفند سقوط کرد و  چوپان وظیفه شرعی داشت فقط آب و علف اش را تامین کند ولی  بر هویتش بتازد و بر شعورش تردید روا دارد و بر آرزو هایش فاتحه بخواند ... حال باید از بیداری این گله انگشت تحیر بدندان گیرند و چاقوی شان را برای بریدن سر  بره های سر بهوا تیز کنند ...  !!

تاریخ  را نخواندند ...تاریخ ملت ایران رااز نیمه هایش خواندند و خود خواسته  مرور کردند و به تحریف ارزشهای یک ملت دست یازیدند...که اگر چنین نبود  حتما ملاحظه می کردند  که وقتی دیواراعتماد یک ملت فرو میریزد  دیگر نمیتوان بر خرابه های آن تکیه کرد حتی اگر با اشک چشم به پاکسازی  اش بر خیزند ...

و امروز آن روز است   ....شاید بتوان با شمشیر های آغشته به خون چند صباحی روی پاهای لرزان ایستا د ولی خرابه ...خرابه است ....باید به حکم تاریخ واراده ملی گردن نهاد  تا راه برای معماران واقعی ودلسوز و بر گزیدگا ن خرد جمعی و میهن دوستان آرمانخواه هموار گردد ...

اراده ملی بر یک رفراندم تعلق گرفته است ....

انتقال حاکمیت از حاکمیت فرقه ای به حاکمیت ملت

+ نوشته شده در سه شنبه 2 تیر1388ساعت توسط اخگر |

ملت ایران از مرز انتخابات میگذرد

عروسی که به حجله نرفت و درد سر آفرید

راه خروج = رفراندوم

 

در گرما گرم شور و حال انتخابات -  قبل از آن که آرا ی مردم به صندوق ریخته شود در یک

تحلیل بیطرفانه از جنگ قدرت نوشتم :

آنان که تنور انتخابات را  داغ کرده و هزینه آن را پرداختند ناگهان در یافته اند - حرارت مطالبات مردمی آن چنان بالا ست که نه تنها نانی در این تنور پخته نخواهد شد بلکه شاطر و خمیر گیر در معرض آتش نابودی قرار گرفته اند....

اما چرا به آن تحلیل پرداختم خود حدیثی است که باید آ ن را از درون ماجرا روایت  کرد  .

اتفاق متفاوتی که در این نوبت از انتخابا ت رخ داد وجنگ قدرت را از راس هرم به قاعده کشا نید ائتلاف پنهانی حاکمیت فرقه ای با رسانه های غرب علیه تحریم انتخابات بود که توسط تعدادی از احزاب و جریانهای سیاسی و میهن پرست اعلام شده بود و برای اولین بار    رسانه های غربی بویژه صدای آمریکا و بی بی سی همصدا با مسئولین کشور به رد تحریم و تشویق مردم به حضور در صحنه انتخابات پرداختند  و در واقع باید اینگونه بیان کنم که فرامین و سخنا ن مقامات بالای نظا م برای مشارکت هر چه بیشتر مردم در انتخابات -  بلافاصله در آشپز خانه وزارت خارجه آمریکا و اروپا پخته میشد و پس از اضافه کردن مقداری ادویه های خوش طعم از عطاری دمکراسی به سفره صدای آمریکا و بی بی سی تحویل میگردید و ژورنا لیست های برگزیده - آن را در بشقاب های طلایی به مردم گرسنه آزادی ارائه میکردند....و این چنین بود که امید های  دو جریان خارجی و داخلی  هماهنگ گردید و فریاد تحریم کنندگان درمیان هلهله جشن عروسی غرب با حکومت اسلامی گم شد و در کنارسفره ا ی که به همت روشنفکران دیروزی و امروزی گسترده شده بود  خطبه عقد را حجت الاسلام اوباما خواند و به مبارکی و میمنت همه به پایکوبی و دست افشانی پرداختند و جشنی بپا کردند بی بدیل و تماشایی ........و از همه مبارک تر آن که در همه آن شبهای رویایی و پر نشا ط نشانی از گشت مبارزه با مفاسد و نیروی پلیس و خواهران ارشادی و برادران بسیجی و پاسداران ارزشهای اسلامی خبری نبود .. گویا آنان هم دستور داشتند عیش جوانان و روشنفکران را منقص نکنند و بگذارندابن شادی و شادمانی مشارکت سیاسی  به کا م ملت عزیز تلخ نگردد  - به آنان تذکر داده شده بود با چند شب عیاشی و خوشگذرانی و مهر ورزی !! بنا نیست طا ق آسمان شکا ف بردارد و غضب الهی بر ایران سرازیر گردد..

در آن شبهای کذایی فضای ایران را رایحه آزادی و عدالت اسلامی ونوای موسیقی رپ و جا ز آمریکایی پر کرده بود ....حتی پیروان ترشروی دولت  هم گره از ابروان با ز کرده  و با موزیک رپ ترقصی میفرمودند -  خواهران هم دستی به سر و روی شان کشیده و سرخابی بر لب و لپ شان مالیده و گلابی بر موهای افشان شان پا شیده بودند که احتمالا گلابش از قمصر نبود و بوی خوشی نداشت !!...ولی به هر حال هر چه در چنته داشتند با خوشرویی بر طبق اخلاص گذارده و بر رونق مهر ورزی افزوده بودند.


ادامه نوشته
+ نوشته شده در چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت توسط اخگر |

خطر آتش سوزی در کنار تنور انتخابات

نبرد بی امان مافیای اقتصادی با مافیای سیاسی

روشنفکران تازه بدوران رسیده در بوته آزمایش تاریخ

 

چند شب است که دل را بپای مناظره ها ی انتخاباتی سپرده ام ...سرا پا گوش وهوش شدم بلکه  بتوانم در این وادی حیرت – نکته ای بیابم که آرامم کند و یا روزنه ای در فضای  تیره  و بشدت ملتهب سیاسی میهنم پیدا نمایم تا شاید بتوان در پناه آن خانه ای از امید بسازم ...اما بی آن که از شگفتیهایم کاسته شود و از بار دغدغه هایم بکاهد  به نکاتی دست یافتم که با هم مرور میکنیم :

1 -  میان آن همه ادعاها و حرف و حدیث ها و افشاگریها  یک  نکته را نمیتوان انکار کرد و آن این که هر چهار کاندیدای ریاست جمهوری بهنگام نقد یکدیگر  به اتهاما تی اشاره نمودند که یا کاملا درست بود و یا نزدیک به راست .

2 - در این نبرد کسب قدرت - سه کاندیدا متفق القول و هماهنگ بر رییس جمهور تاختند و مطالبات مردم  و حقوق از دست رفته جامعه را  بیان داشتند و آقای احمدی نژاد را بشدت عصبانی کردند .. اما در آن سوی مبارزه - رییس جمهور نیز بدرستی اتهامات وارده را در چهار سال دوران خدمتش بی انصافی دانست و بر گذ شته و مدیران دوران پس از انقلاب آن چنان تاخت که طرف مقابل و یاران در صحنه اش را دچار لکنت زبان و پریشان گویی نمود ....


ادامه نوشته
+ نوشته شده در یکشنبه 17 خرداد1388ساعت توسط اخگر |

کالبد شکافی روشنفکران  نفتی  

شرکتهای نفتی باما چه کردند

روشنفکران : پیاده نظام کارتل های نفتی

رضا شاه : آتش به جان انگلیسها زد

تعطیلات نوروزی و بازیهای زندگی . سبب تاخیر در نگارش سلسله مقالات  روشنفکری در ایران  گردید .

سالی را پشت سر نهادیم ودغدغه های سال گذشته را با خود به سال جدید انتقال دادیم زیرا خاورمیانه   همچنان در آتش جهالت و نا بسامانی و فقدان سازوکار و امنیت می سوزد و چهره بشریت از گستره فریب و ریا به غم نشسته است .

سالی که پیش رو داریم   غبار آلود وپر از هیاهوی لاف و گزاف سیاست بازان و دولت مردان است و در این میان حقیقت خسته و ناتوان راهش را از واقعیت های تلخ و سیاه جدا ساخته است.....

بازار حرف و حدیث و سخنوری و گزافه گویی بشدت داغ و ادعاهای پوشالی و گمراه کننده  از همه سو بگوش میرسد و بوی نامطبوع خیانت و شرارت از بحران اقتصادی جهانی . شامه انسانها را آزار میدهد .

مدیران حقه باز دست در دست مافیای اقتصادی تا آنجا   دروغ میگویند که تو گویی راست مرده است و در ایران نیز هشداراشو زرتشت را از پس قرنهاگذ شت زمانه احساس میکنیم که برای امروز بیان شده است   آنجا که میگوید :

هرگاه مردمی کمتر از آزادی بر خوردار باشند بیشتر میترسند و هرجه بیشتر بترسند بیشتر دروغ میگویند و هرجه بیشتر دروغ بگویند بیشتر ستم میکنند و کمتر خواهان آگاهی و دانایی وآزادی و آزاد اندیشی هستند .

ترس از گزمه ها – از اتهامات – از سفره خالی – از فردای تاریک . بر جان مردم خانه کرده و دیوار دفاعی دروغ را روز به روز بلندتر و استوارتر میسازد وبدین روی مردم از خرد ورزی فاصله گرفته اند... و من در این فضای ملول و بی نشا ط  تلاشی دیگر را آغاز میکنم ...تا امیدوارانه بر دیوار بلند دروغ تلنگری بزنم....شاید که راهی هر چند ناهموار بسوی حقیقت گشوده گردد. !!!


ادامه نوشته
+ نوشته شده در سه شنبه 29 اردیبهشت1388ساعت توسط اخگر |

کالبد شکافی روشنفکری دینی    

دکترنصر با اسلام دو آتشه از غرب بازگشت

دربار ایران در محاصره سنت گرایان

رئیس دفتر شهبانوی ایران یک ضد تجدد بود

آنان که از مدینه فاضله خود گریختند و در دامان غرب بیتوته کردند

 

 

یکی از شگفتی های دنیای روشنفکری  قبل از انقلاب ، آشفتگی و در هم ریختگی وگونا گونی چهره ها و متولیان دین و سنت و تضاد اندیشه ها در عرصه سیاست و فرهنگ بود که با و رود  شخصیتها و جریانها و آدمهایی از نوع دانشگاهی و بازاری و فیضیه ای و از فرنگ بر گشته و دانشجو و کاسب و وووبه درون جامعه ، کلاف سر در گمی پدید آمده بود  و چنین بنظر میرسید که نه تنها سیاست بازان و نظریه پردازان مذهبی ، خود اسیر طوفان اندیشه ها ی غربی و شرقی شده اند  بلکه کار گزاران نظام را  نیز به این وادی سر در گمی و فرما یشی و عوام زدگی کشانیده اند .

.... از این روی در دهه چهل و پنجاه علاوه بر نهضت آزادی و تروریست های مذهبی و فدائیان اسلام و ملی – مذهبی ها و هیئتی ها و بازاریها که قبای دین به تن کرده بودند موج جدیدی از جریان روشنفکری دینی  پای به میدان نهاد که دین گرایی و بازگشت به خویش و فرار از تهاجم غرب را با اقتباس از مکتب هانری کربن و هایدگر تبلیغ میکرد و به گونه ای از سرمایه باورهای مذهبی مردم و اعتقادات دینی جامعه هزینه مینمود .

این روشنفکران که تازه از فرنگ برگشته بودند و ظاهری اتو کشیده و کراواتی و بشدت بوی غرب میدادند  ، بر خلاف  روند زندگی که بسوی  مدرنیسم  جریان داشت بر طبل اسلام و مخالفت با غرب و مدرنیسم میکوبید ند و  بجای استفاده از منبر  از تریبون های دانشگاهی و مجامع علمی بهره میبردند و ساز بازگشت به سنت و مذهب را  بیخ گوش رژیم کوک کرده بودند ، آنان با نفوذ در حوزه در بار و دانشگاه و اعلام سر سپردگی به رژیم ،از امنیت کامل برخوردار بوده و استقلال ایران را در جدایی از فرهنگ غرب و اتکا به فرهنگ باستانی آسیا و مذهب دانسته و از فرصت های سیاسی برای شکاف بین غرب و ایران بهره میبردند .

 یکی از این روشنفکران دینی تازه به دوران رسیده فردی بود بنام  دکتر حسین نصر .


ادامه نوشته
+ نوشته شده در یکشنبه 18 اسفند1387ساعت توسط اخگر |

 

  

کالبد شکافی روشنفکری دینی

 

حسینیه ارشا د چگونه پدیدآمد

هیاهوی بسیار برای چی  ..؟

ساواک پشت سر حسینیه ارشاد

نفی و انهدام هویت ملی و دموکراسی 

 

 

یکی از پایگاههای جریان روشنفکری  د ینی که بعدها به پادگان تربیت نیروهای پیاده نظام انقلاب تبدیل گردید حسینیه ارشاد بود  ، جایی که با حضور دکتر شریعتی و با حمایت ساواک به تریبون پر جنجال روشنفکران ملی - مذهبی شهرت یافت و کانونی شد  برای جمع آوری و متمرکز ساختن  نیروهای پراکنده د ینی و سر گرم ساختن جوانان به اسلام انقلابی

تاسیس  حسینیه ارشاد حکایتی دارد که به خواندنش می ارزد   . در سال 1346 خورشیدی آقایان ناصر میناچی و محمد همایون از شهربانی ، تقاضای  تاسیس موسسه خیریه تعلیماتی و تحقیقات علمی  و دینی  حسینیه ارشاد را مینمایند  ، اداره شهربانی از ساواک کسب تکلیف و اعلام نظرکرده و ساواک نیز طی نامه ای با این در خواست موافقت میکند

دکتر ناصر میناچی روشنفکر ملی - مذهبی  با  اینکه آخوند نبود ولی تعلق خاطرش به روضه و عزاداری و بر پایی مراسم سوگواری و تبلیغ مذهبی و تو سر زنی - دست همه رفقای مذهبی اش را از پشت بسته و بطور اسرار آمیزی سنگ تبلیغات مذهبی را یه سینه میزد و میزند .

وی فبل از انقلاب مشاور حقوقی شرکت میلاد به مدیریت مرحوم محمد همایون بود  .  پیش از تاسیس حسینیه ارشاد ، زمینی در مجاورت منزل میناچی وجود داشت که در ایام محرم ، چادری در آ ن بر پا میکردند و مراسم سوگواری و سخنرانی و گاهی هم آش نذری بر گزار میگردید ، ناصر میناجی که سر سپرده این قبیل مجالس بود و در منزلش نیز غالبا مجلس وعظ و روضه وخطابه داشت و اشخاصی مانند محمد تقی شریعتی و مطهری سخنرانی میکردند از محمد همایون در خواست میکند این قطعه زمین را خریداری کرده و حسینیه ای بسازد ، این پیشنهاد مورد قبول واقع میشود وحسینیه بر پا میگردد و بلافاصله در سال 1346هیئت امنایی با شرکت محمد همایون ( منبع مالی ) ناصر میتاجی (مدیر ) ومطهری ( سخنران ) تشکیل میگردد و از شگفتیها آن که پس از مدتی استاد مطهری را کنار میگذارند ودکتر علی آبادی دادستان تهران  به جمع هیات امنا می پیوندد  .

اولین سخنران حسینیه ارشاد آقای مطهری بود که ضمنا اختیارات امور تبلیغی و انتخاب سخنران را نیز داشت .

مطهری افرادی همچون  محمد تقی شریعتی و صدر بلاغی  و مکارم شیرازی و هاشمی رفسنجانی را به حسینیه دعوت میکرد ولی  از سال 1349روابط اقای مطهری و میناچی بر سر اداره حسینیه تیره شد و با دور شدن مطهری از حسینیه سخنرانان روحانی جایشان را به افراد غیر معمم نظیر دکتر شریعتی  - زر یاب خویی – کاظم سامی  - و اسماعیل رضوانی  دادند . یکی از عمده ترین دلایل بروز اختلافات  ، سخنرانیهای دکتر شریعتی بود که با با ور های برخی از  روحانیون   مغایرت داشت و در مراکز مذهبی جنحال هایی را پدید آورده بود تا آنجا که هیات مدیره حسینیه ارشاد متهم به در یافت وجوهات از وهابیون عربستان  شدند و حتی در محافل غیر رسمی عامل انتقال این پولها را آقای جعفر رائد سفیر ایران در عربستان نام میبردند ...!!

 ابن شایعه بیشتر از سوی کسانی دامن زده میشد که از حسینیه جدا شده بودند و نقش ساواک را در بر خورد با دکتر شریعتی مشکوک و غیر عادی میدانستند .   پس از انقلاب که اسناد ساواک منتشر شد و ارتباط شریعتی با این سازمان مسجل گردید به نامه ای بر میخوریم که شریعتی به سازمان امنیت واطلاعات کشور نوشته و در آن  چنین آمده است:. "..اینجا قبلا کانون مرتجعین و آخوند ها بود و امثال دکتر کاسمی و فلسفی وامثال آنها نطق میکردند... و من نمی خواهم این سنگر دست مرتجعان و خائنان بیفتد...( به نقل از کتاب شریعتی در اسناد جلد 2 ص79 )


ادامه نوشته
+ نوشته شده در سه شنبه 13 اسفند1387ساعت توسط اخگر |

کالبد شکافی روشنفکران کمونیست در ایران

 

(  قسمت هفتم )

 

بر خورد حزب توده با نهضت ملی شدن نفت

چگونه حزب توده با همه خوشرقصی ها فرو ریخت

حزب توده دستی در دامان روس و دستی دیگر در بیعت با  انگلیسها

 مامور مخفی شوروی به ایران پناهنده شد و رهبران حزب توده را به کام مرگ فرستاد

 

 

در جریان باز بینی نهضت ملی شدن نفت و نقش احزاب در آن باید قبل از پرداختن به حزب توده ، نگاهی به یکی از جریان های بسیار موثر در تداوم نهضت  بیندازیم و آن نقش دکتر مظفر بقایی و حزب  زحمتکشان او و روزنامه  شاهد وابسته به دکتر بقایی بود  زیرا براستی باید  اذعان داشت اگر  کوشش های دکتر بقایی و انتشار شاهد نبود کار به ملی شدن صنعت نفت نمی انجامید و جبهه ملی نیز شکل نمیگرفت  .

زمانی که دکتر بقایی وارد عرصه مبارزات سیاسی  شد دکتر مصدق خانه نشین بود  . نقش روز نامه شاهد  در ابطال انتخابات  اول دوره  شانزدهم  تهران بر هیچکس پوشیده نیست  زیرا اگر این انتخابات  منحل نمیشد ، در انتخابات بعدی هشت نماینده جبهه ملی از صندوق ها در نمی آمدند و داستان ملی شدن نفت پدید نمی آمد  .

سر مقاله های روز نامه شاهد آ ن چنان جذاب  و پر خواننده بود که نه تنها در تعیین مشی سیاسی جامعه  موثر بود  بلکه سبب جذ ب  دانشجویان و جوانان و روشنفکران و کارگران به حزب زحمتکشان و سایر سازمانهای دیگری که دکتر بقایی براه انداخته بود میشد از قبیل  سازمان نظارت بر آزادی انتخابات   - سازمان نگهبانان آزادی  -سازمان مبارزه برای ملی شدن نفت در سراسر کشور .

حضور دانش آموزان و جوانان در پای صندوق های انتخابات آن چنان  موثر بود که کسی را یارای تقلب نبود و نیز  جاپ پر تیراژ شاهد و توزیع آن بوسیله جوانان  و بر خورد با ماموران و حراست از چاپخانه ، نشانه مدیریت دکتر بقایی و احترم جامعه نسبت به وی بود  ...  پس از این قبیل زمینه سازیها بود که ابتدا حسین مکی و سپس سنجابی و صالح  در کنار بقایی قرار گرفتند و به مجلس  شانزدهم راه یافتند .


ادامه نوشته
+ نوشته شده در سه شنبه 29 بهمن1387ساعت توسط اخگر |

 

 

عجب خواب بلندی ....؟ !!

 

چه بیرنگ است ،  رنگ و لعابی که این روزها بر در و دیوار شهر میمالند تا چهره انقلاب را پیروز و پر هیبت نشان دهند  .... و چه بی رمق است فریاد های  شعار گونه مجریان شو های تلویزیونی ..... و چه بی اعتبار است مصاحبه رجال انقلاب .... گویی دیگر حنای ریا و خدعه که روزگاری ، نقش و نگاری داشت    کسی را رنگ نمیکند و طشت رسوایی بد جوری از بام  فرو افتاده و خالی بودن محتوایش سر و صداهای گوشخراشی پدید آورده است .....

انقلاب پس از سی سال  نه تنها نظام گذشته را بی اعتبار نکرد بلکه نسل جوان چراغ بدست در جستجوی  ان روزگاران است که پدران شان به رایگان فروختند  و متاعی از بازار جهانی خریدند که سخت فرسوده  بود .

انقلاب پس از سی سال بی رمق و افسرده و بی حال سر به نا کجا  آباد نهاده  و دل های پریشان و چهره های دژم بسیار ی  آن را بدرقه میکنند .

انقلاب از آغاز هم قرار نبود در صراط مستقیم باشد ... بیراهگی و کجراهی در ذات آن بود چون با  خانه بیگانه بود ....

انقلاب  از دیار سوداگران و سیاست بازان آمده  و ارمغانش خشم و فریاد و خون وشهادت  وجنگ است  ...گویی سر آرامش ندارد و هم چنان بر طبل  بحران میکوبد تا متولیان آشوبها ، بر سفره های رنگین آرام وقرار بگیرند   ......

انقلاب راهی دراز را پیموده است از بنگلادش که بوسه مرگ بر پیکر مجیب الرحمن زد   آغاز شد و در پاکستان  ، بوتو را به قربانگاه فرستاد و  در عربستان  فیصل ، شاه سرزمین وحی را به مسلخ برد و در افغانستان ظاهر شاه را به تبعید ... تا به  ایران  رسید ...

انقلاب به عراق و سوریه و مصر هم سری زد  و همه جا بذر اسلام شهادتی پاشید  و با خون جوانان انقلابی آبیاری گردید ... و در اندک زمانی جهان سرمایه داری  میوه این کشت و کار را که جنگ و برادر کشی و تخریب و انفجار و اعدام و نابودی زیر بناهای اقتصادی و فرو پاشی ارزش های اخلاقی و انسانی و متلاشی شدن نظام اقتصادی بود  بر چید.

انقلاب تنها در ایران  نبود ....در سراسر خاورمیانه  جاخوش کرد ... در سرزمین نفت  و گاز ....بر سر چاهها و راههای نفت و انرژی  ...بر آبهای خروشان اقیانوسها  و خلیج فارس ...بر مدیترانه و دریا ی سرخ ....و ساحل نیل ....همه جا آوای انقلاب اسلامی به گوش میرسد ...و قربانیان ویژه اش را تقدیم یار میکند...

و در این معرکه بزرگ جهانی  سخن از دیکتاتوری محمد رضاشاه و فراماسونی رجال ایران و بی عرضگی ارتشیان و بیرحمی ساواک و غارت ثروت ملی و از این قبیل حرف و حدیث ها چه بی معنا و بی اعتبار و نا مردانه است ... !!

انقلاب اسلامی بر ویرانه های کمونیسم جهانی  ، خانه ای نو بنا کرد  و باید چنین میشد  ... زیرا اگر کمونیسم فرو میریخت دیوار  امپریالیسم  نیز  بشدت  ترک بر میداشت ... . نجات کمونیسم ور شکسته و پیزوری میسر نبود .. پس  در اندیشه جانشین خلف برای آن بر آمدند .. وچنین شد که این چنین است  ...و پس  تازیانه بر جسد خاندان پهلوی زدن و تاریخ شاهنشاهی را به لجن کشیدن و میراث فرهنگی را به زیر خاک بردن و ...کاری است عبث  ..

و در این وانفسای  موجود ، بهتر است آقای بهرام مشیری ها دست از این تحلیل های آبکی و مسخره آزادیخواهی و دموکرات بازی بردارند   زیرا حکومت جمهوری اسلامی در لجن پراکنی به سوی خورشید ،  استاد بی بدیلی است و نیازی به عمله و اکله ندارد...!! و اینجاست که شاعر  پای در میدان مینهد و فریاد میزند  :

ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست         عرض خود میبری و زحمت ما میداری ..

 

 سخن آخر اینکه .. مجیب الرحمان  ، بوتو  ، ملک فیصل ، محمد ظاهر شاه  ، محمد رضا شاه ، حسن البکر  ، سادات   همه قربانیان ، عصر اختتام جنگ سرد هستند   هنوز قربانیان دیگری در راه داریم  که در پایان عصر بحران به تاریخ تقدیم خواهد شد ....هنوز همه خواب های آشفته مافیا ی سرمایه داری تعبیر نشده و سناریو ها و قربانیان دیگری در راهند ....

بنا بر این  -  این همه هیاهو در ایران و دررسانه های دولتی برای چیست  ... ؟  عجب خواب بلندی آنان را فرا گرفته است ... !! و چه بی محابا بر طبل تهی میکوبند ...و چه بی خردانه پای بر حرمتها مینهند و از تاریخ نمی آموزند و جاهلانه عربده میکشند  و غل و زنجیر بر دست و پاها میزنند و بر مشتی تهی مغزان فرصت طلب و بی اعتبار تکیه میکنند و بر این گمانند که ذخیره فردایشان هستند ...!!

 این همه فریاد در سالگرد انقلاب برای چیست  .. ؟ مگر ابر سیاه خشم مردم را در بالای سرشان نمی بینند ؟ مگر صدای شکستن دیوار بلند ارزشها را نمی شنوند  ؟ مگر رنج و درد آدمیان را در همه این سی سال احساس نمیکنند ؟

این چه باده سر مستی است که شما را از خواب گران بیدار نمیکند.

راستی عجب خواب گرانی داری ای یار  ..!!!!

+ نوشته شده در جمعه 18 بهمن1387ساعت توسط اخگر |

بخش نخست پیرامون گفتگوی اوباما با شبكه جهانی العربیه: چنانچه ایران سیاست مشت‌های گره كرده را كنار بگذارد می‌تواند از دوستی آمریكا برخوردار شود.

 تصویری 13 دقیقه  به گنجایش 7.27 مگابایت   دریافت

بخش دوم: پیرامون لایحه بودجه سال 1387و سخنان محمود احمدی‌نژاد در مجلس شورای اسلامی

تصویری 2 دقیقه به گنجایش 2.83 مگابایت       دریافت

   ***

یک‌ساعت برنامه تفسیر خبر را یكجا دریافت كنید   کیفیت پایین 18 مگابایت

برداشت از تریبون آزاد پان‌ایرانیست در خوزستان

+ نوشته شده در شنبه 12 بهمن1387ساعت توسط اخگر |

دیشب در برنامه تفسیر خبر از صدای آمریکا سرور منوچهر یزدی عضو شورای عالی رهبری حزب پان‌ایرانیست درباره حمله اسراییل به غزه و اینکه آیا منافع ملی برای ایران در این میان وجود دارد یا نه برای ببنندگان و شنوندگان سخنانی بیان داشتند که می توانید فایل شنیداری و دیداری آنرا از زیر دریافت کنید.

زمان ۹ دقیقه - تصویری - گنجایش ۵.۷ مگابایت

دانلود یکراست                  دانلود از پيوند دوم (مديا فاير)

اگر اینترنت کم سرعت دارید فایل صوتی را به گنجایش ۵۰۰ کیلوبایت یکراست از اینجا دریافت کنید.

برداشت از تریبون آزاد پان‌ایرانیست در خوزستان

+ نوشته شده در یکشنبه 29 دی1387ساعت توسط اخگر |

کالبد شکافی  روشنفکران کمونیسم در ایران 

( حزب توده )

سازمان اطلاعات و جاسوسی حزب توده چه کرد ؟

کارنامه حزب توده :

قتل ، جنایت ، ترور ، سرقت ، بازی با افکار عمومی ،

ترویج روحیه ضد ایرانی و وابستگی به بیگانه

 

بررسی وتحلیل عملکرد حزب توده زمانی معنا پیدا میکند که توان و قدرت مانور و عملیات آن را بدانیم و به همین دلیل ضروری است به یکی از عوامل قدرت این حزب که به دوام آن منجر گردید بپردازیم و آن سازمان اطلاعات و جاسوسی حزب توده بود .

قبلا اشاره کردم که حزب توده پس از حادثه سوء قصد به شاهنشاه  ، منحله اعلام و کوششهای آن به زیر زمین کشیده شد.. اما انچه که به دوام  و بقای حزب کمک کرد دو عامل بود  : 1 – حمایت دولت اتحاد جماهیر شوروی  2 – وجود سازمان اطلاعات و جاسوسی آ ن حزب که بوسیله دکتر کریم فروتن  اداره میشد .

مسئولیت سازمان اطلاعات حزب توده  در درون حزب بطور سری و به دور از اطلاع  و آگاهی افراد  در بدنه حزب بعدها به خسرو روزبه سروان اخراجی ارتش سپرده شد  . روزبه دو معاون داشت  ، اشوت شهبازیان با نام مستعار پرویز و مهندس کاظم ندیم با نام مستعار عبدالله .

شهبازیان سه شاخه از سازمان اطلاعات حزب را اداره میکرد : 1 – شاخه تعقیب و مراقبت  به مسئولیت  سروژ استپانیان  2 – شاخه کسب خبر  از منابع انتظامی به مسئولیت  اکبر انصاری . 3 – شاخه کسب خبر از ادارات و دوایر شهربانی و پلیس به مسئولیت  اسحاق محجوبی  

مهندس کاظم ندیم شاخه های زیر را اداره میکرد :

1شاخه احزاب و جمعیت ها به مسئولیت حسین مهر داد

2 – شاخه ادارات و مطبوعات

3 – شاخه اصل چهار ترومن که امریکایی بود  - سفارتخانه ها و کلیساها که زیر نظر دکتر اسماعیل بیگی اداره میشد .

این تشکیلات وسیع و گسترده که نمودار کوچکی از سیستم امنیتی و اطلاعاتی شوروی بود در همه سازمانهای کشوری و لشکری کشور نفوذ یافته و کسب خبر و اطلاعات میکرد .  در چنین شرایطی که حزب توده با تمامی قوا و با حمایت بیگانه به جاسوسی علیه مصالح و منافع ایران پرداخته بود کشور فاقد یک سازمان اطلاعاتی و یا ضد جاسوسی بود و کلیه افسران  و درجه داران رکن 2 ستاد ارتش و شهربانی و ژاندارمری نیز که به امور امنیتی میپرداختند وهمچنین کارمندان موثر  ادارات و احزاب و سازمانهای سیاسی و اجتماعی کشور تحت  نظر سازمان اطلاعاتی حزب توده بودند . نفوذ این سازمان بحدی بود  که کلیه اقدامات و اطلاعات سازمانها و  عوامل اطلاعاتی ارتش و پلیس لو میرفت و برنامه های آنان  برای ایجاد امنیت و آرامش  و مبارزه با دشمنان  میهن خنثی میگردید

در سال 1334 که اسناد سازمان جاسوسی حزب توده بدست  ماموران فرمانداری نظامی تهران افتاد و این لانه شرارت کشف گردید ، تمامی اطلاعات مربوط به احزاب  زحمتکشان ، ایران ، نیروی سوم ، پان ایرانیست ، فدائیان اسلام ، مجاهدین اسلام وسایر جمعیتها در بایگانی این حزب پیدا شد که توسط عوامل نفوذی حزب توده سرقت شده و در اختیار حزب قرار گرفته بود .


ادامه نوشته
+ نوشته شده در دوشنبه 16 دی1387ساعت توسط اخگر |

تی قلم فرسایی مهدی موید زاده عضو فعال جبهه ملی در یکی از سایت ها را نمیتوانستم بی پاسخ بگذارم ُ  در صدد بودم یک بار دیگر  به کالبد شکافی روشنفکران  خودبزرگ بین جبهه ملی  که فقط تا نوک دماغ شان را می بینند و گاه دچار آلزایمر سیاسی میشوند بپردازم که پاسخ کوبنده و مستند یک جوان پان ایرانیست آذری به موید زاده توجهم را جلب کرد . اینک ضمن سپاس از این مبارز میهن پرست عین آن را در ایجا نقل میکنم و در فرصت دیگری  به سراغ میراث خواران راه مصدق خواهم رفت .   ( منوچهر یزدی )

 
مقاله آقاي مهدي مويدزاده كه گويا عضو شوراي جبهه ملي مي باشند را در تحت عنوان برتري يك ملت بر ملل ديگر در نهضت ملي ايران راه نداشته است را مطالعه كرديم ماجوانان ميهن پرست آذربايجاني اميدواريم مطلب مزبور از شخص مويدزاده نباشد و شخصي خود را به جاي ايشان جاي زده باشد! زيرا نويسنده در آن مرتكب اشتباهات و بي دقتي هاي فراواني شده است كه از يك فعال سياسي بعيد به نظر مي رسد مگر اينكه ايشان اين مطالب را از روي قصد و غرض و سو نيت به رشته تحرير آورده باشند كه باز هم دچار اشتباه وحشتناكي شده اند چون ايشان در اين مقاله به حزب پيشرو پان ايرانيست حملاتي كرده اند بجا دانستيم از سوي جوانان آذري پاسخي در حد توان به مطالب ايشان بدهيم شايان ذكر است كه پاسخ ما بيان كننده نظر رسمي حزب نيز نمي باشد:

1- جناب مويدزاده در ابتداي مقاله خود را به خوبي به نكوهش برتري قومي بر اقوام ديگر و تبليغ مرام جبهه ملي پرداخته اند سپس به معرفي احزابي كه باور به مكتب پان ايرانيسم دارند و اهداف خود را بر اساس آن تنظيم كرده اند مي پردازد پس از تعريف و تمجيد از حزب ملت ايران و پرچمداران پان ايرانيسم به ناگه مسير سخنان ايشان در مورد حزب پان ايرانيست بوي دشمني و غرض ورزي مي گيرد ايشان در نخستين سطر از مقاله خود مي فرمايند:"حزب پان ایرانیست
برهبری محسن پزشکپور و دکتر عاملی تهرانی برای خویش رسالتی
"قائل بودند که باید برای شاهنشاهی ایران مبارزه کنند که این خود با آزادی ودمکراسی در تقابل بود


حزب پان ايرانيست بارها اعلام كرده است كه اين حزب به دنبال آئين شاهنشاهي بوده است و نه نظام شاهنشاهي! آئين شاهنشاهي علم اداره جامعه ايراني است و ناظر بر شكل حكومت نيست خواه كه در اين آئين شكل حكومتي مي تواند پادشاهي جمهوري يا هر سيستم حكومتي ديگري باشد اما در مورد تقابل با آزادي و دموكراسي خواهي بايد عنوان داشت كه زماني كه حزبي همچون ما مسير مبارزات پارلمانتاريستي انتخاب مي كند اين خود بهترين مثال بارز براي اعتقاد به دموكراسي و از بهترين شيوه هاي آن مي باشد.

 

ادامه نوشته
+ نوشته شده در جمعه 13 دی1387ساعت توسط اخگر |

تبدیل ایران به ایرانستان در دو گام

 

بیکانکان به اهداف شان در گام اول دست یافته اند

گام دوم ، حرکت به سوی فدرالیسم و پاره پاره کردن ایران

شاهزاده رضا پهلوی ، اصول مسلم تاریخی قابل مذاکره نیست

بیگانگان ، تجزیه ایران را پشت پرده فدرالیسم پنهان کرده اند

 

از سال 1357که ترازدی غمبار ی بنام انقلاب رخ داد  ، بطور مداوم و بی وقفه در نشریات ضد استعمار و سپس حاکمیت ملت  و نیز در سخنرانیها و مجالس و محافل گوناگون نوشته و گفته ام که بر اساس دریافت ها و شواهد موجود  ،  سیاستمداران استعمار  جهانی برای میهن ما  خواب آشفته ای دیده و بر آن هستند که ایران را در دو مرحله یا دو گام از پای در آورده و به ایرانستان تبدیل نمایند و شوربختانه انجام   این استراتژی شوم را  به روشنفکران ایرانی سپرده و در آینده نیز خواهند سپرد .

گام اول   -  شورشی بود که  به رهبری روشنفکران چپ و راست آغاز و به فروپاشی نظام شاهنشاهی ایران انجامید  و  نابودی نظامات اداری و مدنی و اقتصادی و فرهنگی کشور و از هم گسیختگی بافت هویت ملی را در پی داشت.   در این راه احزاب و گروههای سیاسی لنینی و دینی دست آموز قدرتهای سرمایه داری پیشگام  و پرچمدار بودند و همچنانکه در سلسله مقالات کالبد شکافی روشنفکران  نوشته ام ، مسلحانه به میدان آمدند و درسهای فرا گرفته نزد بیگانگان را در میهن خود پس دادند و با ارائه همه گونه خوش خدمتی به اربابان غیر ایرانی و بد رفتاری با ملت ایران از هیچ جنایتی دریغ نورزیدند

گام دوم  - حرکت به سوی فدرالیسم و آ نارشیسم و سپس تکه تکه کردن ایران است

در گام اول پس از پیاده شدن طرح توطئه بیگانگان و پیروزی انقلاب  ، جنگ داخلی خونینی بین اصحاب انقلاب بر سر تصرف کرسی های قدرت در گرفت .... این نبرد آن چنان بیرحم بود که از فرزندان دینی نیز نگذشت ، جمعی ترور و عده ای در آتش انفجار و گروهی زنده بگور شدند ...  از همان روز های آغازین روشنفکران چپی زود تر از زمان موعود دست خود را رونمودند و ادعای جدایی کردستان و خوزستان وترکمن صحرا ...را نمودند ولی نائره جنگ ایران و عراق همه این نوچه های تازه به دوران رسیده را به آغوش کشید ... زیرا تداوم جنگ در اولویت قرار داشت و اربابان زر و زور جهانی به سرعت به آرام کردن فرزندان خلف خود پرداختند و هر آن کس را هم که نا آرامی میکرد میکونوسی اش کردند .. زیرا تداوم جنگ در اولویت قرار داشت.....!!


ادامه نوشته
+ نوشته شده در یکشنبه 24 آذر1387ساعت توسط اخگر |

دیپلماسی راه حل سوم

بخش دوم

                                                                                            

 سیاست های داخلی غلط و شعارزدگی در دیپلماسی خارجی دولت دکتر

 احمدی نژاد حافظ منافع ملی نیست .

از شکست مذاکرات مستقیم ایران – انگلیس در  نهضت ملی شدن

نفت  و وساطت آمریکایی ها بیاموزیم

 

انگلیس ها اصل ملی شدن صنعت نفت و افزایش سهم ایران تا 50 %

 را پذیرفتند و آماده ادامه مذاکره بودند

-                                                                                             

     تجربه تاریخی ایران معاصر در مورد احقاق حقوق ملی کشورمان در دو زمینه مجزا یعنی ابتدا بحث " ملی شدن صنعت نفت " در دهه 1330 و دوم بحث حقوق ایرانیان در کسب " دانش و انرژی هسته ای " در ایام کنونی ، ما را به سمت بررسی و تحقیق در مورد نحوه مدیریت مذاکرات و علل مهم شکست آنها و شرایط داخلی ایران در دوران مذاکرات  هدایت می کند :

     در اواخر دهه 1320 انگلیس ها وقتی نیت ایرانیان را در ملی شدن صنعت نفت راسخ دیدند ، بلافاصله پیغام های متنوع و مفیدی برای دولت وقت بخصوص دولت حسین علا فرستادند و اصل ملی شدن و سهم 50 – 50 ایران و انگلیس را پذیرفتند . حسین علا نیز در فکر درمنگنه گذاشتن انگلیس ها با قوانین مالیاتی و ... بود تا اگر انگلیس ها سر میز مذاکره خواستند بد قولی کنند و زیر تعهداتشان بزنند ، وی نیز عرصه را قانونی تنگ تر کند تا انگلیس ها به تعهدات قبلی خود باز گردند و علاوه بر سهم مالی ، سهم مدیریتی و اجرائی ایرانیان را نیز که در قرارداد دوره رضا شاه پذیرفته بودند ولی چندان زیر بار نمی رفتند به مرور بپذیرند و اجرایی تر کنند . حسین علا می دانست که وخامت اوضاع اقتصادی – که با قطع درآمد نفتی به دلیل عدم پرداخت سهم الشرکه ایرانیان توسط انگلیس ها به بهانه تغییرات و معطلی قوانین و قرارداد نفت انجام پذیرفته بود - اجازه طولانی شدن مذاکرات را به ایران نمی دهد و ضمناً ایرانیان ابزارهای لازم برای فروش جهانی نفت را هم ندارند و بالاخره باید یک شریک خارجی انتخاب کنند . یا انگلیس و یا آمریکائی ها به شرط موافقت انگلیسی ها ... !!!.

     حسین علا وقت را تلف نکرد و در جلساتی خصوصی مشکلات را برشمرده و رأی دکتر محمد مصدق و پادشاه جوان و مشاورین بین المللی ایرانی خود و بسیاری دیگر در مجلس را جلب کرده بود ولی وقتی شنید که " جبهه ملی " در کمیسیون نفت و سپس در صحن علنی طرح 9 ماده ای برای خلع ید کامل انگلیس ها از شرکت نفت ( به پیشنهاد دکتر مصدق ) را از تصویب مجلس گذرانده اند ؛ پیام پنهان دکتر محمد مصدق قهرمان ملی شدن نفت ایران و ... را شنید و استعفا داد . با این حال از هیچ کمکی به دولت ایشان دریغ نکرد . 


ادامه نوشته
+ نوشته شده در یکشنبه 17 آذر1387ساعت توسط اخگر |